به سایت پیشرو دانلود خوش آمدید.

امروز چهارشنبه, ۲۱ آذر , ۱۳۹۷ برابر با Wednesday, 12 December , 2018

شما در سایت دانلود فیلم و سریال و موزیک هستید

داستایوسكی: آدمی هرقدر هوشمندتر باشد، افسردگی و بطالتش بیشتر است!

اهنگ و موسیقی

دانلود آهنگ جدید ماکان باند بنام بچه که نیستم
دانلود آهنگ جدید هوروش بند بنام عوض کردی
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بنام هلهله
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش بنام خواب خوب
دانلود آهنگ جدید اشوان بنام مقصر
دانلود آهنگ جدید پازل باند بنام مغرور و عاشق

نقد فیلم «تیک آف»

۱۰ مرداد ۱۳۹۶

در میان فیلم‌های اخیر سینمای ایران «تیک آف» را می‌توان فیلم مهم و قابل‌اعتنایی دانست. چراکه سعی می‌کند خیلی واقعی و به‌دوراز حشو و زواید و همچنین به‌دوراز پیرایه‌های کهنه فرهنگی که همیشه حق را به بصیرت و تجربه و البته لجاجت بزرگ‌ترها می‌دهد و جوانان را مرعوب و سرخورده می‌کند، داستان ساده و طبیعی چند جوان بوشهری را تعریف می‌کند.
اما بگذارید پیش از پرداختن به «تیک آف» به سازنده آن یعنی احسان عبدی پور بپردازیم. فیلم‌ساز جوان و خوش آتیه‌ای که «تیک آف» درواقع سومین فیلمش محسوب می‌شود.

تیک آف

هرچند که فیلم اول او «تنهای تنهای تنها» با استقبال ویژه‌ای از سوی جشنواره فیلم فجر و همچنین مخاطبان روبه‌رو شد، اما ساخته دومش «پاپ» چنگی به دل نمی‌زد و نتوانست موفقت تجاری هم‌کسب کند و در سکوتی خبری اکران شد. پس‌ازآن فیلم سوم یعنی «آه ای عبدالحلیم» به تهیه‌کنندگی مهتاب کرامتی حتی به بخش فیلم‌های مهمان جشنواره هم راه نیافت و توانست با تغییراتی اساسی در شکل تدوینش دو سال بعدتر بانام جدید «تیک آف» به پرده سینماها بیاید.

تیک آف

«تیک آف» درباره زندگی چند جوان بدحال است که در زندگی شخصی و محیطی خود انگار به آخر خط رسیده‌اند و حالشان از اینی که هست بدتر نمی‌شود. مصطفی زمانی و پگاه آهنگرانی خواهر و برادری یتیم که زوج اصلی داستان هم هستند به‌واسطه مسائل شخصی و همچنین شکستی عشقی به این حال دچار شده‌اند. داستان با این خواهر و برادر آغاز می‌شود. به‌جرئت می‌توان گفت که سی دقیقه اول «تیک آف» کسل‌کننده‌ترین و ضعیف‌ترین بخش فیلم است. شخصیت‌ها مدام وراجی می‌کنند و دیالوگ‌ها یکی از دیگری طولانی‌تر هستند تا مخاطب محیط و شخصیت‌ها را بشناسد. همین امر سبب می‌شود تا «تیک آف» خیلی دیر وارد قصه اصلی خود بشود. داستان با ورود رضا یزدانی یعنی دوست مصطفی زمانی به شهر عملاً شروع می‌شود. او که سال‌ها پیش در کار کشتی بوده است و آنجا را ترک کرده، حالا برگشته تا جمع دوستانه آنان بار دیگر شکل بگیرد. همین جمع دوستانه در همین حوالی، یک‌شب درگیر بازی جرئت و حقیقت می‌شوند و هرچه بازی و فیلم پیش‌تر می‌رود، ماهیت بازی و تفریحی آن بیشتر به خواسته‌ها و دستوراتی جسورانه و جدیت محض رنگ می‌بازد تا آزمون شجاعتی برای رفقا باشد. بازی آنها شوخی شوخی جدی شده است و داستان «تیک آف» آغاز؛ که درنهایت منجر به تراژدی و بحرانی بزرگ می‌شود.
نکته مهم در پرداخت «تیک آف» شکل شخصیت‌پردازی آن است که باعث می‌شود تماشاگر خیلی زود به کاراکترها خو بگیرد، به آنها نزدیک شود و رابطه صمیمانه‌ای میانشان برقرار شود تا مشکلاتشان هم برای مخاطب ملموس‌تر به نظر بیاید. یک حزن اصیل و اندوهی عمیق در پس‌زمینه «تیک آف» حضور دارد و احساس می‌شود که اساساً فیلم را از دیگر آثار هم سنگ خودش تمیز می‌دهد.

تیک آف

امتیاز دیگر «تیک آف» به شرایط تولید آن برمی‌گردد. انتخاب بوشهر و اتمسفر جنوب برای ساخت فیلم و تمرکز و تسلط کارگردان بر محیط باعث شده تا فیلم از داستان‌های اغراق‌آمیز شهری که همگی در تهران و فضایی قابل پیش‌بینی می‌گذرند برتری یابد ضمن اینکه بافت تصویری و نماهای فیلم را از سویی و بافت موسیقایی فیلم را هم از سوی دیگر تحت تأثیر خود قرار داده و غنی‌تر ساخته است.

مهم‌ترین نقطه‌ضعف فیلم بازیگر زن آن یعنی پگاه آهنگرانی است که هرچند بازی متوسط و قابل قبولی دارد اما برای ارائه کاراکتر بی‌باک و متهوری چون او می‌توانست بیشتر بدرخشد و تأثیر بیشتری را بر تماشاگر بگذارد.
درمجموع «تیک آف» ازجمله فیلم‌هایی ست که باید مانندش در سینمای ایران بیشتر ساخته‌وپرداخته شود. تمرکززدایی از پایتخت در بطن هنر سینمای معاصر کشور و نمایش حال و هوا و اقلیم‌هایی کیلومترها دورتر از تهران کمبودی ست که این روزها سایه عظیم‌الجثه‌ای بر سینمای ایران انداخته و «تیک آف» همه تلاش خود را کرده تا باریکه راهی از میان جهان تاریک سایه‌ها به روشنایی و نور بیابد.

 

برای دریافت فیلم «تیک آف» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

معرفی فیلم «ساعت ۵ عصر»

نام مهران مدیری، آن‌قدر آشناست که وقتی میگوییم اولین فیلم سینمایی‌اش به‌تازگی اکران شده، ممکن است تعجب کنید. مدیری بعد از سال‌ها فعالیت در سینما و تلویزیون و شبکه خانگی، اولین فیلم سینمایی خود را در قالب یک کمدی سیاه و اجتماعی ساخته است که از جمعه ۳۰ تیرماه اکران خود را آغاز کرده است. در همین یکی دو روزی که از اکران «ساعت ۵ عصر» می‌گذرد، مدیری و فیلمش توانسته‌اند رکوردهای زیادی را در سینمای ایران جابه‌جا کنند.

ساعت 5 عصر

از اکران خصوصی این فیلم در پردیس کوروش بگیرید که بزرگ‌ترین مراسم خصوصی افتتاحیه یک فیلم تا امروز بوده است و شخصیت‌های فرهنگی، هنری و سیاسی فراوانی در آن حضورداشته‌اند، تا رکورد پیش‌فروش بلیت آنلاین، بیشترین فروش اولین روز اکران با ۷۵۰ میلیون تومان فروش کلی، بیشترین سانس در یک روز در پردیس کوروش و ۴۰ سانس که از ساعت ۷ صبح شروع می‌شود، همه از رکوردهایی هستند که مهران مدیری به‌عنوان یک فیلم اولی توانسته با « ساعت ۵ عصر» آن‌ها را بشکند. تمام این هیاهوها و جنجال‌ها یک دلیل ساده دارد.

ساعت 5 عصر

نام مهران مدیری که به‌عنوان یک برند معتبر عمل می‌کند. «ساعت ۵ عصر» به‌جز سیامک انصاری بازیگر اصلی دیگری ندارد و خبری از ستاره‌های سینمایی در آن نیست، یک ملودرام عاشقانه یا محصول مشترک بین دو کشور نیست، پس چگونه است که فیلمی که هنوز روی اکران نرفته است، می‌تواند چنین شور و هیجانی در میان مخاطبان ایجاد کند و سند موفقیتش را قبل از اکران عمومی امضا کند؟ فقط و فقط مهران مدیری و نامش که برای مخاطب ایرانی با خنده و طنز گره‌خورده است.
مهران مدیری که شاخص‌ترین کارهایش به همکاری با برادران قاسم‌خانی برمی‌گردد، سال‌هاست که اثر شاخصی تولید نکرده است. کارهایش در شبکه نمایش خانگی، نیمه‌کاره رها شدند و «در حاشیه» که بعد از چند سال دوری از تلویزیون ساخت هم چنگی به دل نمی‌زد. شاید تنها کار موفق این روزهای مدیری، برنامه «دورهمی» باشد که در نقش مجری در آن حضور دارد. اما این میزان استقبال از «ساعت ۵ عصر» نشان می‌دهد مخاطب ایرانی همچنان مهران مدیری را به‌عنوان مرد اول طنز ایران می‌شناسد.
از خود مهران مدیری که بگذریم، می‌رسیم به «ساعت ۵ عصر». فیلمی که در روزهای کسادی سینما به نمایش درآمده و نوید فروش و استقبالی خوب را می‌دهد. درحالی‌که «اکسیدان» دیگر فیلم کمدی روی صحنه فروش ۴٫۵ میلیاردی‌اش باوجود همه انتقادات در معرض لغزش است و «نهنگ عنبر» هم به‌زودی به اکران خود پایان خواهد داد، «ساعت ۵ عصر» می‌تواند برگ برنده گیشه باشد.

ساعت 5 عصر

باید اذعان کنم، «ساعت ۵ عصر» مرا غافلگیر کرد. وقتی به تماشای این فیلم نشستم منتظر مجموعه‌ای از لوده بازی‌های معمول سینمای کمدی این روزهای سینمای ایران بودم. اما اولین سکانس «ساعت ۵ عصر» به طرز خوبی غافلگیرم کرد. فیلم با نمایی از خانه مرتب، منظم و زیبای مهرداد پرهام (سیامک انصاری) شروع می‌شود. تماسی از نامزدش از فرانسه که با عشق او را از خواب بیدار می‌کند تا به‌قرار مهمش برسد از یک زندگی عاشقانه و بی‌نقص حکایت دارد. همه‌چیز زندگی مهرداد بی‌نظیر به نظر می‌رسد. مهرداد را می‌بینیم که در حال آماده کردن صبحانه با یک موسیقی دل‌نشین می‌رقصد و حال خوبش به بیننده منتقل می‌شود، زنگ تلفن به صدا درمی‌آید. همین‌جاست که می‌دانید خوشی مهرداد قرار است مثل یک حباب در صورتش بترکد و همه‌چیز عوض شود. همین اتفاق هم می‌افتد.
خبر از بانک است که امروز آخرین فرصتش برای تسویه قسط آخر منزلش است وگرنه آن را از دست خواهد داد. یک شروع جسورانه که بیننده را هم به خنده وا‌می‌دارد هم او را مشتاق می‌کند تا مهرداد و اودیسه یک‌روزه‌اش را دنبال کند. بعدازاین تلفن و اولتیماتومی که تا ساعت ۵ عصر است، ناگهان برف شروع به باریدن می‌کند، آب قطع می‌شود، نامزد شیرین، به یک زن شکاک و اعصاب‌خردکن تبدیل می‌شود، راه پارکینگ مسدود می‌شود و … هرچه مهرداد جلوتر می‌رود از رسیدن به بانک دورتر می‌شود و در سیری از حوادث و بدبیاری‌ها بیشتر اسیر می‌شود. اساساً کمدی مهران مدیری، مبتنی بر موقعیت است تا کاراکتر؛ یعنی این موقعیت‌ها هستند که اصل روایت را شکل می‌دهند و شخصیت‌ها عناصر فرعی هستند. به همین دلیل هم هست که مانوری روی ویژگی‌های شخصیتی مهرداد انجام نمی‌شود و اطلاعات خاصی از این کاراکتر ارائه نمی‌شود.

ساعت 5 عصر

از سوی دیگر، موقعیت‌هایی که در «ساعت ۵ عصر» می‌بینیم، تصویری اغراق‌شده از واقعیت‌ها و فرهنگ اجتماعی هرروزه‌مان است. این اغراق خاصه زبان کمدی و موقعیتی است که مدیری در اثرش به تصویر می‌کشد. این اغراق به‌گونه‌ای است که باعث می‌شود بیننده که هرروز در همین محیط زندگی می‌کند و رفت‌وآمد دارد، شهرش را به‌مثابه یک وضعیت طوفان‌زده و رفتارها را مانند یک آنارشی افسارگسیخته ببیند. مدیری با سر زدن به بیمارستان، بهشت‌زهرا، تظاهرات کارگری و حتی وزارت اطلاعات، آشوبی که بر رفتارهای اجتماعی‌مان سایه افکنده است را به باد نقد می‌گیرد. دکوپاژهای شلوغ و پویای مدیری، با تعداد بسیار زیاد نابازیگران به نمایندگی از آحاد مردم در فضاهای عمومی شهر، هم هوشمندانه است و هم توانایی بالایی می‌طلبد که به‌درستی به نمایش درآید و جذابیت این سکانس‌ها نشان می‌دهد با یک کارگردان سخت‌گیر طرف هستیم.

اما هرچقدر که مهران مدیری اصرار ورزد که «ساعت ۵ عصر» یک کمدی اجتماعی است و نه سیاسی، نمی‌توان رگه‌های انتقادهای سیاسی آن را نادیده گرفت. انتخاب زمان و بازگشت به سال ۹۲، عکسی که اتفاقی از مهرداد در تظاهرات گرفته‌شده است و پخش فیلم‌هایش در شبکه‌های مجازی همه رنگ و بوی سیاسی دارد که کارش را به وزارت اطلاعات می¬کشد. همین نگرش سیاسی هم هست که انتقادات اجتماعی مدیری را کمرنگ می‌کند. پرداخت مدیری که از رفتارهای ساکنان یک آپارتمان شروع می‌شود و به بازجویی رعب‌آوری در وزارت اطلاعات ختم می‌شود، مثال یکی به نعل و یکی به میخ است.

ساعت 5 عصر

بزرگ‌ترین مشکل «ساعت ۵ عصر» عدم حفظ ریتم در فیلم است. هرچقدر نیمه اول خوش ریتم و جذاب جلو می‌رود، نیمه دوم فاقد ریتم تند شونده‌ای است که نیاز روایت «ساعت ۵ عصر» است. سکانس‌های بهشت‌زهرا بی‌دلیل طولانی می‌شوند و در یک تدوین رفت و برگشتی، طول نماها کاهش پیدا نمی‌کنند تا بیننده را برای حادثه‌ای آماده کند. دیگر از یکجایی به بعد مسیر مهرداد دررسیدن به بانک جذابیت خود را از دست می‌دهد و اتفاقات دیوانه‌واری که برایش رخ می‌دهد نفوذ و صلابت نیمه اول را ندارد.
در سکانس پایانی هم باز با یک نمای جسورانه و جذاب روبرو هستیم که متأسفانه سنخیتی با فضای رئالیستی «ساعت ۵ عصر» ندارد. مهرداد با چرخاندن دوربین موبایلش، مخاطبان را وارد فضای فیلم می‌کند و قرار است تلنگری به بیننده زده شود که خودش عضوی است از هر آنچه تا این لحظه در فیلم دیده. یک پیام زیادی آشکار و زیادی تلویزیونی. واردکردن مخاطب به فضای داستانی می‌تواند بسیار جذاب باشد اما وقتی هیچ هماهنگی بین این سکانس و سایر صحنه‌های فیلم وجود ندارد، تأثیرگذاری آن کم می‌شود و مثل یک نصیحت گل‌درشت می‌ماند.
پرسشی که بعد از دیدن «ساعت ۵ عصر» مطرح می‌شود این است که آیا این فیلم می‌تواند به یک اثر موفق در سینمای ایران تبدیل شود و به رکوردشکنی خود ادامه دهد؟

ساعت 5 عصر

پاسخ به‌احتمال‌زیاد مثبت است. همان‌طور که گفتم نام مهران مدیری در کنار یک اثر طنز اجتماعی که در خنداندن مخاطبش موفق است و درعین‌حال خالی و پوچ نیست، می‌تواند ضمانت موفقیت «ساعت ۵ عصر» باشد. به‌هرحال فروش این فیلم هرچقدر هم باشد، اثبات این مدعاست که مهران مدیری، مرد شکست‌ناپذیر سینما و تلویزیون است و احتمالاً حالا حالا هم این موفقیت را واگذار نخواهد کرد.

 

برای دریافت فیلم «ساعت ۵ عصر» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «کارگر ساده نیازمندیم»

منوچهر هادی مرد موفق این روزهاست. بعد از ازدواجش مبارکش با یکتا ناصر، تولد دخترش را جشن گرفته است، سریال نمایش‌خانگی‌اش، «عاشقانه» با استقبال خوبی مواجه شده است و حالا هم فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» را روی پرده دارد. همه‌چیز عالی است مگر نه؟ فقط یک مشکل کوچک وجود دارد آن‌هم این است که فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» یک تجربه حوصله سر بر، موضوعی پر از شعار و پرداختی ضعیف را یدک می‌کشد.
منوچهر هادی با ساخت فیلم‌هایی چون «قرنطینه» نام خود را به‌عنوان یک فیلم‌ساز مطرح کرد، اما آخرین کارش در سینما، «من سالوادور نیستم»، یک اثر ناامیدکننده به‌تمام‌معنا بود؛ اما «من سالوادور نیستم» به‌رغم ضعف‌های شدید ساختاری و موضوعی، در گیشه خوب عمل کرد و بسیار موفق بود. تجربه تلویزیونی هادی هم اگر ازنظر محتوایی قابل دفاع نباشد، در روزهای کسادی رسانه ملی، خوب عمل کرده است.

کارگر ساده نیازمندیم

تجربه موفق «عاشقانه» را هم اضافه کنید به همه‌کاره‌ای موفقی که هادی انجام داده است تا نام وی به‌عنوان فیلم‌سازی که گویا رگ خواب بیننده را در دست دارد ثبت شود؛ اما «کارگر ساده نیازمندیم» اثری است سرگردان و بی‌هویت که نه از عناصر موفقیت در گیشه «من سالوادور نیستم» بهره‌مند‌است و نه نگاه اجتماعی و قابل‌تأمل «قرنطینه» را در خود دارد. «کارگر ساده نیازمندیم» یک اعلامیه اخلاقی است در مذمت مهاجرت از روستا به شهر، اما با پرداختی سطحی و شلخته. هادی برای آخرین اثرش، یک موضوعی اجتماعی حساس و قابل‌تأمل را انتخاب کرده است، حال‌آنکه «کارگر ساده نیازمندیم» آشکارا فاقد دیدگاه جامعه‌شناختی لازم است.

کارگر ساده نیازمندیم

این فیلم روایت افرادی است که با رؤیای زندگی بهتر از روستاها و شهرهای دورافتاده به تهران می‌آیند و درنهایت با فنا شدن همه آمال و آرزوهای خود و حتی لگدمال شدن هویت خود روبرو می‌شوند. خانواده رحمت (مهران احمدی) از جنوب به تهران آمده‌اند و برای گسترش فلافل فروشی خود، درگیر یک نزول‌خور شیطان‌صفت به نام جهان (آتیلا پسیانی) شده‌اند. قدم (بهرام افشاری) کارگر آذری معصومی است که در فلافل فروشی رحمت کار می‌کند و دلباخته دختر اوست، اما مرگ نابهنگام رحمت و وارد شدن جهان به زندگی خانواده رحمت، شرایط را برای قدم بسیار پیچیده می‌کند. شخصیت‌های دیگری هم در «کارگر ساده نیازمندیم» هستند که قدم و جهان را به هم مرتبط می¬کنند و سیر حوادث را به‌پیش می‌برند. این موضوع جذاب و روابط شبکه‌ای می‌توانست به یک اثر ماندگار تبدیل شود اما نتیجه نهایی فاقد اثرگذاری مدنظر است و در برقراری ارتباط لازم با بیننده بازمی‌ماند. دلیلش هم ساده است.
هادی سعی کرده است بانفوذ به میان قشر فقیر و پایین جامعه و محلات دورافتاده تهران، معضلی اساسی را به تصویر بکشد، اما علی‌رغم تلاش ستودنی‌اش، عدم آشنایی کافی وی و فیلم‌نامه‌نویسش، پدرام کریمی و نبود نگاه جامعه‌شناختی لازم برای این موضوع، «کارگر ساده نیازمندیم»، اثری سطحی و غیرقابل تأمل از آب درآمده است. به کلام دیگر، هادی آن‌قدر به مذمت مهاجرت و شهرنشینی مشغول شده است که پرورش مناسب موضوع بازمانده و «کارگر ساده نیازمندیم» به یک موعظه و نصیحت محض تبدیل‌شده است. قبلاً در «استراحت مطلق» کاهانی هم موضوع مشابهی را بررسی کرده بود؛ اما پرداخت غیرمستقیم وی و اجرای ظریف این الگو، اثرگذاری و ارتباط با مخاطب را افزایش می‌داد.

کارگر ساده نیازمندیم

از سوی دیگر، منوچهر هادی از هر حربه‌ای که بلد بوده استفاده کرده است تا اثرش به یک درام اجتماعی و جدی تبدیل شود غافل از آنکه این‌همه اغراق در شخصیت‌پردازی و پرداخت یک‌بعدی، در نمایشی واقع‌گرا جایی ندارد. تبلور این اغراق را می‌توان در شخصیت قدم دید. جوان آذری که معصومیتش قرار است دل بیننده را به درد آورد اما آن‌قدر شخصیتش اغراق‌شده تصویر شده که بیشتر به یک کاراکتر کمدی شباهت دارد تا قهرمان یک درام.نیمه اول فیلم که زمینه‌سازی و گره‌افکنی هادی در آن رخ می‌دهد، شخصیت قدم هم پرورش پیدا می‌کند اما در جهتی اشتباه. گویش آذری وی و تکیه‌کلام‌هایی که در جوک‌های قومیتی می‌شنویم، قدم را در حد یک تیپ معمولی نگاه می‌دارد و درنتیجه آب‌وآتش زدنش در نیمه دوم فیلم تأثیرگذاری خاصی ندارد.
فیلم «رسم عاشق‌کشی» را تصور کنید. یک جوان آذری محجوب و دوست‌داشتنی که مرگش در پایان واقعاً بیننده را متأثر می‌کند. این ارتباطی که بین کاراکتر و تماشاچی برقرار می‌شود ناشی از شخصیت‌پردازی است که فیلم‌ساز انجام داده است. حتی عشق آن سرباز معصوم به دختر خانواده نیز قابل‌باور و رمانتیک به نظر می‌رسد درحالی‌که عشق قدم به دختر ۱۶ ساله رحمت، مونس، چیزی شبیه دوستی‌های خیابانی به نظر می‌آید تا یک عشق اسطوره‌ای.
این شخصیت‌پردازی و فضاسازی فیلم‌ساز است که تراژدی را در نیمه دوم فیلم به ثمر می‌نشاند یا به‌کل نابود می‌کند. شخصیت‌های دیگر «کارگر ساده نیازمندیم» هم مانند قدم، یک‌بعدی و مطلق هستند. جهان، مظهر همه بدی‌هاست. جهان آن‌قدر تاریک و پلید است که تصور پیشرفت داستان و چیزی که قرار است گره‌افکنی اصلی روایت باشد را برای بیننده آسان می‌کند. بازی آتیلا پسیانی در این نقش هرچند قابل‌قبول است اما خود به کلیشه‌ای تبدیل‌شده است که نه‌تنها در کاراکتر مصداق دارد که در اجرا هم تکراری شده است.

کارگر ساده نیازمندیم

آتیلا پسیانی این‌قدر این نقش را بازی کرده است که با شروع فیلم می‌دانید شخصیت منفی داستان اوست؛ با این وجود بازی بهرام افشاری و آتیلا پسیانی اگر کلیشه‌ای است اما قابل‌قبول است. در مقابل بازی یکتا ناصر که به‌تازگی هم با منوچهر هادی ازدواج‌کرده است و ستاره اول فیلم‌هایش شده است از ضعیف‌ترین بازی‌های کارنامه بازیگری اوست. این عبارت با توجه به این‌که تاکنون بازی درخشانی از ناصر ندیده‌ایم، خود گویای ضعف ناصر در ایفای نقش یک زن جنوبی و تنگدست است. ناصر در نیمی از فیلم فراموش می‌کند باید به گویش جنوبی صحبت کند و در نیمی دیگر مثل یک ضبط‌صوت، شعارهای فیلم‌نامه را فقط پخش می‌کند و هیچ احساسی در کلام و نگاهش منعقد نمی‌شود.
ازدواج منوچهر هادی و یکتا ناصر شاید به معنای پرکارتر شدن ناصر باشد، (بعد از نقشش در «من سالوادور نیستم» و نقش کوتاهی که در «عاشقانه» داشت، حالا یکی از شخصیت‌های اصلی روایت پر کاراکتر هادی است و در فیلم بعدی‌اش هم قرار است نقش اصلی را ایفا کند)؛ اما مسلماً به معنای درخشش نیست. سحر قریشی هم که هیچ‌کس انتظار بازی قوی و درخور از او ندارد و صرف حضورش در یک فیلم می‌تواند طرفدارانش را به سالن سینما بکشاند.
به‌هرحال به نظر می‌رسد هادی فعلاً باید به همان «عاشقانه» تکیه کند و دلش را به فروش خوب و استقبال مردم از آن خوش کند. مخصوصاً این‌که با اعلام نامزدهای جشن حافظ، «عاشقانه» توانسته است رکورد نامزدی را بزند و در اصلی‌ترین رشته‌ها کاندید شود. متأسفانه موفقیت «عاشقانه» به «کارگر ساده نیازمندیم» سرایت نکرده است و شاید هادی در تولید مجموعه‌های تلویزیونی و یا فیلم‌های کمدی توخالی موفق‌تر باشد تا فیلم‌های درام و مستقل.

 

برای دریافت فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم»

وقتی داریوش مهرجویی، فیلم «هالو» و بعدازآن «گاو» را ساخت و رسماً موج نوی سینمای ایران را آغاز کرد، به دنبالش تعداد زیادی کارگردان فیلم اولی وارد عرصه شدند تا از فضای جدید به وجود آمده استفاده کنند و استعداد و توانایی خود را محک بزنند. اتفاقی مشابه بعد از «خانه دوست کجاست؟» استاد عباس کیارستمی افتاد. طبیعی است که با درخشش اصغر فرهادی و فیلم‌هایش، فیلم‌سازان جوان و مستعد هم وارد عرصه حرفه‌ای سینماگری شوند و ذوق و قابلیت خود را نمایش دهند. اما تفاوت این دوره سوم با دو دوره قبلی در این است که خلاقیت و نوآوری در مسیر پیروی از یک سبک خاص گم‌شده است و همه فیلم‌های دراماتیک تقلیدی دسته چندمی از کارهای فرهادی شده‌اند. متأسفانه بعد از کار درخشان سعید روستایی یعنی «ابد و یک روز»، که جز معدود فیلم‌هایی است که با پیروی از سبک رئالیستی و درون‌مایه‌های اجتماعی فرهادی راه خودش را می‌رود، نمایش فقر و فلاکت و بدبختی تبدیل به‌رسم جدید فیلم‌سازی شده است و همه فیلم‌ها به نمایش یک موقعیت دراماتیک و التزام تصمیم‌گیری افراد درگیر در این موقعیت بسنده کرده‌اند و نه‌تنها پا را فراتر نگذاشته‌اند که با درجا زدن دیگر حوصله بیننده را هم سر برده‌اند. با این مقدمه، شمای کلی فیلم اول حمیدرضا قربانی، یعنی «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» مشخص می‌شود.

خانه‌ای در خیابان چهل و یکم

حمیدرضا قربانی گرچه یک فیلم اولی است اما سابقه فعالیت سینمایی‌اش به سال هشتاد و همکاری با انسیه شاه‌حسینی در سمت دستیاری کارگردان در فیلم «غروب شد بیا» بازمی‌گردد. قربانی در این سال‌ها دستیاری و برنامه‌ریزی چند پروژه ازجمله «هم‌نفس» مهدی فخیم زاده و « دهلیز» بهروز شعیبی را بر عهده داشته است. درخشان‌ترین حضورش هم دستیاری اصغر فرهادی در فیلم «درباره الی» است.

«خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» هم یک‌راست از میان جهان داستانی فرهادی و به‌ویژه «درباره الی» می‌آید. یک موقعیت دراماتیک سخت که افراد را وادار به تصمیم‌گیری می‌کند که نه‌تنها آینده همه را رقم میزند بلکه همه معیارهای اخلاقی آن‌ها را هم به چالش می‌کشد. در «درباره الی» یک نفر در دریا غرق می‌شود، در «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» برادری به دست برادر خودش کشته می‌شود. در «درباره الی» آدم‌های درگیر در داستان باید تصمیم بگیرند که حقیقت را به نامزد الی بگویند یا با دروغ شخصیت الی را برای همیشه مخدوش کنند، در «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» مادری باید تصمیم بگیرد پسر مرده‌اش را فراموش کند و پسر دیگرش را که اتفاقاً قاتل آن‌یکی است را حمایت کند، یا به دادخواهی فرزند مرده‌اش برخیزد.

خانه‌ای در خیابان چهل و یکم

این شباهت‌ها در خط اصلی روایت تنها نقطه مشترک «درباره الی» و «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» است. زیرا قربانی عاجزانه از بسط دادن این موقعیت دراماتیک بازمانده است و مخاطب «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» صرفاً با یک موقعیت بغرنج روبروست که ذره‌ای او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد و ادامه ماجرا را برایش مهم نمی‌کند. درگیری مخاطب با اولین فیلم حمیدرضا قربانی در همان ابتدای فیلم و ترسیم موقعیتی که این خانواده درگیرش هستند پایان می‌یابد. بیننده فیلم در همان ابتدای فیلم با خود می‌گوید،”چه شرایط سختی ” اما وقتی قربانی در همین‌جا متوقف می‌شود، بیننده هم یک خب که چی ” بزرگ در ذهنش نقش می‌بندد.
درواقع «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» آن‌قدر در تأکید بر شرایط بغرنج و حساس خانواده اصرار می‌ورزد که از بسط گره اصلی و رساندن داستان به یک نقطه اوج دراماتیک بازمی‌ماند. «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» با یک اتفاق جذاب و ریتمی مناسب شروع می‌شود. دو برادر بر سر مشکلات مالی درگیر می‌شوند و یکی دیگری را ناخواسته به قتل می‌رساند و فرار می‌کند. خانواده مقتول قصاص می‌خواهند و خانواده قاتل بخشش. مادر خانواده هم بر سر دوراهی میان فرزندان و عروس‌هایش گیر افتاده است و درنهایت در یک تصمیم عجیب رأی به قصاص می‌دهد که همه‌چیز را به فرزند یتیم شده برادر کوچک‌تر واگذار می‌کند تا به سن قانونی برسد و تصمیم به بخشش یا مجازات عمویش بگیرد.
این نه‌تنها خط اصلی روایت «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» است که همه‌چیزی است که در فیلم اتفاق می‌افتد. نه اوج و فرودی در داستان هست و نه حتی تصمیم‌گیری‌های مادر آن‌قدر که به نظر می‌رسد مستأصل است. همه‌چیز مثل یک برنامه از قبل تعیین‌شده پیش می‌رود. در چنین جهان داستانی هم هست که بازیگران به چشم نمی‌آیند و حضور کمرنگ هرکدامشان مانع از ایجاد هرگونه هم ذات پنداری میان مخاطب و کاراکترها می‌شود.

خانه‌ای در خیابان چهل و یکم

البته نباید به شخصیت‌های این فیلم عنوان کاراکتر داد، چراکه نه فیلم‌نامه و نه فضاسازی قربانی کمکی به آن‌ها نمی‌کند تا از تیپ‌های سطحی به کاراکترهای محکم و واقعی ارتقا پیدا کنند. اصولاً فضاسازی قربانی، بارزترین ضعف فیلمش است. این دو برادر به همراه مادرشان در یک‌خانه قدیمی سه‌طبقه زندگی می‌کرده‌اند. فضاسازی و میزانسن قربانی آن‌قدر ضعیف است که هیچ فرقی میان این سه واحد وجود ندارد. همه خانه‌ها شبیه هم هستند، هیچ‌چیز در فضای زندگی این افراد وجود ندارد تا آن‌ها را از هم متمایز کند یا حتی بر شباهت آن‌ها تأکید کند، درست مانند مغازه بلورفروشی خانوادگی که قتل در آن اتفاق می‌افتد. مغازه‌ متروک و خالی به نظر می‌رسد و هیچ بعدی از فضای کسب‌وکار خانوادگی شخصیت‌ها ارائه نمی‌دهد. فضای داستانی قربانی درست مانند شخصیت‌های فیلمش کاملاً بی‌هویت هستند. ما نه چیزی از گذشته این خانواده می‌دانیم و نه قرار است از آینده¬شان باخبر شویم، پس چرا باید شرایط آن‌ها را باور کنیم و درگیرش شویم؟
تنها چیزی که کمی فضای داستانی قربانی را قابل‌تصور می‌کند زمستان سرد و عبوسی است که اتفاقات در بستر آن می‌گذرند که اتفاقاً فیلم‌ساز نقشی در به وجود آوردنش نداشته و حتی با نمایش باران‌های سیل‌آسا خاصیت سینمایی‌اش را کاملاً از بین برده است. وقتی فضاسازی تا این حد دچار کمبود است، نواقص تکنیکی دیگر هم خودشان را بیشتر نشان می‌دهند و در این مورد تدوین است که تمام مدت پرسش زمان را برای مخاطب مطرح می‌کند. پایان و انجام اتفاقات و سیر حوادث هیچ بعدی از زمان به بیننده ارائه نمی‌دهند و ارتباط ناچیز او را با روایت «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» بیش‌ازپیش قطع می‌کند.

صرف نمایش یک بحران اخلاقی و حادثه دراماتیک، یا بر طبق رسم این روزها، نمایش قتل و قصاص و بخشش نمی‌توان فیلمی موفق ساخت. «چهارشنبه» که یک فیلم اولی دیگر است، و آن‌هم پیرامون موضوع قصاص در میان اعضای یک خانواده و تبعات آن می‌پردازد، تجربه‌ای بسیار موفق‌تر از «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» است. چراکه فیلم‌ساز جرئت به خرج می‌دهد و با دخالت دادن نگاه و جهان‌بینی خودش جهان داستانی‌اش را بسط می‌دهد. تنها نکته مثبت «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» فیلم‌برداری هومن بهمنش است که حتی آن‌هم فروغ همیشگی‌اش را ندارد و انگار اسیر سلسله تکرارهای سینمای ایران شده است. آنچه از پوسترها و فضای تیزرهای فیلم اول قربانی به نظر می‌آمد، فضایی شبیه «برف روی کاج‌ها» بود و نوید یک فیلم جسورانه دیگر را می‌داد. حال‌آنکه «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» با دادن آدرس اشتباهی به تماشاگران، نه جسورانه است و نه جذاب و فقط بیننده را به‌اشتباه می‌اندازد و بعد او را گیج رها می‌کند که “خب که چی “.
«خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» یک فیلم غلط‌انداز است که فقط ادای آثار موفق‌تر از خودش را درمی‌آورد و همه تلاشش را به کار می‌گیرد تا بیننده را متقاعد کند با یک اثر درخور روبروست. غافل از اینکه بیننده سینمای ایران در این چندساله نمونه‌های مشابه زیادی دیده است و چند سکانس بیشتر لازم نیست تا متوجه نشانی اشتباهی که فیلم‌ساز داده است بشود.

 

برای دریافت فیلم «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

معرفی سریال «وست ورلد»

وست ورلد

دنیای غرب یک پارک تفریحی است اما نه از آن پارک تفریحی‌های که شما می‌شناسید و به آن عادت دارید. این پارک پیشرفته که برای گردشگران ثروتمند در نظر گرفته‌شده، توسط “میزبانان” رباتیک هایپر رئالیستیم گردانده می‌شود و به بازدید کندگان خود اجازه می‌دهد تا از طریق آگاهی مصنوعی تخیلات و فانتزی‌های خود را به هر طریقی که میل می‌کنند زندگی کنند. مهم نیست که این فانتزی‌ها چقدر غیرقانونی باشد، این هیچ عواقبی برای مهمانان پارک ندارد و این امکان را فراهم می‌کند که هر آرزویی در حد افراط آن برآورده شود؛ اما همه‌چیز همیشه به این شکل پیش نمی‌رود…بیشتر>>