به سایت پیشرو دانلود خوش آمدید.

امروز دوشنبه, ۳۰ اردیبهشت , ۱۳۹۸ برابر با Monday, 20 May , 2019

شما در سایت دانلود فیلم و سریال و موزیک هستید

پروفسور حسابی: چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.

اهنگ و موسیقی

دانلود آهنگ جدید ماکان باند بنام بچه که نیستم
دانلود آهنگ جدید هوروش بند بنام عوض کردی
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بنام هلهله
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش بنام خواب خوب
دانلود آهنگ جدید اشوان بنام مقصر
دانلود آهنگ جدید پازل باند بنام مغرور و عاشق

نقد فیلم «کارگر ساده نیازمندیم»

۱۰ مرداد ۱۳۹۶

منوچهر هادی مرد موفق این روزهاست. بعد از ازدواجش مبارکش با یکتا ناصر، تولد دخترش را جشن گرفته است، سریال نمایش‌خانگی‌اش، «عاشقانه» با استقبال خوبی مواجه شده است و حالا هم فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» را روی پرده دارد. همه‌چیز عالی است مگر نه؟ فقط یک مشکل کوچک وجود دارد آن‌هم این است که فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» یک تجربه حوصله سر بر، موضوعی پر از شعار و پرداختی ضعیف را یدک می‌کشد.
منوچهر هادی با ساخت فیلم‌هایی چون «قرنطینه» نام خود را به‌عنوان یک فیلم‌ساز مطرح کرد، اما آخرین کارش در سینما، «من سالوادور نیستم»، یک اثر ناامیدکننده به‌تمام‌معنا بود؛ اما «من سالوادور نیستم» به‌رغم ضعف‌های شدید ساختاری و موضوعی، در گیشه خوب عمل کرد و بسیار موفق بود. تجربه تلویزیونی هادی هم اگر ازنظر محتوایی قابل دفاع نباشد، در روزهای کسادی رسانه ملی، خوب عمل کرده است.

کارگر ساده نیازمندیم

تجربه موفق «عاشقانه» را هم اضافه کنید به همه‌کاره‌ای موفقی که هادی انجام داده است تا نام وی به‌عنوان فیلم‌سازی که گویا رگ خواب بیننده را در دست دارد ثبت شود؛ اما «کارگر ساده نیازمندیم» اثری است سرگردان و بی‌هویت که نه از عناصر موفقیت در گیشه «من سالوادور نیستم» بهره‌مند‌است و نه نگاه اجتماعی و قابل‌تأمل «قرنطینه» را در خود دارد. «کارگر ساده نیازمندیم» یک اعلامیه اخلاقی است در مذمت مهاجرت از روستا به شهر، اما با پرداختی سطحی و شلخته. هادی برای آخرین اثرش، یک موضوعی اجتماعی حساس و قابل‌تأمل را انتخاب کرده است، حال‌آنکه «کارگر ساده نیازمندیم» آشکارا فاقد دیدگاه جامعه‌شناختی لازم است.

کارگر ساده نیازمندیم

این فیلم روایت افرادی است که با رؤیای زندگی بهتر از روستاها و شهرهای دورافتاده به تهران می‌آیند و درنهایت با فنا شدن همه آمال و آرزوهای خود و حتی لگدمال شدن هویت خود روبرو می‌شوند. خانواده رحمت (مهران احمدی) از جنوب به تهران آمده‌اند و برای گسترش فلافل فروشی خود، درگیر یک نزول‌خور شیطان‌صفت به نام جهان (آتیلا پسیانی) شده‌اند. قدم (بهرام افشاری) کارگر آذری معصومی است که در فلافل فروشی رحمت کار می‌کند و دلباخته دختر اوست، اما مرگ نابهنگام رحمت و وارد شدن جهان به زندگی خانواده رحمت، شرایط را برای قدم بسیار پیچیده می‌کند. شخصیت‌های دیگری هم در «کارگر ساده نیازمندیم» هستند که قدم و جهان را به هم مرتبط می¬کنند و سیر حوادث را به‌پیش می‌برند. این موضوع جذاب و روابط شبکه‌ای می‌توانست به یک اثر ماندگار تبدیل شود اما نتیجه نهایی فاقد اثرگذاری مدنظر است و در برقراری ارتباط لازم با بیننده بازمی‌ماند. دلیلش هم ساده است.
هادی سعی کرده است بانفوذ به میان قشر فقیر و پایین جامعه و محلات دورافتاده تهران، معضلی اساسی را به تصویر بکشد، اما علی‌رغم تلاش ستودنی‌اش، عدم آشنایی کافی وی و فیلم‌نامه‌نویسش، پدرام کریمی و نبود نگاه جامعه‌شناختی لازم برای این موضوع، «کارگر ساده نیازمندیم»، اثری سطحی و غیرقابل تأمل از آب درآمده است. به کلام دیگر، هادی آن‌قدر به مذمت مهاجرت و شهرنشینی مشغول شده است که پرورش مناسب موضوع بازمانده و «کارگر ساده نیازمندیم» به یک موعظه و نصیحت محض تبدیل‌شده است. قبلاً در «استراحت مطلق» کاهانی هم موضوع مشابهی را بررسی کرده بود؛ اما پرداخت غیرمستقیم وی و اجرای ظریف این الگو، اثرگذاری و ارتباط با مخاطب را افزایش می‌داد.

کارگر ساده نیازمندیم

از سوی دیگر، منوچهر هادی از هر حربه‌ای که بلد بوده استفاده کرده است تا اثرش به یک درام اجتماعی و جدی تبدیل شود غافل از آنکه این‌همه اغراق در شخصیت‌پردازی و پرداخت یک‌بعدی، در نمایشی واقع‌گرا جایی ندارد. تبلور این اغراق را می‌توان در شخصیت قدم دید. جوان آذری که معصومیتش قرار است دل بیننده را به درد آورد اما آن‌قدر شخصیتش اغراق‌شده تصویر شده که بیشتر به یک کاراکتر کمدی شباهت دارد تا قهرمان یک درام.نیمه اول فیلم که زمینه‌سازی و گره‌افکنی هادی در آن رخ می‌دهد، شخصیت قدم هم پرورش پیدا می‌کند اما در جهتی اشتباه. گویش آذری وی و تکیه‌کلام‌هایی که در جوک‌های قومیتی می‌شنویم، قدم را در حد یک تیپ معمولی نگاه می‌دارد و درنتیجه آب‌وآتش زدنش در نیمه دوم فیلم تأثیرگذاری خاصی ندارد.
فیلم «رسم عاشق‌کشی» را تصور کنید. یک جوان آذری محجوب و دوست‌داشتنی که مرگش در پایان واقعاً بیننده را متأثر می‌کند. این ارتباطی که بین کاراکتر و تماشاچی برقرار می‌شود ناشی از شخصیت‌پردازی است که فیلم‌ساز انجام داده است. حتی عشق آن سرباز معصوم به دختر خانواده نیز قابل‌باور و رمانتیک به نظر می‌رسد درحالی‌که عشق قدم به دختر ۱۶ ساله رحمت، مونس، چیزی شبیه دوستی‌های خیابانی به نظر می‌آید تا یک عشق اسطوره‌ای.
این شخصیت‌پردازی و فضاسازی فیلم‌ساز است که تراژدی را در نیمه دوم فیلم به ثمر می‌نشاند یا به‌کل نابود می‌کند. شخصیت‌های دیگر «کارگر ساده نیازمندیم» هم مانند قدم، یک‌بعدی و مطلق هستند. جهان، مظهر همه بدی‌هاست. جهان آن‌قدر تاریک و پلید است که تصور پیشرفت داستان و چیزی که قرار است گره‌افکنی اصلی روایت باشد را برای بیننده آسان می‌کند. بازی آتیلا پسیانی در این نقش هرچند قابل‌قبول است اما خود به کلیشه‌ای تبدیل‌شده است که نه‌تنها در کاراکتر مصداق دارد که در اجرا هم تکراری شده است.

کارگر ساده نیازمندیم

آتیلا پسیانی این‌قدر این نقش را بازی کرده است که با شروع فیلم می‌دانید شخصیت منفی داستان اوست؛ با این وجود بازی بهرام افشاری و آتیلا پسیانی اگر کلیشه‌ای است اما قابل‌قبول است. در مقابل بازی یکتا ناصر که به‌تازگی هم با منوچهر هادی ازدواج‌کرده است و ستاره اول فیلم‌هایش شده است از ضعیف‌ترین بازی‌های کارنامه بازیگری اوست. این عبارت با توجه به این‌که تاکنون بازی درخشانی از ناصر ندیده‌ایم، خود گویای ضعف ناصر در ایفای نقش یک زن جنوبی و تنگدست است. ناصر در نیمی از فیلم فراموش می‌کند باید به گویش جنوبی صحبت کند و در نیمی دیگر مثل یک ضبط‌صوت، شعارهای فیلم‌نامه را فقط پخش می‌کند و هیچ احساسی در کلام و نگاهش منعقد نمی‌شود.
ازدواج منوچهر هادی و یکتا ناصر شاید به معنای پرکارتر شدن ناصر باشد، (بعد از نقشش در «من سالوادور نیستم» و نقش کوتاهی که در «عاشقانه» داشت، حالا یکی از شخصیت‌های اصلی روایت پر کاراکتر هادی است و در فیلم بعدی‌اش هم قرار است نقش اصلی را ایفا کند)؛ اما مسلماً به معنای درخشش نیست. سحر قریشی هم که هیچ‌کس انتظار بازی قوی و درخور از او ندارد و صرف حضورش در یک فیلم می‌تواند طرفدارانش را به سالن سینما بکشاند.
به‌هرحال به نظر می‌رسد هادی فعلاً باید به همان «عاشقانه» تکیه کند و دلش را به فروش خوب و استقبال مردم از آن خوش کند. مخصوصاً این‌که با اعلام نامزدهای جشن حافظ، «عاشقانه» توانسته است رکورد نامزدی را بزند و در اصلی‌ترین رشته‌ها کاندید شود. متأسفانه موفقیت «عاشقانه» به «کارگر ساده نیازمندیم» سرایت نکرده است و شاید هادی در تولید مجموعه‌های تلویزیونی و یا فیلم‌های کمدی توخالی موفق‌تر باشد تا فیلم‌های درام و مستقل.

 

برای دریافت فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم»

وقتی داریوش مهرجویی، فیلم «هالو» و بعدازآن «گاو» را ساخت و رسماً موج نوی سینمای ایران را آغاز کرد، به دنبالش تعداد زیادی کارگردان فیلم اولی وارد عرصه شدند تا از فضای جدید به وجود آمده استفاده کنند و استعداد و توانایی خود را محک بزنند. اتفاقی مشابه بعد از «خانه دوست کجاست؟» استاد عباس کیارستمی افتاد. طبیعی است که با درخشش اصغر فرهادی و فیلم‌هایش، فیلم‌سازان جوان و مستعد هم وارد عرصه حرفه‌ای سینماگری شوند و ذوق و قابلیت خود را نمایش دهند. اما تفاوت این دوره سوم با دو دوره قبلی در این است که خلاقیت و نوآوری در مسیر پیروی از یک سبک خاص گم‌شده است و همه فیلم‌های دراماتیک تقلیدی دسته چندمی از کارهای فرهادی شده‌اند. متأسفانه بعد از کار درخشان سعید روستایی یعنی «ابد و یک روز»، که جز معدود فیلم‌هایی است که با پیروی از سبک رئالیستی و درون‌مایه‌های اجتماعی فرهادی راه خودش را می‌رود، نمایش فقر و فلاکت و بدبختی تبدیل به‌رسم جدید فیلم‌سازی شده است و همه فیلم‌ها به نمایش یک موقعیت دراماتیک و التزام تصمیم‌گیری افراد درگیر در این موقعیت بسنده کرده‌اند و نه‌تنها پا را فراتر نگذاشته‌اند که با درجا زدن دیگر حوصله بیننده را هم سر برده‌اند. با این مقدمه، شمای کلی فیلم اول حمیدرضا قربانی، یعنی «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» مشخص می‌شود.

خانه‌ای در خیابان چهل و یکم

حمیدرضا قربانی گرچه یک فیلم اولی است اما سابقه فعالیت سینمایی‌اش به سال هشتاد و همکاری با انسیه شاه‌حسینی در سمت دستیاری کارگردان در فیلم «غروب شد بیا» بازمی‌گردد. قربانی در این سال‌ها دستیاری و برنامه‌ریزی چند پروژه ازجمله «هم‌نفس» مهدی فخیم زاده و « دهلیز» بهروز شعیبی را بر عهده داشته است. درخشان‌ترین حضورش هم دستیاری اصغر فرهادی در فیلم «درباره الی» است.

«خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» هم یک‌راست از میان جهان داستانی فرهادی و به‌ویژه «درباره الی» می‌آید. یک موقعیت دراماتیک سخت که افراد را وادار به تصمیم‌گیری می‌کند که نه‌تنها آینده همه را رقم میزند بلکه همه معیارهای اخلاقی آن‌ها را هم به چالش می‌کشد. در «درباره الی» یک نفر در دریا غرق می‌شود، در «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» برادری به دست برادر خودش کشته می‌شود. در «درباره الی» آدم‌های درگیر در داستان باید تصمیم بگیرند که حقیقت را به نامزد الی بگویند یا با دروغ شخصیت الی را برای همیشه مخدوش کنند، در «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» مادری باید تصمیم بگیرد پسر مرده‌اش را فراموش کند و پسر دیگرش را که اتفاقاً قاتل آن‌یکی است را حمایت کند، یا به دادخواهی فرزند مرده‌اش برخیزد.

خانه‌ای در خیابان چهل و یکم

این شباهت‌ها در خط اصلی روایت تنها نقطه مشترک «درباره الی» و «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» است. زیرا قربانی عاجزانه از بسط دادن این موقعیت دراماتیک بازمانده است و مخاطب «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» صرفاً با یک موقعیت بغرنج روبروست که ذره‌ای او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد و ادامه ماجرا را برایش مهم نمی‌کند. درگیری مخاطب با اولین فیلم حمیدرضا قربانی در همان ابتدای فیلم و ترسیم موقعیتی که این خانواده درگیرش هستند پایان می‌یابد. بیننده فیلم در همان ابتدای فیلم با خود می‌گوید،”چه شرایط سختی ” اما وقتی قربانی در همین‌جا متوقف می‌شود، بیننده هم یک خب که چی ” بزرگ در ذهنش نقش می‌بندد.
درواقع «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» آن‌قدر در تأکید بر شرایط بغرنج و حساس خانواده اصرار می‌ورزد که از بسط گره اصلی و رساندن داستان به یک نقطه اوج دراماتیک بازمی‌ماند. «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» با یک اتفاق جذاب و ریتمی مناسب شروع می‌شود. دو برادر بر سر مشکلات مالی درگیر می‌شوند و یکی دیگری را ناخواسته به قتل می‌رساند و فرار می‌کند. خانواده مقتول قصاص می‌خواهند و خانواده قاتل بخشش. مادر خانواده هم بر سر دوراهی میان فرزندان و عروس‌هایش گیر افتاده است و درنهایت در یک تصمیم عجیب رأی به قصاص می‌دهد که همه‌چیز را به فرزند یتیم شده برادر کوچک‌تر واگذار می‌کند تا به سن قانونی برسد و تصمیم به بخشش یا مجازات عمویش بگیرد.
این نه‌تنها خط اصلی روایت «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» است که همه‌چیزی است که در فیلم اتفاق می‌افتد. نه اوج و فرودی در داستان هست و نه حتی تصمیم‌گیری‌های مادر آن‌قدر که به نظر می‌رسد مستأصل است. همه‌چیز مثل یک برنامه از قبل تعیین‌شده پیش می‌رود. در چنین جهان داستانی هم هست که بازیگران به چشم نمی‌آیند و حضور کمرنگ هرکدامشان مانع از ایجاد هرگونه هم ذات پنداری میان مخاطب و کاراکترها می‌شود.

خانه‌ای در خیابان چهل و یکم

البته نباید به شخصیت‌های این فیلم عنوان کاراکتر داد، چراکه نه فیلم‌نامه و نه فضاسازی قربانی کمکی به آن‌ها نمی‌کند تا از تیپ‌های سطحی به کاراکترهای محکم و واقعی ارتقا پیدا کنند. اصولاً فضاسازی قربانی، بارزترین ضعف فیلمش است. این دو برادر به همراه مادرشان در یک‌خانه قدیمی سه‌طبقه زندگی می‌کرده‌اند. فضاسازی و میزانسن قربانی آن‌قدر ضعیف است که هیچ فرقی میان این سه واحد وجود ندارد. همه خانه‌ها شبیه هم هستند، هیچ‌چیز در فضای زندگی این افراد وجود ندارد تا آن‌ها را از هم متمایز کند یا حتی بر شباهت آن‌ها تأکید کند، درست مانند مغازه بلورفروشی خانوادگی که قتل در آن اتفاق می‌افتد. مغازه‌ متروک و خالی به نظر می‌رسد و هیچ بعدی از فضای کسب‌وکار خانوادگی شخصیت‌ها ارائه نمی‌دهد. فضای داستانی قربانی درست مانند شخصیت‌های فیلمش کاملاً بی‌هویت هستند. ما نه چیزی از گذشته این خانواده می‌دانیم و نه قرار است از آینده¬شان باخبر شویم، پس چرا باید شرایط آن‌ها را باور کنیم و درگیرش شویم؟
تنها چیزی که کمی فضای داستانی قربانی را قابل‌تصور می‌کند زمستان سرد و عبوسی است که اتفاقات در بستر آن می‌گذرند که اتفاقاً فیلم‌ساز نقشی در به وجود آوردنش نداشته و حتی با نمایش باران‌های سیل‌آسا خاصیت سینمایی‌اش را کاملاً از بین برده است. وقتی فضاسازی تا این حد دچار کمبود است، نواقص تکنیکی دیگر هم خودشان را بیشتر نشان می‌دهند و در این مورد تدوین است که تمام مدت پرسش زمان را برای مخاطب مطرح می‌کند. پایان و انجام اتفاقات و سیر حوادث هیچ بعدی از زمان به بیننده ارائه نمی‌دهند و ارتباط ناچیز او را با روایت «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» بیش‌ازپیش قطع می‌کند.

صرف نمایش یک بحران اخلاقی و حادثه دراماتیک، یا بر طبق رسم این روزها، نمایش قتل و قصاص و بخشش نمی‌توان فیلمی موفق ساخت. «چهارشنبه» که یک فیلم اولی دیگر است، و آن‌هم پیرامون موضوع قصاص در میان اعضای یک خانواده و تبعات آن می‌پردازد، تجربه‌ای بسیار موفق‌تر از «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» است. چراکه فیلم‌ساز جرئت به خرج می‌دهد و با دخالت دادن نگاه و جهان‌بینی خودش جهان داستانی‌اش را بسط می‌دهد. تنها نکته مثبت «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» فیلم‌برداری هومن بهمنش است که حتی آن‌هم فروغ همیشگی‌اش را ندارد و انگار اسیر سلسله تکرارهای سینمای ایران شده است. آنچه از پوسترها و فضای تیزرهای فیلم اول قربانی به نظر می‌آمد، فضایی شبیه «برف روی کاج‌ها» بود و نوید یک فیلم جسورانه دیگر را می‌داد. حال‌آنکه «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» با دادن آدرس اشتباهی به تماشاگران، نه جسورانه است و نه جذاب و فقط بیننده را به‌اشتباه می‌اندازد و بعد او را گیج رها می‌کند که “خب که چی “.
«خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» یک فیلم غلط‌انداز است که فقط ادای آثار موفق‌تر از خودش را درمی‌آورد و همه تلاشش را به کار می‌گیرد تا بیننده را متقاعد کند با یک اثر درخور روبروست. غافل از اینکه بیننده سینمای ایران در این چندساله نمونه‌های مشابه زیادی دیده است و چند سکانس بیشتر لازم نیست تا متوجه نشانی اشتباهی که فیلم‌ساز داده است بشود.

 

برای دریافت فیلم «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

معرفی سریال «وست ورلد»

وست ورلد

دنیای غرب یک پارک تفریحی است اما نه از آن پارک تفریحی‌های که شما می‌شناسید و به آن عادت دارید. این پارک پیشرفته که برای گردشگران ثروتمند در نظر گرفته‌شده، توسط “میزبانان” رباتیک هایپر رئالیستیم گردانده می‌شود و به بازدید کندگان خود اجازه می‌دهد تا از طریق آگاهی مصنوعی تخیلات و فانتزی‌های خود را به هر طریقی که میل می‌کنند زندگی کنند. مهم نیست که این فانتزی‌ها چقدر غیرقانونی باشد، این هیچ عواقبی برای مهمانان پارک ندارد و این امکان را فراهم می‌کند که هر آرزویی در حد افراط آن برآورده شود؛ اما همه‌چیز همیشه به این شکل پیش نمی‌رود…بیشتر>>

نقد انیمیشن «زندگی مخفی حیوانات خانگی»

اگر چیزی باشد که بیشتر از اسباب بازی تخیل بچه‌ها را به کار بندازد آن داشتن حیوان خانگی است. مجموعه انیمیشن‌های «داستان اسباب بازی» قبلا برای مورد اول ساخته شده، و حالا دیگر نوبت موجودات پشمالو بانمک است. البته «زندگی مخفی حیوانات خانگی» در سطح سه‌گانه «داستان اسباب بازی» نیست، اما از نظر خلاقیت و برانگیختن احساسات این دو بسیار شبیه هستند. هر دو این فیلمها بر پایه یک سؤال جذاب ساخته شده‌اند: «وقتی ما نیستیم آنها (‌اسباب‌ بازیها و حیوانات خانگی) چه کار می‌کنند؟‌ و جوابی که به این سؤال داده می‌شود تا حد یک کمدی شلوغ و دیوانه‌وار پیش می‌رود، که بسیار هوشمندانه است.

برای شرکت انیمیشن سازی Illumination Entertainment این یک قدم مهم رو به جلو محسوب می‌شود. شرکتی که مجموعه «من نفرت‌انگیز»‌ را در کارنامه خود دارد. دو کارگردان آن، یکی کریس رنو است که مرد محوری این استودیوی انیمیشن سازی است، و دیگری یرو چنی دستیار و شاگرد او. «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ از فیلم «زوتوپیا» خنده‌دارتر، و از «در جستجوی دوری»‌ نوآورانه‌تر است. و یک امتیاز ویژه هم باید به پایان بسیار تاثیرگذار آن بدهیم که باعث شد من در پشت عینک سه‌بعدی که به چشم داشتم اشک بریزم.

زندگی مخفی حیوانات خانگی

داستان «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ در منهتن اتفاق می‌افتد که تصویرگران این انیمیشن آن را به زیبایی تصویر کرد‌ه‌اند. داستان فیلم درباره مکس‌ (با صدای لوییز سی کی) است، سگ تریر رها شده‌ای که کیتی سرپرستی او را قبول کرده و در طول سالها، ارتباط بسیار خوبی با هم برقرار کرده‌اند. یک روز کیتی سگ دیگری به نام دوک را به خانه می‌آورد، و از آن به بعد رقابت شدیدی بین این دو سگ شروع می‌شود.
درگیری‌های این دو سگ بامزه فقط یکی از جنبه‌های این فیلم است که در آن حیوانات مانند انسان‌ها رفتار می‌کنند. به دلایلی که نمی‌توانم توضیح دهم ( چون داستان لو می‌رود) مکس و دوک به بیرون از آپارتمان می‌روند،و در آنجا با خرگوش سفید کوچولویی به اسم اسنوبال (با صدای کوین هارت) آشنا می‌شوند. اسنوبال رهبر گروهی شورشی است که اعضای آن حیوانات رهاشده‌ای هستند که در فاضلابهای شهر زندگی می‌کنند.

زندگی مخفی حیوانات خانگی

ناپدید شدن مکس و دوک باعث می‌شود حیوانات خانگی که همسایه آنها هستند، برای پیدا کردنشان جمع شوند. گیدجت پشمالو و جذاب، که از مکس خوشش می‌آید، همراه با گربه کپلی به اسم کلویی و یک سگ بولداگ، همه با هم به بروکلین می‌روند تا آنها را پیدا کنند.
جزییات فوق‌العاده هوشمندانه‌ای که کارگردانان وارد این فیلم کرده‌اند، کمدی را به اوج خود می‌رساند. هرچیزی درباره این موجودات سخنگو آنقدر واقعی و ممکن به نظر می‌رسد، که حتی عجیب‌ترین فانتزی‌ها را هم کمرنگ جلوه‌ می‌دهد. محله شوم گربه‌های خیابانی، دوئل کردن مکس با مار اسنوبال، توهمی که به شکل یک تئاتر موزیکال در کارخانه سوسیس سازی اتفاق می فتد، همه نمونه‌هایی از فانتزی‌های این فیلم هستند.

زندگی مخفی حیوانات خانگی

صداپیشگان همه عالی هستند، و از همه بهتر آلبرت بروکس است که به جای تیبریوس صحبت می‌کند، یک باز شکاری گرسنه، که بدجنسی و خباثت او وقتی برای بار اول با گیجت روبرو می‌شود، «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ را در سطح یکی از شاهکارهای شرکت پیکسار بالا می‌برد. این نقش، و همینطور نقش مارلین در «در جستجوی دوری»‌ آلبرت بروکس را به ارزشمندترین صدای فصل تابستان تبدیل کرده است.

 

برای دریافت انیمیشن «زندگی مخفی حیوانات خانگی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

معرفی انیمیشن«کتاب زندگی»

ماری بِث که راهنمای موزه است یک گروه از دانش‌آموزان را به بازدیدی مخفیانه در موزه می‌برد و با عروسک‌های چوبی داستان شهر مکزیکیِ سن انجل را از کتاب زندگی برایشان تعریف می‌کند؛ کتابی که تمام داستان‌های دنیا را در بردارد. در روز مردگان، “لا موئِرته” ملکه سرزمین در یاد ماندگان (سرزمین مردگانی که بازماندگانشان بر روی زمین هنوز به یادشان هستند) و “زیبالبا “ حاکم سرزمین فراموش‌شدگان (سرزمین مردگانی که دیگر کسی از زنده‌ها به یادشان نیست) سر حکومتِ سرزمین‌هایشان یک شرط‌بندی می‌کند. مانولو سانچز و خوئاکین موندراگون که دو دوست صمیمی هستند، هر دو عاشق یک دختر به نام ماریا پوسادا هستند و بر سر به دست‌‌ آوردن عشق او با هم رقابت می‌کنند. “لا موئرته” روی پیروزی مانولو که پسری رمانتیک است شرط می‌بندد و “زیبالبا” بر روی پیروزی خوئاکین که پسری شجاع و قوی است؛ اما “زیبالبا” که از حکومت بر سرزمین فراموش‌شدگان خسته شده تقلب می‌کند و به خوئاکین مدال “زندگی ابدی” را می‌دهد؛ مدالی که هرکسی آن را به سینه بزند شکست ناپذیر می‌شود…

«کتاب زندگی» The Book of Life یک انیمیشن سه‌بعدی کامپیوتری به کارگردانی خورخه آر.گوتیرز، محصول سال ۲۰۱۴ کشور آمریکاست. این انیمیشن توسط “ریل اف‌ایکس کریتیو استودیوز” تولید شده و کمپانی “فاکس قرن بیستم” مسئولیت پخش آن را بر عهده داشته است. تهیه‌کنندگان این انیمیشن گیِرمو دِل تورو (هزارتوی پَن، هِل بوی، ستون فقرات شیطان)، آرون بِرگِر و برَد بوکر هستند. از صداپیشگان این انیمیشن می‌توان به دیه‌گو لونا (مانولو)، زویی سالدانا (ماریا)، چنینگ تیتوم (خوئاکین)، ران پرلمن (زیبالبا)، کریستینا اپل گیت (ماری بث)، کیت دل کاستیو (لا موئرته) و آیس کیوب (شمع ساز) اشاره کرد. فیلم‌های کودکانه خیلی کمی وجود دارند که به مسئله مرگ می‌پردازند. افسانه‌های پریان و فیلم‌های “دیزنی” تنها به مسائلی که از لحاظ جامعه هنجار شناخته می‌شوند می‌پردازند؛ با این حال چیزی که اجتناب‌ناپذیر است این است که آن‌ها به‌زودی در زندگی خود با مسائلی روبرو خواهند شد که از آن‌ها به‌عنوان تابو پنهان‌شده.

کتاب زندگی

در این میان فیلمی همچون «کتاب زندگی» ساخته می‌شود؛ یک داستان انیمیشنی رنگارنگ و پر جنب‌وجوش بر اساس جشن “دیا دِ لوس موئِرتوس” روز مردگانِ مکزیکی‌ها؛ آن مناسبت جادوئی که در آن ارواح درگذشتگان به زمین بازمی‌گردند تا خاطرشان دوباره زنده شود و از زندگان هدیه دریافت کنند. قهرمانان فیلم تحت راهنمایی تهیه‌کننده آن گیرمو دِل تورو، به خاطرات کسانی که از دست داده‌ایم ارج می‌نهند و هم‌زمان این عقیده را ترویج می‌دهند که زندگان باید زندگی خود را بسازند و ادامه دهند. «کتاب زندگی» در هر فرِیم‌اش همچون یک جشن بصری عمل می‌کند، درست از همان ابتدا؛ از همان صحنه‌ای که راهنمای موزه با عروسک‌های چوبی شروع به تعریف داستان می‌کند. تمام کاراکترها مفاصل، شانه‌ها و انگشت‌های مفصلی و بندبند دارند که آن‌ها را شبیه عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی می‌کند، در عین حال همه آن‌ها چشم‌ها و صورت‌های رسا و سرشار از احساس دارند، حتی وقتی آن‌ها در زندگی پس از مرگ به شکل استخوانی در‌می‌آیند. کارگردان خورخه آر.گوتیرز جهانی به یاد ماندی یکی پس از دیگری می‌سازد؛ از بچه‌های مدرسه‌ای در موزه تا شهر کوچکی که داستان در آن رخ می‌دهد و سرزمین در یاد ماندگان که انفجاری شگفت‌انگیز از رنگ و تصویر است. فیلم‌نامه نوشته‌شده توسط گوتیرز و داگلاس لاندیل توانسته لحظات تلخ به یادآوردن عزیزان از دست رفته را به تصویر بکشد اما آن صحنه‌های غم‌انگیز را با کمدی درهم آمیخته و تلطیف کرده است.

فرانک شِک منتقد “هالیوود ریپورتر” در تمجید از موسیقی متن فیلم این‌گونه می‌نویسد:

کتاب زندگی سرگرمی و لذت زیادی را با انتخاب‌های موسیقی الهام‌بخش خود فراهم می‌آورد. علاوه بر موسیقی متن اورجینال و اشعار و آهنگ‌های گوستاوو سانتائولایا (دو بار برنده اسکار برای فیلم‌های بابل و بروک بَک مانتین) و ترانه‌سرا پل ویلیامز، نسخه‌های بامزه‌ای با چاشنی موسیقی ماریاچی از آهنگ‌های پاپ مشهور وجود دارد؛ آهنگ‌های چون “من صبر خواهم کرد ” از گروه “مامفورد اَند سانز “، آهنگ “کریپ ” از گروه “ریدیو هِد ” و آهنگ “فکر می‌کنی جذاب هستم؟” از راد استوارت.

نقدها و ری‌ویوها درباره «کتاب زندگی» اکثراً مثبت بوده به ویژه از لحاظ جلوه‌های بصری بشدت مورد ستایش همگان قرارگرفته است. “روتن تومیتو” فیلم را شایسته “گواهی تازگی” دانسته و به آن امتیاز ۸۱ از صد بر اساس صد و هفت ری‌ویو داده و به رتبه میانگین ۷ از ۱۰ دست‌یافته است. در بخش نظر منتقد آن این‌گونه آمده: ” انیمیشن پر زرق و برق کتاب زندگی لذت‌بخش است اما حیف که داستان آن فاقد همان درجه از هنرمندی، مهارت و جزئیاتی است که جلوه‌های بصری جذابش ارائه می‌کند “. در سایت “متا کریتیک “ رتبه ۶۷ از صد را بر اساس بیست‌وهفت نقد مطلوب دریافت کرده.

کتاب زندگی

جف برکشایز از مجله “ورایتی” ری‌ویوی مثبتی از «کتاب زندگی» داشته و می‌گوید:

انیمیشن سی جی که به زیبایی ارائه‌شده، گرمایی غیرمنتظره و کیفیتی صمیمانه برای این رسانه با تکنولوژی بالا به ارمغان می‌آورد و به‌عنوان عامل معرفه فیلم بروز می‌کند. کاراکترهای خلاقانه آن‌که توسط گوتیرز و همسرش ساندرا اِکیوا طراحی‌شده به شکل ماندگاری لذت‌بخش هستند. بخصوص ریزه‌کاری‌های بازیگوشانِ بال‌های زیبالبا و جلال لا موئرته… انفجار رنگ مسحور کننده‌ای که در زمان ورود مانولو به سرزمین در یاد ماندگان رخ می‌دهد به تنهایی استفاده از تری دی را توجیه می‌کند.

کیتی رایف از “اِی وی کلاب ” می‌نویسد: ” نفوذِ دیا دِ لوس موئِرتوس (روز مردگان) به‌وضوح در رویکردِ کتاب زندگی به مرگ احساس می‌شود. در این فیلم، مرگ یک پایان ترسناک نیست بلکه فرصتی شادی‌بخش است برای بازگشت به آغوش پر محبت نیکان قابل ستایشمان. این مفهوم همراه با تِمِ خانواده و یادآوری، بسیار جالب‌تر از طرح داستان آمریکای شده آن است؛ که همه‌اش درباره غلبه بر ترس خود و ساختن سرنوشت و خود بودن و همه درس‌های دیگری که در همه فیلم‌های کودکان وجود دارد “. مارک اسنِتایکر منتقد “اینترتینمنت ویکلی” به فیلم درجه “اِی ماینس” داده و می‌گوید: “سرشار از جذابیتی پرتحرک و دریایی تماشایی از رنگ، این فیلم ویترینی از نفس‌گیرترین انیمیشنی است که در این دهه دیده‌ایم “.

کتاب زندگی

جوردن هافمن از “دِیلی نیوز” چهار ستاره از پنج ستاره به «کتاب زندگی» داده این‌گونه می‌نویسد:

در ابتدا به نظر می‌رسد که خورخه آر.گوتیرز و گیِرمو دِل تورو (کارگردان «هزارتوی پن» و «پاسیفیک ریم») تنها یکی دیگر از فیلم‌های خانوادگی معمول را که با درس‌های ایمان به خود تکمیل‌شده ارائه کرده‌اند. خیلی زود، اما همه‌چیز با انفجار رنگ و یک افسانه آمریکای مرکزیِ پر جنب‌وجوش شعله‌ور می‌شود… کتاب زندگی به‌عنوان یک فیلم کودکانه مرز‌ها را به جلو می‌راند؛ با موضوع مرگ که به شکل غیرقابل انکاری در مرکز قرار دارد؛ اما مانند روز مردگان مکزیکی‌ها، فیلم لذت‌بخش است و با موفقیت ترسِ مرگ و جشن را با هم ترکیب کرده است.

کتاب زندگی

سوزان ولاشزینا منتقد مجله “راجر ایبرت “ «کتاب زندگی» را شایسته ۳٫۵ ستاره از ۴ ستاره دانسته و در تحسین آن می‌گوید:

یک مثلث عشقی، جهان‌های متعدد، خدایان مبارز، دست‌یافت‌های متعدد و یک دشمن هیولا‌وار، همه این لایه‌ها یک شیرینی متراکم را می‌سازد؛ اما کارگردان و نویسنده خورخه آر.گوتیرز در اولین کارگردانی فیلم بلندش هوشمندانه این داستان تا حدودی سخت و سنگین را رام می‌کند. او این کار را با استفاده هوشمندانه از یک راهنمای موزه مدرن و امروزی انجام می‌دهد که یک گروه از بچه‌مدرسه‌ای‌های چموش را با داستانی افسانه‌ای و قدیمی مبهوت می‌کند؛ داستانی که ما در حال مشاهده‌اش هستیم. جایی که این روش بیش از همه به کار می‌آید زمانی است که موضوع مرگ برای اولین بار مطرح می‌شود و کودکان فکر می‌کنند که ماریا واقعاً مرده‌ است. وقتی یکی از پسران وحشت‌زده با تعجب فریاد می‌زند: ماریا مرده؟ این چه جور داستانیه؟ ما فقط بچه هستیم. گوتیرز باملاحظه و اندیشمندانه با صراحتی روشنگرانه از هرگونه نگرانی والدین درباره موضوعات بالقوه ناسالم طفره می‌رود… اما گوتیرز حتی یک قدم فراتر از این می‌رود؛ کتاب زندگی فلسفه روز مردگان را تجسم می‌بخشد و راه سالم برای بزرگ‌ داشت کسانی که دیگر بین ما نیستند را تشویق می‌کند. همان‌طور که او می‌گوید: تا زمانی که شما کسانی که قبل از شما آمدند را به یاد داشته‌ باشید و تا زمانی که داستان‌هایشان را تعریف کنید، غذاهایشان را بپزید و آهنگ‌هایشان را بخوانید… آن‌ها با شما هستند. آن‌ها درون قلبتان زندگی می‌کنند .

 

برای دریافت انیمیشن «کتاب زندگی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.