به سایت پیشرو دانلود خوش آمدید.

امروز شنبه, ۵ خرداد , ۱۳۹۷ برابر با Saturday, 26 May , 2018

شما در سایت دانلود فیلم و سریال و موزیک هستید

اسكاول شین:  دشمنان شما همه در درون خودتان هستند.

اهنگ و موسیقی

دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش بنام ماه عسل
دانلود آهنگ جدید بهنام بانی بنام ماه عسل
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بنام ماه من
دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند بنام در بدر
دانلود آهنگ جدید ماکان باند بنام عاشق که میشی
دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی و سینا سرلک بنام دل ای دل

نقد انیمیشن «زندگی مخفی حیوانات خانگی»

۱۰ مرداد ۱۳۹۶

اگر چیزی باشد که بیشتر از اسباب بازی تخیل بچه‌ها را به کار بندازد آن داشتن حیوان خانگی است. مجموعه انیمیشن‌های «داستان اسباب بازی» قبلا برای مورد اول ساخته شده، و حالا دیگر نوبت موجودات پشمالو بانمک است. البته «زندگی مخفی حیوانات خانگی» در سطح سه‌گانه «داستان اسباب بازی» نیست، اما از نظر خلاقیت و برانگیختن احساسات این دو بسیار شبیه هستند. هر دو این فیلمها بر پایه یک سؤال جذاب ساخته شده‌اند: «وقتی ما نیستیم آنها (‌اسباب‌ بازیها و حیوانات خانگی) چه کار می‌کنند؟‌ و جوابی که به این سؤال داده می‌شود تا حد یک کمدی شلوغ و دیوانه‌وار پیش می‌رود، که بسیار هوشمندانه است.

برای شرکت انیمیشن سازی Illumination Entertainment این یک قدم مهم رو به جلو محسوب می‌شود. شرکتی که مجموعه «من نفرت‌انگیز»‌ را در کارنامه خود دارد. دو کارگردان آن، یکی کریس رنو است که مرد محوری این استودیوی انیمیشن سازی است، و دیگری یرو چنی دستیار و شاگرد او. «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ از فیلم «زوتوپیا» خنده‌دارتر، و از «در جستجوی دوری»‌ نوآورانه‌تر است. و یک امتیاز ویژه هم باید به پایان بسیار تاثیرگذار آن بدهیم که باعث شد من در پشت عینک سه‌بعدی که به چشم داشتم اشک بریزم.

زندگی مخفی حیوانات خانگی

داستان «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ در منهتن اتفاق می‌افتد که تصویرگران این انیمیشن آن را به زیبایی تصویر کرد‌ه‌اند. داستان فیلم درباره مکس‌ (با صدای لوییز سی کی) است، سگ تریر رها شده‌ای که کیتی سرپرستی او را قبول کرده و در طول سالها، ارتباط بسیار خوبی با هم برقرار کرده‌اند. یک روز کیتی سگ دیگری به نام دوک را به خانه می‌آورد، و از آن به بعد رقابت شدیدی بین این دو سگ شروع می‌شود.
درگیری‌های این دو سگ بامزه فقط یکی از جنبه‌های این فیلم است که در آن حیوانات مانند انسان‌ها رفتار می‌کنند. به دلایلی که نمی‌توانم توضیح دهم ( چون داستان لو می‌رود) مکس و دوک به بیرون از آپارتمان می‌روند،و در آنجا با خرگوش سفید کوچولویی به اسم اسنوبال (با صدای کوین هارت) آشنا می‌شوند. اسنوبال رهبر گروهی شورشی است که اعضای آن حیوانات رهاشده‌ای هستند که در فاضلابهای شهر زندگی می‌کنند.

زندگی مخفی حیوانات خانگی

ناپدید شدن مکس و دوک باعث می‌شود حیوانات خانگی که همسایه آنها هستند، برای پیدا کردنشان جمع شوند. گیدجت پشمالو و جذاب، که از مکس خوشش می‌آید، همراه با گربه کپلی به اسم کلویی و یک سگ بولداگ، همه با هم به بروکلین می‌روند تا آنها را پیدا کنند.
جزییات فوق‌العاده هوشمندانه‌ای که کارگردانان وارد این فیلم کرده‌اند، کمدی را به اوج خود می‌رساند. هرچیزی درباره این موجودات سخنگو آنقدر واقعی و ممکن به نظر می‌رسد، که حتی عجیب‌ترین فانتزی‌ها را هم کمرنگ جلوه‌ می‌دهد. محله شوم گربه‌های خیابانی، دوئل کردن مکس با مار اسنوبال، توهمی که به شکل یک تئاتر موزیکال در کارخانه سوسیس سازی اتفاق می فتد، همه نمونه‌هایی از فانتزی‌های این فیلم هستند.

زندگی مخفی حیوانات خانگی

صداپیشگان همه عالی هستند، و از همه بهتر آلبرت بروکس است که به جای تیبریوس صحبت می‌کند، یک باز شکاری گرسنه، که بدجنسی و خباثت او وقتی برای بار اول با گیجت روبرو می‌شود، «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ را در سطح یکی از شاهکارهای شرکت پیکسار بالا می‌برد. این نقش، و همینطور نقش مارلین در «در جستجوی دوری»‌ آلبرت بروکس را به ارزشمندترین صدای فصل تابستان تبدیل کرده است.

 

برای دریافت انیمیشن «زندگی مخفی حیوانات خانگی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

معرفی انیمیشن«کتاب زندگی»

ماری بِث که راهنمای موزه است یک گروه از دانش‌آموزان را به بازدیدی مخفیانه در موزه می‌برد و با عروسک‌های چوبی داستان شهر مکزیکیِ سن انجل را از کتاب زندگی برایشان تعریف می‌کند؛ کتابی که تمام داستان‌های دنیا را در بردارد. در روز مردگان، “لا موئِرته” ملکه سرزمین در یاد ماندگان (سرزمین مردگانی که بازماندگانشان بر روی زمین هنوز به یادشان هستند) و “زیبالبا “ حاکم سرزمین فراموش‌شدگان (سرزمین مردگانی که دیگر کسی از زنده‌ها به یادشان نیست) سر حکومتِ سرزمین‌هایشان یک شرط‌بندی می‌کند. مانولو سانچز و خوئاکین موندراگون که دو دوست صمیمی هستند، هر دو عاشق یک دختر به نام ماریا پوسادا هستند و بر سر به دست‌‌ آوردن عشق او با هم رقابت می‌کنند. “لا موئرته” روی پیروزی مانولو که پسری رمانتیک است شرط می‌بندد و “زیبالبا” بر روی پیروزی خوئاکین که پسری شجاع و قوی است؛ اما “زیبالبا” که از حکومت بر سرزمین فراموش‌شدگان خسته شده تقلب می‌کند و به خوئاکین مدال “زندگی ابدی” را می‌دهد؛ مدالی که هرکسی آن را به سینه بزند شکست ناپذیر می‌شود…

«کتاب زندگی» The Book of Life یک انیمیشن سه‌بعدی کامپیوتری به کارگردانی خورخه آر.گوتیرز، محصول سال ۲۰۱۴ کشور آمریکاست. این انیمیشن توسط “ریل اف‌ایکس کریتیو استودیوز” تولید شده و کمپانی “فاکس قرن بیستم” مسئولیت پخش آن را بر عهده داشته است. تهیه‌کنندگان این انیمیشن گیِرمو دِل تورو (هزارتوی پَن، هِل بوی، ستون فقرات شیطان)، آرون بِرگِر و برَد بوکر هستند. از صداپیشگان این انیمیشن می‌توان به دیه‌گو لونا (مانولو)، زویی سالدانا (ماریا)، چنینگ تیتوم (خوئاکین)، ران پرلمن (زیبالبا)، کریستینا اپل گیت (ماری بث)، کیت دل کاستیو (لا موئرته) و آیس کیوب (شمع ساز) اشاره کرد. فیلم‌های کودکانه خیلی کمی وجود دارند که به مسئله مرگ می‌پردازند. افسانه‌های پریان و فیلم‌های “دیزنی” تنها به مسائلی که از لحاظ جامعه هنجار شناخته می‌شوند می‌پردازند؛ با این حال چیزی که اجتناب‌ناپذیر است این است که آن‌ها به‌زودی در زندگی خود با مسائلی روبرو خواهند شد که از آن‌ها به‌عنوان تابو پنهان‌شده.

کتاب زندگی

در این میان فیلمی همچون «کتاب زندگی» ساخته می‌شود؛ یک داستان انیمیشنی رنگارنگ و پر جنب‌وجوش بر اساس جشن “دیا دِ لوس موئِرتوس” روز مردگانِ مکزیکی‌ها؛ آن مناسبت جادوئی که در آن ارواح درگذشتگان به زمین بازمی‌گردند تا خاطرشان دوباره زنده شود و از زندگان هدیه دریافت کنند. قهرمانان فیلم تحت راهنمایی تهیه‌کننده آن گیرمو دِل تورو، به خاطرات کسانی که از دست داده‌ایم ارج می‌نهند و هم‌زمان این عقیده را ترویج می‌دهند که زندگان باید زندگی خود را بسازند و ادامه دهند. «کتاب زندگی» در هر فرِیم‌اش همچون یک جشن بصری عمل می‌کند، درست از همان ابتدا؛ از همان صحنه‌ای که راهنمای موزه با عروسک‌های چوبی شروع به تعریف داستان می‌کند. تمام کاراکترها مفاصل، شانه‌ها و انگشت‌های مفصلی و بندبند دارند که آن‌ها را شبیه عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی می‌کند، در عین حال همه آن‌ها چشم‌ها و صورت‌های رسا و سرشار از احساس دارند، حتی وقتی آن‌ها در زندگی پس از مرگ به شکل استخوانی در‌می‌آیند. کارگردان خورخه آر.گوتیرز جهانی به یاد ماندی یکی پس از دیگری می‌سازد؛ از بچه‌های مدرسه‌ای در موزه تا شهر کوچکی که داستان در آن رخ می‌دهد و سرزمین در یاد ماندگان که انفجاری شگفت‌انگیز از رنگ و تصویر است. فیلم‌نامه نوشته‌شده توسط گوتیرز و داگلاس لاندیل توانسته لحظات تلخ به یادآوردن عزیزان از دست رفته را به تصویر بکشد اما آن صحنه‌های غم‌انگیز را با کمدی درهم آمیخته و تلطیف کرده است.

فرانک شِک منتقد “هالیوود ریپورتر” در تمجید از موسیقی متن فیلم این‌گونه می‌نویسد:

کتاب زندگی سرگرمی و لذت زیادی را با انتخاب‌های موسیقی الهام‌بخش خود فراهم می‌آورد. علاوه بر موسیقی متن اورجینال و اشعار و آهنگ‌های گوستاوو سانتائولایا (دو بار برنده اسکار برای فیلم‌های بابل و بروک بَک مانتین) و ترانه‌سرا پل ویلیامز، نسخه‌های بامزه‌ای با چاشنی موسیقی ماریاچی از آهنگ‌های پاپ مشهور وجود دارد؛ آهنگ‌های چون “من صبر خواهم کرد ” از گروه “مامفورد اَند سانز “، آهنگ “کریپ ” از گروه “ریدیو هِد ” و آهنگ “فکر می‌کنی جذاب هستم؟” از راد استوارت.

نقدها و ری‌ویوها درباره «کتاب زندگی» اکثراً مثبت بوده به ویژه از لحاظ جلوه‌های بصری بشدت مورد ستایش همگان قرارگرفته است. “روتن تومیتو” فیلم را شایسته “گواهی تازگی” دانسته و به آن امتیاز ۸۱ از صد بر اساس صد و هفت ری‌ویو داده و به رتبه میانگین ۷ از ۱۰ دست‌یافته است. در بخش نظر منتقد آن این‌گونه آمده: ” انیمیشن پر زرق و برق کتاب زندگی لذت‌بخش است اما حیف که داستان آن فاقد همان درجه از هنرمندی، مهارت و جزئیاتی است که جلوه‌های بصری جذابش ارائه می‌کند “. در سایت “متا کریتیک “ رتبه ۶۷ از صد را بر اساس بیست‌وهفت نقد مطلوب دریافت کرده.

کتاب زندگی

جف برکشایز از مجله “ورایتی” ری‌ویوی مثبتی از «کتاب زندگی» داشته و می‌گوید:

انیمیشن سی جی که به زیبایی ارائه‌شده، گرمایی غیرمنتظره و کیفیتی صمیمانه برای این رسانه با تکنولوژی بالا به ارمغان می‌آورد و به‌عنوان عامل معرفه فیلم بروز می‌کند. کاراکترهای خلاقانه آن‌که توسط گوتیرز و همسرش ساندرا اِکیوا طراحی‌شده به شکل ماندگاری لذت‌بخش هستند. بخصوص ریزه‌کاری‌های بازیگوشانِ بال‌های زیبالبا و جلال لا موئرته… انفجار رنگ مسحور کننده‌ای که در زمان ورود مانولو به سرزمین در یاد ماندگان رخ می‌دهد به تنهایی استفاده از تری دی را توجیه می‌کند.

کیتی رایف از “اِی وی کلاب ” می‌نویسد: ” نفوذِ دیا دِ لوس موئِرتوس (روز مردگان) به‌وضوح در رویکردِ کتاب زندگی به مرگ احساس می‌شود. در این فیلم، مرگ یک پایان ترسناک نیست بلکه فرصتی شادی‌بخش است برای بازگشت به آغوش پر محبت نیکان قابل ستایشمان. این مفهوم همراه با تِمِ خانواده و یادآوری، بسیار جالب‌تر از طرح داستان آمریکای شده آن است؛ که همه‌اش درباره غلبه بر ترس خود و ساختن سرنوشت و خود بودن و همه درس‌های دیگری که در همه فیلم‌های کودکان وجود دارد “. مارک اسنِتایکر منتقد “اینترتینمنت ویکلی” به فیلم درجه “اِی ماینس” داده و می‌گوید: “سرشار از جذابیتی پرتحرک و دریایی تماشایی از رنگ، این فیلم ویترینی از نفس‌گیرترین انیمیشنی است که در این دهه دیده‌ایم “.

کتاب زندگی

جوردن هافمن از “دِیلی نیوز” چهار ستاره از پنج ستاره به «کتاب زندگی» داده این‌گونه می‌نویسد:

در ابتدا به نظر می‌رسد که خورخه آر.گوتیرز و گیِرمو دِل تورو (کارگردان «هزارتوی پن» و «پاسیفیک ریم») تنها یکی دیگر از فیلم‌های خانوادگی معمول را که با درس‌های ایمان به خود تکمیل‌شده ارائه کرده‌اند. خیلی زود، اما همه‌چیز با انفجار رنگ و یک افسانه آمریکای مرکزیِ پر جنب‌وجوش شعله‌ور می‌شود… کتاب زندگی به‌عنوان یک فیلم کودکانه مرز‌ها را به جلو می‌راند؛ با موضوع مرگ که به شکل غیرقابل انکاری در مرکز قرار دارد؛ اما مانند روز مردگان مکزیکی‌ها، فیلم لذت‌بخش است و با موفقیت ترسِ مرگ و جشن را با هم ترکیب کرده است.

کتاب زندگی

سوزان ولاشزینا منتقد مجله “راجر ایبرت “ «کتاب زندگی» را شایسته ۳٫۵ ستاره از ۴ ستاره دانسته و در تحسین آن می‌گوید:

یک مثلث عشقی، جهان‌های متعدد، خدایان مبارز، دست‌یافت‌های متعدد و یک دشمن هیولا‌وار، همه این لایه‌ها یک شیرینی متراکم را می‌سازد؛ اما کارگردان و نویسنده خورخه آر.گوتیرز در اولین کارگردانی فیلم بلندش هوشمندانه این داستان تا حدودی سخت و سنگین را رام می‌کند. او این کار را با استفاده هوشمندانه از یک راهنمای موزه مدرن و امروزی انجام می‌دهد که یک گروه از بچه‌مدرسه‌ای‌های چموش را با داستانی افسانه‌ای و قدیمی مبهوت می‌کند؛ داستانی که ما در حال مشاهده‌اش هستیم. جایی که این روش بیش از همه به کار می‌آید زمانی است که موضوع مرگ برای اولین بار مطرح می‌شود و کودکان فکر می‌کنند که ماریا واقعاً مرده‌ است. وقتی یکی از پسران وحشت‌زده با تعجب فریاد می‌زند: ماریا مرده؟ این چه جور داستانیه؟ ما فقط بچه هستیم. گوتیرز باملاحظه و اندیشمندانه با صراحتی روشنگرانه از هرگونه نگرانی والدین درباره موضوعات بالقوه ناسالم طفره می‌رود… اما گوتیرز حتی یک قدم فراتر از این می‌رود؛ کتاب زندگی فلسفه روز مردگان را تجسم می‌بخشد و راه سالم برای بزرگ‌ داشت کسانی که دیگر بین ما نیستند را تشویق می‌کند. همان‌طور که او می‌گوید: تا زمانی که شما کسانی که قبل از شما آمدند را به یاد داشته‌ باشید و تا زمانی که داستان‌هایشان را تعریف کنید، غذاهایشان را بپزید و آهنگ‌هایشان را بخوانید… آن‌ها با شما هستند. آن‌ها درون قلبتان زندگی می‌کنند .

 

برای دریافت انیمیشن «کتاب زندگی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

معرفی انیمیشن «لک‌لک‌ها»

انیمیشن یکی از ژانرهای موردعلاقه‌ی کودک درون من است. «لک‌لک‌ها»، انیمیشن جدید وارنربرادرز، ظاهری جذاب، کاراکترهایی خوش‌ساخت و صداپیشگانی معروف دارد. برخلاف اینکه آننوس این انیمیشن بسیار جذاب به نظر می‌رسد و امتیاز نسبتاً خوبی در آی ام دی بی دارد، منتقدین خیلی توجه زیاد و مثبتی به این داستان نشان نداده‌اند.
مختصری درباره‌ی این داستان و عوامل ساختش، به همراه چندی از نظرات منتقدین را در زیر بخوانید.

لک لک‌ها بچه‌ها را به خانه‌شان می‌رسانند،‌ یا حداقل این کاری بوده که قبلاً انجام می‌دادند و حالا براثر فشارهای اقتصادی مجبور به تغییر ماهیت کار خود شده‌اند. در حال حاضر بسته‌های شرکت اینترنتی کورن استور دات کام را به اقصا نقاط دنیا می‌رسانند. جونیور (سمبرگ) که بهترین لک‌لکِ بسته رسان شرکت است، در شرف ارتقا پیدا کردن است که ناگهان و ناخودآگاه ماشین آدم سازی را راه می‌اندازد و یه دختر کوچولو و غیرقانونی را به وجود می‌آورد. در مخمصه‌ی رساندن این کوچولو به والدینش، تولیپ (کیتی کران)، تنها آدمیزاد موجود در کوهستان لکلک‌ها (و دوست جونیور) به او کمک می‌کند تا قبل از اینکه رئیس از خرابکاری جونیور باخبر بشود، این بچه (بسته‌ی مشکل‌ساز) را به خانه‌اش برسانند. این مأموریت می‌تواند رسالت قدیمی لکلک‌ها که رساندن بچه‌ها به خانواده‌هاست رو دوباره زنده کند، ولی سفری پرماجرا و خطرناک پیش روی آن‌هاست.

لک‌لک‌ها

دوستِ ۱۸ ساله‌ی جونیور تولیپز، درواقع یکی از نوزادانی است که در پی اشتباهی سخت‌افزاری در صنعت رساندن کودکان توسط لکلک‌ها، در رساندنش به خانواده‌اش، ازقلم‌افتاده و همچنان در کوهستان لکلک‌ها باقی‌مانده است. در پی اشتباهی در ساختِ کودک جدید و در پی آرزوی نیت برای داشتن یک همبازی (نیت به دلیل مشغله‌ی زیاد پدر و مادرش بسیار تنهاست و به همین دلیل آرزوی داشتن یک خواهر یا برادر با مهارت‌های یک نینجا را دارد)، جونیور و تولیپز سوار بر ماشین پرواز (جونیور در یک سانحه‌ مجروح شده و توانایی پرواز ندارد) سفر پرماجرای خود را آغاز می‌کنند. کارگردان این انیمیشن نیکولاس استولر است. وی متولد ۱۹ مارچ ۱۹۷۶ است، فیلم‌سازی آمریکایی است که برای فیلم‌های فراموش کردن سارا مارشال و همکاری در نویسندگی ماپت‌ها و ماپت‌ها: تحت تعقیب شناخته می‌شود.
از صداپیشگان معروف این انیمیشن می‌توان به اندی سمبرگ (جونیور)، کیتی کران (تولیپز)، کلسی گرامرز (هانتر)، جنیفر انیستون (سارا گاردنر)، تای بورل (هنری گاردنر) و آنتوان استارکمن (نیت) اشاره کرد.

منتقد نیویورک پست درباره‌ی این «لک‌لک‌ها» نوشته است که:

این داستان هرازگاهی صحنه‌های هیجان‌انگیز و هوشمندانه‌ای دارد، البته نه به‌اندازه کافی و پیرنگ دوم این داستان که درباره‌ی نیت و خانواده‌اش است نیز صحنه‌هایی دلگرم‌کننده را ارائه می‌دهد. کارگردان این انیمیشن را برای کودکانی در رده سنی زیر ۱۰ سال ساخته است، درست است که فیلم خیلی هوشمندانه نیست ولی بینندگان این انیمیشن، یعنی کودکان زیر ۱۰ سال هم نابغه نیستند.

لک‌لک‌ها

منقد ایمپایر آنلاین عقیده دارد که:

داستان حاشیه‌های زیادی دارد و یا درواقع به‌جای پرداختن به داستان کل زمان انیمیشن به حاشیه‌ها پرداخته‌شده است و به نظر می‌رسد که داستان بدیهه ساخته‌شده، گویی تمامی اتفاقات بدون برنامه پیش‌آمده‌اند و هیچ‌کس ایده‌ای برای ادامه داستان نداشته است.

بااین‌حال به نظر می‌رسد که بسیاری از این حاشیه بسیار جالب به نظر می‌رسند، مثلاً گله‌ی گرگ‌ها و توانایی‌شان در ساخت هر چیزی از قایق گرفته تا پل – گرگ‌ها بر سر هم سوار می‌شوند و پلی از گرگ‌ها به وجود می‌آید تا دیگر گرگ‌ها توانایی رد شدن از دره را داشته باشند.
یکی از منتقدینی که نظری تقریباً مثبت به این انیمیشن داشته، منتقد گلب اند میل است. به نظر او این داستان یکی از خنده‌دارترین ساخته‌های سال است و در زیر تمامی شوخی‌ها و حاشیه‌های داستان، پیام‌هایی اجتماعی و فرهنگی از تسلط شرکت‌های بزرگ بر زندگی اجتماعیِ افرادی است که می‌خواهند صاحب فرزند شوند. به نظر این منتقد، کودکان از این انیمیشن لذت خواهند برد و والدینشان نیز پیام‌های درونی داستان را خواهند ستود و همگی خوشحال و شاد سینما را ترک خواهند کرد.
منتقدین اس اف گیت و واشنگتن‌پست هم فیلم را خیلی معمولی تعریف کرده‌اند تا جایی که پیتر هارتلاب (اس اف گیت) فیلم را چیزی بیش از یک پرستار بچه آن‌هم فقط برای ۹۰ دقیقه نمی‌بیند. البته وی اذعان داشته که سازندگان انیمیشن معمولاً بیشتر سعی به سرگرم کردن خوددارند تا راضی کردن تصمیم‌گیرندگان شرکتی (کمپانی‌های تولید و پخش). هرکسی که مسئول وارنر انیمیشن گروپ است، اجازه داده تا دیوانگان فرمانروایی کنند که خیلی عالی است.

 

برای دریافت انیمیشن «لک‌لک‌ها» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

معرفی سریال «بلک لیست»

بلک لیست

«بلک لیست» مجموعه تلویزیونی در ژانر درام /جنایی و اَکشِن است که اپیزود اول آن در سپتامبر سال ۲۰۱۳ توسط شبکه اِن بی سی تولید و به بازار عرضه شد. به ترتیب در سپتامبر ۲۰۱۴ و اکتبر ۲۰۱۵ دو فصل دیگر از این مجموعه (فصل دوم شامل ۲۲ اپیزود و فصل سوم شامل ۲۳ اپیزود) ساخته شد و به روی آنتن رفت. هم‌اکنون، در سپتامبر ۲۰۱۶، فصل چهارم آن در حال پخش است.پس از به نمایش درآمدن اپیزود پایلوت (اپیزود اول یا آزمایشی) در “کامیک- کان” (کنفرانسِ سالنه برای نمایش کیک بوک ها، سریال‌ها، فیلم‌ها، بازی‌های کامپیوتری و دیگر محصولات فرهنگی)، تهیه‌کنندگان گفتند که الهام‌بخش آن‌ها برای داستان «لیست سیاه» دستگیری جیمز بالجر بود (فراری تحت تعقیب در ایالات‌متحده و رهبر گروه گانگستری ایرلندی-آمریکایی وینتر هیل، وی در لیست خطرناک‌ترین تبهکارها در اِف بی آی پس از اسامه بن‌لادن، در جای دوم فهرست قرار داشت). بیشتر>>

نقد فیلم «جان ویک ۲»

جان ویک 2

فیلم دوم «جان ویک»،‌ «جان ویک ۲» John Wick: Chapter ۲ یک فیلم مهیج اکشن نئونوآر آمریکایی محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی چَد ستاهِلسکی (Chad Stahelski) و نوشته‌ی دِرِک کُلستاد (Derek Kolstad) است. داستان فیلم دوم، تعقیب و گریز جان ویک را پس‌ازآنکه برای سرش جایزه تعیین‌شده دنبال می‌کند. کیانو ریوز (Keanu Reeves)، کامن (Common)، لارنس فیشبورن (Laurence Fishburne)، ریکاردو سکامارچیو (Riccardo Scamarcio)، روبی رُز (Ruby Rose)، جان لگیزامو (John Leguizamo) و یان مک‌شین (Ian McShane) در این فیلم بازی می‌کنند و از زمان «سه‌گانه‌ی ماتریکس» تاکنون اولین کار مشترک ریوز و فیشبورن است. فیلم نقدهای مثبتی از منتقدان گرفت و فروشی ۱۶۶ میلیون دلاری داشت که در مقایسه با بوده ساخت ۶۰ میلیون دلاری‌اش، فروشی خوب به‌حساب می‌آید. بیشتر>>

۱۰ فیلم فوتبالی برتر به انتخاب BFI

پیشرو دانلود برای شما عزیزان مطلبی را در رابطه با ۱۰ فیلم فوتبالی برتر به انتخاب BFI آماده کرده که پیشنهاد می‌کنیم به سراغ فیلمهای فوتبالی منتخب مؤسسه فیلم بریتانیا (BFI) بروید و جادوی فوتبال و سینما را در کنار هم تجربه کنید.

 

راز استادیوم آرسنال ( ۱۹۳۹)

کارگردان: تورولد دیکینسن

مدیر افسانه‌ای آرسنال جورج الیسنو و همه اعضای تیم آرسنال در این فیلم که در ژانر تریلر ساخته شده حضور دارند. این از اولین فیلم‌های داستانی است که در حاشیه این ورزش زیبا ساخته شده است. در یک بازی خیریه خیالی که دربرابر تروجان‌ها برگزار می‌شود، یکی از بازیکنان تیم مهمان به طرز عجیبی وسط زمین بازی می‌میرد، و این باعث می‌شود که یکی از عجیب‌ترین کارآگاهان پلیس تاریخ سینما، یعنی بازرس اسلید (‌با بازی لزلی بنکس)‌ تحقیقات گسترده‌ای درباره این اتفاق انجام دهد.

کارگردان این فیلم، یکی از کارگردانان مهجور مانده سینمای انگلستان، تورولد دیکینسن است. از فیلمهای دیگر او می‌توان به (Gaslight (۱۹۴۰ و The Queen of Spades (۱۹۴۹) اشاره کرد. این فیلم یک کمدی-تریلر بسیار پر سرو صدا و جذاب است. گراهام گرین این فیلم را نسخه بریتانیایی فیلم Thin Man (مرد لاغراندام) نامید، که با صحنه‌هایی روان از بازی فوتبال همراه شده است. این فیلم در استادیوم هایبری که در آن زمان ورزشگاه اصلی تیم آرسنال محسوب می‌شد فیلمبرداری شده است. مارتین اسکورسیزی درباره آن گفته: « به عنوان کسی که اصلا تحمل ورزش، فوتبال، یا هرچیزی که توپ در آن وجود داشته باشد را ندارم، باید بگویم صحنه‌های بازی فوتبال در این فیلم نشاط آور است.»

چشم‌انداز طلایی (۱۹۶۸)

کارگردان: کن لوچ

این فیلم تلویزیونی ساخته کن لوچ درباره گروهی از طرفداران تیم اورتون است که برای دیدن بازی تیم محبوبشان آنقدر پیش می‌روند که حتی حاضرند مراسم تولد، عروسی و خاکسپاری نزدیکانشان را هم از دست بدهند. مانند فیلمی که کن لوچ بعدها در سال ۲۰۰۹ ساخت، یعنی فیلم «در جستجوی اریک» این فیلم هم حول محور زندگی خانوادگی می‌گردد و به این می‌پردازد که برای فرار از زندگی روزمره فوتبال قدرتمندترین پناهگاه است. همینطور به پدیده بت ‌سازی از ستاره‌های فوتبال نیز می‌نگرد. ستاره فوتبالی که در این فیلم به او پرداخته شده فوروارد تیم اورتون، الکس یانگ است که نام مستعاری که او در ورزشگاه گودیسون پارک شهر اورتون با آن مشهور بود، نام همین فیلم است. ( چشم‌انداز طلایی)

کن لوچ که خود همیشه طرفدار سرسخت تیم بث سیتی بوده است، مصاحبه بازیکنان را با صحنه‌های دراماتیک زندگی طرفداران آنها با هم تلفیق کرده، تا ارتباط تنگاتنگ باشگا‌ه‌ها را با طرفدارانشان به تصویر بکشد. یکی از قسمت‌های مستند فیلم، که در آن الکس یانگ می‌گوید که با دوربین مشکل دارد، به‌ویژه امروز بسیار قابل توجه است. امروز که عصر مصاحبه‌های بی‌خاصیت بازیکنان جلوی دوربین‌هاست و ارتباط بین بازیکنان و طرفداران روز به روز کمرنگ‌تر می‌شود.

یکشنبه‌ای دیگر (۱۹۷۲)

کارگردان: مایکل اپتد

این فیلم تلویزیونی را جک روزنتال نوشته، و مایکل اپتد‌، برنده جوایز متعدد بفتا (فیلم Seven Up ساخته سال ۱۹۶۴ یکی از آثار معروف اوست) آن را کارگردانی کرده است. این شاید تنها فیلم در میان فیلمهای ورزشی باشد که از زاویه دید یک داور، که در لیگ آماتوری یکشنبه‌‌ها داوری می‌کند، به این ورزش پرداخته است. دیوید سوییفت داوری‌ست که امید دارد بتواند فلسفه‌ صلح‌طلبانه خود در زندگی را، به بازیکنان آماتوری که هر یکشنبه در زمین‌های چمن‌ شهر منچستر بازی می‌کنند، منتقل کند.

داستان فیلم حول محور یک بازی اتفاق میفتد، و روزنتال و اپتد موفق شده‌اند طنز نهفته در پوچی بازیهای لیگ یکشنبه، تفاوت کاملا واضحی که در کیفیت بازی‌ها وجود دارد و عدم وجود هرگونه کنترل در آنها را به تصویر بکشند. . در نهایت داور مسابقه قدرت خود را در صحنه پایانی که بسیار خنده‌دار، و به طرز شگفت‌آوری واقعی از آب درآمده نشان می‌دهد.انگار ناگهان روح آن معلم فیلم «قوچ» (‌اثر دیگری از کن لوچ در سال ۱۹۶۴) در او حلول می‌کند. دیالوگ به یاد ماندنی این صحنه را در زیر می‌خوانید.

چیزی که ما قرار است شاهدش باشیم، یک مسابقه فوتبال است. این شروع جنگ جهانی سوم نیست. و شروع نابودی انسان‌ها هم نیست. این فقط یک مسابقه فوتبال است.

فرار به سوی پیروزی‌ (۱۹۸۱)

کارگردان: جان هیوستن

یکی از دوست‌داشتنی‌ترین و البته مسخره‌ ترین فیلمهای فوتبالی که تا به حال ساخته شده، فیلم «فرار به سوی پیروزی» ساخته جان هیسوتن است. این فیلم دو چیز که به نظر کاملا بی ربط به نظر می‌رسند را کنار هم جمع می‌کند: مسابقه فوتبال و اسیران یک اردوگاه جنگی. مایکل کین یک بازیکن اسبق فوتبال است که گروهی از اسرای جنگی مثل پله، بابی مور، نیمی از بازیکنان تیم ایپسویچ تاون (همان تیمی که سال ۱۹۷۸ قهرمان شد)، و همینطور سیلوستر استالون را کنار هم جمع می‌کند تا جلوی تیم آلمان نازی بایستند.

غیرقابل قبول بودن چنین قصه‌ای به کنار، اما این فیلمی بسیار مهیج است که بیشتر جذابیتش به خاطر صحنه‌های فوتبالی هیجان‌انگیز آن است. استالون یک پنالتی را می‌گیرد، و با این کار افسر نازی که در جایگاه نشسته است را تحقیر می‌کند. و در نهایت پله با ضربه سری که تا امروز، کلیشه‌ای ترین صحنه در میان تمام فیلمهای فوتبالی محسوب می‌شود، گل دیگری به نازیها می‌زند و برنده بازی می‌شوند.

دختر گرگوری (۱۹۸۰)

کارگردان: بیل فورسیت

کمتر فیلمی با موضوع فوتبال وجود دارد که توانسته باشد به اندازه فیلم «دختر گرگوری»، ساخته کارگردان اسکاتلندی بیل فورسیت، لطیف باشد. فیلم درباره پسر دبیرستانی به نام گرگوری است که در تیم مدرسه دروازه‌بان است. ستاره جدیدی به تیم فوتبال مدرسه می‌پیوندد، دختری به نام دوروتی. هورمون‌ها بلافاصله دست به کار می‌شوند و گرگوری عاشق دوروتی می‌شود. دوروتی بااعتماد به نفس، مطمئن ومتمرکز است. تمام چیزهایی که گرگوری نیست.

در این فیلم دختران باهوش‌ترین و داناترین شخصیت‌ها هستند. بزرگسالان اکثرا بی‌هنرند و پسرها خام و بی‌مهارت. اما مثلا خواهر ۱۰ ساله گرگوری به حدی آگاه است که به او درباره عشق مشاوره می‌دهد. البته کارگردان فیلم نسبت به همه شخصیت‌ها با محبت و باملاحظه است. در این فیلم کلاسیک بسیار سرراست، او توانسته است ویژگی‌های زودگذر جوانی را ثبت کند، و نشان دهد که چطور فوتبال می‌تواند در زندگی روزمره تاثیر داشته باشد.

آن روزهای افتخارآمیز (۱۹۸۳)

کارگردان: فیلیپ سویل

فیلم آن روزهای افتخار آمیز، که بر اساس خاطرات اولین زن روزنامه‌نگار ورزشی در روزنامه ملی، جولی ولش ساخته شده، فیلمی بسیارجذاب است که با نگاهی نوستالژیک، به خاطرات دوران نوجوانی جولی ولش و علاقه فراوان او به تیم تاتنهام پرداخته است. جولیای جوان، و دوست مدرسه‌اش با طرفداری از تاتنهام در طول فصل ۱۹۶۱که در نهایت به قهرمانی تاتنهام در جام حذفی انجامید، از زندگی‌ تلخ و ناخوشایند خود می‌گریزند.

این فیلم تلویزیونی که برای تلویزیون کانال ۴ انگلستان ساخته شده، با نگاهی تلخ، بالا و پایین‌های علاقه‌مندی‌های دوران نوجوانی را به نصویر می‌کشد، و تجربه زن بودن را در دنیای مردسالار فوتبال به نمایش می‌گذارد. مثل همه فیلم‌های خوبی که درباره طرفداران فوتبال ساخته شده، مثلا «چشم‌انداز طلایی»، این فیلم هم معنی واقعی فوتبال برای مردم را درک کرده، و حس افتخارآمیز یک طرفدار پس از پیروزی یا شکست تیم محبوبش را کاملا می‌فهمد، و اینکه چطور طرفداری از یک تیم فوتبال می‌تواند نیاز تعلق داشتن را، که شاید در زندگی خود فرد خالی‌ باشد، پر کند.

معجزه برن (۲۰۰۳)

کارگردان: سونکه وورتمان

یکی از شگفت‌آورترین اتفاقات تاریخ جام جهانی امروزه به نام معجزه برن شناخته می‌شود: برنده شدن تیم آلمان غربی درمسابقه فینال جام جهانی ۱۹۵۴در برابر تیم فوق‌العاده مجارستان. این پیروزی چنان تاثیری در روحیه عموم مردم در آلمان غربی گذاشت، که بسیاری از آن به عنوان شروعی برای بهبودی اقتصادی و سیاسی آلمان، پس از شکست در جنگ جهانی دوم یاد می‌کنند.

کارگردان این فیلم، سونکه وورتمان، نگاه نوستالژیک خودش را از چشمان پسری یازده ساله به نام ماتیاس به ما نمایانده است. ماتیاس پسرک واکسی است که معمولا کفشهای فوتبالیست آلمانی هلموت ران ( که گل پیروزی آلمان برابر مجارستان را زد)‌را واکس می‌زند. اما کودکی شاد ماتیاس با بازگشت پدرش از اردوگاه اسرای جنگی شوروی، کاملا به هم می‌ریزد. در واقع شخصیت پدر نمادیست برای ضربه‌ روحی که ملت آلمان در دوران پس از جنگ تجربه کردند. همه اینها پیش‌درآمدی برای صحنه‌های الهام‌بخش بعدی است که هم در ابعاد فردی، و هم در ابعاد ملی، بسیار تاثیرگذار هستند. صحنه‌هایی که نشان می‌دهند چگونه فوتبال و غرور می‌توانند شادمانی و شعف را به انسان‌ها تزریق کنند.

گینگا: روح فوتبال برزیلی (۲۰۰۵)

کارگردانان: توکا آلوز، هانک لوین و مارسلو ماکادو

در این مستند که به سفارش برند نایک، و برای معرفی کمپین تبلیغاتی خود در برزیل ساخته شده، درباره کلمه گینگا چنین توضیح داده می‌شود:

برزیلی‌ها با گینگا زاده می‌شوند، و گینگا برایشان رؤیا می‌سازد. کلمه گینگا را می‌توان اینگونه ترجمه کرد:‌ ویژگی‌ای مرموز، غیرقابل توضیح و جادویی در ریتم و حرکت، که فوتبال برزیلی را از بقیه متمایز می‌کند. چیزی که سابقه درخشان تیم ملی برزیل در جام‌های جهانی گواهی بر آن است.

در این فیلم با نمایش ۱۰ تصویر، ۱۰ صحنه رؤیایی فوتبال روایت می‌شود، از بازیکنان فوتبال خیابانی گرفته، تا بازیکنی که فقط یک پا دارد، تا بازیکنان حرفه‌ای مثل روبینیو که کمی پس از فیلمبرداری این فیلم به رئال مادرید پیوست. اگر به صورت یک مجموعه به آن نگاه کنید، این فیلم رابطه پرشور برزیلی‌ها با فوتبال، را بازگو می‌کند. و البته چاشنی همه اینها حرکات فوق‌العاده با توپ بازیکنان، به ویژه روبینیو و فالکائو است که در آخر فیلم برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

آفساید (۲۰۰۶)

کارگردان: جعفر پناهی

در بسیاری از فیلمهای بالا، فوتبال مفهومش تعلق و همبستگی‌ست. اما در این فیلم که کارگردان ایرانی، جعفر پناهی آن را ساخته، معنی آن محرومیت و حذف است. داستان فیلم درباره چند دختر است که سعی دارند برای بازی مهم ایران در مقابل بحرین ،در جریان بازیهای مقدماتی جام جهانی، خود را به استادیومی برسانند که حضور در آن فقط برای مردها مجاز است. پسر جوانی می‌گوید: «اونها حرفه‌این. می‌دونن چطوری باید بیان تو.» آنهایی که موفق نشده‌اند اما بیرون ایستاده‌اند و نمی‌توانند چیزی ببینند.

بیشتر فیلم در ورزشگاه آزادی تهران و در همان روز مسابقه فیلمبرداری شده، و پناهی توانسته است فضای ویژه‌ای که بر آن لحظه تعیین‌کننده حاکم است را ثبت کند، و همچنین طنز تلخی که ناشی از ندیدن این لحظه است را نیز به ما نشان دهد. این فیلمی به شدت سیاسی‌ است، اما در عین حال بر پوچ بودن وضعیت این دختران نیز واقف است. آنها نمی‌توانند بازی را ببینند و دارند تلاش می‌کنند بر اساس صداهایی که می‌شنوند، و همچنین حرفهای سربازان حدس بزنند در زمین چه اتفاقی دارد میفتد.

گل بعدی برنده است (۲۰۱۴)

کارگردان: استیو جمیسن و مایک برت

فیلمی مستند به کارگردانی استیو جمیسن و مایک برت درباره تیم ملی فوتبال کشور ساموئا، که با شکست وحشتناک ۳۱-۰ در برابر استرالیا در سال ۲۰۰۱ شروع می‌شود. شکستی که هنوز هم رکورددار است. کارگردانان کل این تیم را به عنوان سوژه خود انتخاب کرده‌اند، اما به دو نفر توجه ویژه‌ای شده است: جایا سائلوئا (اولین بازیکن تراجنسی جهان) و مربی هلندی این تیم توماس رونگن. فیلم این دو نفر را در طول مسابقات انتخابی جام جهانی دنبال می‌کند.

این داستان درباره یک قهرمان ضعیف است. فیلمی که به خاطر مهربانی،جذابیت، و حساسیتش نسبت به موضوع، در نهایت موفق می‌شود. روحیه و اراده‌ای که آنها در مقابل یک شکست حتمی از خود به نمایش می‌گذارند، بسیار روحیه‌بخش است، و به ما یادآوری می‌کند که در این بازی زیبا، فقط بازی نیست که اهمیت دارد.

 

برای دریافت فیلم و موزیک های روز دنیا به سایت پیشرو دانلود مراجعه نمایید.

نقد انیمیشن «بخوان»

انیمیشن «بخوان» Sing کار جدید کمدی-موزیکال از کمپانی ایلومینیشن اینترتیمنت (Illumination Entertainment) است که با تکنیک های کامپیوتری در سال ۲۰۱۶ ساخته شده است. کارگردانان این اثر گرت جنینگز(Garth Jennings) و کریستوفر لوردرت (Christophe Lourdelet) هستند و فیلمنامه ی آن را گرت جنینگز نوشته است. صداپیشگانی که در ساخت این اثر همکاری کرده اند؛ متیو مک‌کانهی (Matthew McConaughey)، ریس ویترسپون (Reese Witherspoon)، ست مک‌فارلین (Seth MacFarlane)، سکارلت یوهانسن (Scarlett Johansson)، جان سی رلی (John C. Reilly)، ترون اگرتون (Taron Egerton) و توری کلی (Tori Kelly) هستند. این انیمیشن شامل ۶۰ آهنگ است که تمامی آنها توسط هنرمندانی سرشناس ساخته شده‌اند. آهنگ ایمان (‌Faith) که توسط آریانا گرانده (Ariana Grande) و استیو واندر (Stevie Wonder) ساخته شده برای گرامی نامزد دریافت جایزه شده بود. این انیمیشن۲۱ دسامبر ۲۰۱۶ به اکران عمومی درآمده و بیش از ۶۲۸ میلیون دلار فروش داشته است. قسمت دوم این انیمیشن قرار است در سال ۲۰۲۰ به بازار بیاید.

بخوان

متیو دیوید مک‌کانهی (Matthew David McConaughey) متولد ۴ نوامبر ۱۹۶۹ بازیگری آمریکاییست. در سال ۱۹۹۳ با بازی در کمدی «مات و مبهوت» Dazed and Confused به شهرت دست پیدا کرد. در دهه نود در فیلم هایی چون؛ «کشتار با اره‌ برقی در تگزاس: نسل بعدی» (Texas Chainsaw Massacre: The Next Generation)، «آمیستاد» Amistad و «تماس» Contact بازی کرد. در ده سال اول هزاره‌ی دوم او را بیشتر در فیلم های کمدی و رمانتیک‌ی از قبیل؛ «طراح مراسم ازدواج» The Wedding Planner و«چگونه مردی را در ۱۰ روز از دست بدهیم» How to Lose a Guy in ۱۰ Days دیده‌ایم اما در واقع پس از سال ۲۰۱۰ و با بازی در فیلم هایی چون؛ «ماد» Mud و «مایک جادویی» Magic Mike در سال ۲۰۱۲، «گرگ وال استریت» The Wolf of Wall Street و «باشگاه خریداران دالاس» Dallas Buyers Club در سال ۲۰۱۳ و «میان ستاره ای» Interstellar در سال ۲۰۱۴ بود که به شهرتی جهانی رسید و در میان هنرپیشگان برتر هالیوود قرار گرفت. برای بازی در «باشگاه خریداران دالاس» در سال ۲۰۱۳ جوایز اسکار، گلدن گلوب و سگ (Screen Actors Guild Award ) را از آن خود کرد.

بخوان

لورا جین ریس ودرسپون (Laura Jeanne Reese Witherspoon) متولد ۲۲ مارچ ۱۹۷۶، کارآفرین، تهیه کننده و بازیگری آمریکاییست. در سال ۱۹۹۱ به عنوان بازیگر خردسال وارد عرصه بازیگری شد و برای اولین بازیش نامزد دریافت جایزه‌ی هنرمند جوان (Young Artist Award) شد. در سال ۱۹۹۸ با بازی در کمدی Pleasantville نامزد و برنده جایزه‌ی Young Hollywood Award for Breakthrough Performance شد و در سال ۱۹۹۹ نیز برای بازیش در فیلم «انتخابات» Election نامزد دریافت گلدن گلوب شد. اما در واقع بازیش در فیلم «لیگالی بلوند» Legally Blonde در سال ۲۰۰۱ بود که او را بیش از پیش معروف و مطرح ساخت. در سال ۲۰۰۲ در فیلم «خانه شیرینم آلاباما» Sweet Home Alabama خوش درخشید و بیش ترین فروش فیلم تا‌ آن زمان برایش رقم خورد. در سال ۲۰۰۵ با بازی نقش جون کارتر در فیلم «سر به راه باش» Walk the Line توانست جوایز اسکار، بفتا، گلدن گلب، سگ و جایزه‌ی منتقدین را از آن خود کند. از دیگر کار های خوب او می‌توان به «آب برای فیل ها» Water for Elephants در سال ۲۰۱۱ اشاره کرد. او در کارهای خیریه به نفع زنان و کودکان دست دارد و فعالیت های زیادی در این زمینه انجام داده است.

بخوان

ست وودبری مک‌فارلین (Seth Woodbury MacFarlane) متولد ۲۶ اوکتبر ۱۹۷۳، فیلم ساز، خواننده و بازیگری آمریکاییت که بیشتر در کارهای کمدی دیده شده است. او خالق سریال تلویزیونی «مرد خانواده» Family Guy است که از سال ۲۰۰۳ تاکنون بر روی آنتن قرار داشته است. او همچنین همکار تولید دو برنامه دیگر تلویزیونی‌ست که از دل «مرد خانواده» بیرون آمده اند. تا کنون ۳ فیلم «تد» Ted در سال ۲۰۱۲ ،«تد ۲» Ted ۲ در سال ۲۰۱۵ و «یک میلیون راه برای مردن در غرب» A Million Ways to Die in the West در سال ۲۰۱۴ را کارگردانی کرده و خود نیز در آنها به بازی پرداخته است. او با کار به عنوان انیماتور در سریال های تلویزیونی کار خود را شروع کرد و سپس به ساخت مرد خانواده پرداخت. او بیش از هر چیز برای استعداد خارق العاده اش در ساخت و تقلید صدا و طنزش در هالیوود مطرح است.

بخوان

اسکارلت یوهانسون (Scarlett Johansson) متولد ۲۲ نوامبر ۱۹۸۴، مدل، خواننده و بازیگر آمریکاییست. در سال ۱۹۹۴ به عرصه سینما وارد شد و در سال ۲۰۰۳ بود که با بازی در فیلم‌های «دختری با گوشواره مروارید» Girl with a Pearl Earring و «گمشده در ترجمه» Lost in Translation در سال ۲۰۰۳ به عنوان بازیگری قابل شناخته شد. وی همچنان از آن پس با کارگردانانی بزرگ در فیلم هایی چون؛ «امتیاز نهایی» Match Point در سال ۲۰۰۵، «پرستیژ» The Prestige در سال ۲۰۰۶، «ویکی کریستینا بارسلونا» Vicky Cristina Barcelona در سال ۲۰۰۸، «او» Her در سال ۲۰۱۳ و «لوسی» Lucy در سال ،۲۰۱۴ همکاری کرده است. به عنوان پرفروش ترین هنرپیشه زن آمریکای شمالی شناخته میشود و فیلم هایش بیش از ۳.۶ میلیارد دلار فروش داشته اند.

بخوان

داستان فیلم کودک هیجان زده ای (کوآلا – متیو مک کانهی) را در حال تماشای اجرایی در یک سالن نمایش و داستانش که چگونه توانسته صاحب آن سالن شود و نمایش هایش را مدیریت کند را نشان می دهد. به نظر می اید که مشکل مالی هم دارد. کمی بعد پسرکی جوان (گوریل – ترون اگرتون) را میبینیم که در حال آواز خواندن است. او در واقع کشیک ایستاده تا برای دزدی به پدرش کمک کند ولی غرق در آواز خواندن از کشیک غافل می‌شود. سپس زنی (خوک – ریس ودرسپون) خانه دار با کلی بچه می بینیم که در حال خواندن و انجام کارهای روزانه اش است. به بچه ها میرسد شوهر و بچه ها را راهی کار و مدرسه می کند. دختر (جوجه تیغی) و پسری را میبینیم که آهنگ راک می‌زنند ولی کار گیرشان نمی اید.

صحنه بعدی با خانواده‌ای آشنا می‌شویم که دخترشان (فیل – نینا) در حال خواندن آنها را سر شوق می اورد و پدر بزرگ سعی به ترقیب او برای خوانندگی می کند. کمی بعد روی پله ها با مردی (موش – مایک – مک‌فارلین) آشنا می شویم که بسیار خوب می نوازد ولی مغرور و پروست و به زور از مردم اخازی می کند.
کوآلای داستان (باستر) سر قرار ناهار رفته و با پسر اسپانسر (گوسفند- اِدی) برنامه ها که وست صمصمیی اش هم هست صحبت می کند. چون رستوران گران است غذایی سفارش نمی دهند و غذا را با خود آورده. برنامه ی جدیدش را برایش توضیح می‌دهد. برنامه استعداد یابی خوانندگی! به دفترش باز می گردد و از منشی‌اش ( آفتاب پرست با صداپیشه گی کارگردان) میخواهد تا تراکت ها تبلیغ برای یافتن استعداد ها پرینت کند. بر اثر اشتباهی جایزه به جای ۱۰۰۰ دلار صد هزار دلار چاپ می شود و با اتفاق بعدی قبل از اینکه اشتباه را ببینند همه کاغذ ها به بیرون از پنجره پرت شده و در سراسر شهر پخش می شوند. تمامی شخصیت هایی که اول داستان با آنها اشنا شدیم به نحوه ای از برنامه خبر دار می شوند و برای امتحان ورود در سالن باستر حاضر می شوند.

تعداد افراد متقاضی زیاد است و ساعت ها طول می‌کشد تا تعدادی محدود از میان افراد انتخاب شوند. چندین نفر به گروه دوم راه پیدا می‌کنند و در میان افرادی که ما می‌شناسیم فقط نینا (فیل) نمی تواند بخواند و وارد بازی شود. داستان به گونه ای پیش می رود که طبق انتظار تمامی کسانی که می‌شناسیم به اضافه چند نفر جدید وارد افرادی می شوند که برای مسابقه انتخاب می شوند. (اگر برنامه های استعداد یابی چند سال اخیر را دنبال کرده باشید می فهمید که داستان فیلم تقریبا کپی برابر اصل همین برنامه هاست)

در طول داستان با خانواده و زندگی شخصی شرکت کنندگان آشنا می‌شویم قهر و‌اشتی های بینشان را می بینیم. نینا (فیل) برای امتحانی دوباره باز می گردد ولی در آخر تنها موفق می‌شود به عنوان دستیار باکستر در برنامه حضور داشته باشد. همچنان بر ترسش برای خواندن جلوی دیگران غلبه نکرده است. در میانه راه بر اثر زیاده طلبی باکستر برای اجرا و زمانی که مشخص می‌شود پول جایزه را در اختیار ندارد. تصمیم می گیرد از مادر بزرگ دوستش که خواننده ایست که در اول داستان او را به سالن نمایش و اجرا ها علاقه مند کرده، کمک بگیرد برای تحت تاثیر قرار دادن او سعی به اجرای نمایشی بلند پروازانه می کند و در نتیجه باعث از بین رفتن سالن و آرزوهای خود و شرکت کنندگان می‌شود. در ادامه این شرکت کننده ها هستند که باستر را ترقیب به تلاش برای اهیای سالن می کنند و در آخر اتفاقات همه به خوبی پیش می‌روند ( پایان داستان را خود ببینید و نتیجه گیری کنید)

و اما نظر منتقدان.
منتقدین به طور کلی نظری متوسط و رو به بالا به این انیمیشن داشته اند. اولین منتقدی که به آن می‌پردازیم، منتقد پلی لیست (theplaylist) است به نظر این منتقد فیلم را می توان با «آواز خوان حرفه‌ای» Pitch Perfect مقایسه کرد هر دو، در نیمه اول شما را می‌خندانند و صحنه هایی جالب دارند و در نیمه پایانی پس از بهبود همه اتفاقات و پایانی خوش ناگذیر از لبخند زدن و خوشحال شدنید.

منتقد ورایتی (variety) فیلم نامه فیلم را ستایش کرده و می گوید زمانی که تقریبا همه مطمئنیم که پول جایزه جور شده و کارها روی روال خواهد افتاد با فاجعه ي ویرانی سالن مواجه می شویم و در ادامه کار جدید کوالا و دوستش (کارواش ماشین) را می بینیم که بسیار سرگرم کننده است. صدا پیشگی متیو مک‌کانهی هم در دوست داشتنی شدن نقش باستر بی تاثیر نیست و شاید بزرگترین عامل ساخته شدن این نقش، حضور اوست.

بخوان

منتقد راجر ایبرت (rogerebert) گفته که شخصیت‌سازی حیوانات در این انیمیشن بسیار خوب اجرا شده و تمامی کاراکترها در نقش خود بسیار باور کردنی هستند. تیپ و قیافه ساخته شده برای حیوانات نیز کاملا می تواند چیزی باشد که خیلی از ما از بچگی برای خود تصور می کردیم. از موفقیت چشمگیر ایلومینیشن اینترتینمنت در ساخت انیمیشن در سالهای گذشته گفته هرچند این کار را قویترین کار آنها نمی داند.

منتقد تلگراف (telegraph) امتیاز متوسط را به این کار اختصاص داده و داستان فیلم را مانند تمامی برنامه های استعداد یاب در سراسر دنیا خوانده و کار را مختص کودکان و بی هیچ پیام خاصی دانسته. البته هر از گاهی طنزی تیز و هوشمندانه درون آهنگ ها و نحوه اجرا و یا شخصیت های داستان وجود دارد ولی به نظر این منتقد انتظار از کمپانی که مینیون ها را ساخته خیلی بیش از این است.

و اما منقد ایندی وایر (indiewire) معتقد است این فیلم تنها به درد ساکت کردن بچه ها می خورد. پای آن بنشینند و مدتی آرام باشند. نه چیزی یاد خواهند گرفت و نه هیچ چیز دیگر! و نکته این است که تماشاگران این انیمیشن به قدری خرد سالند که نمی فهمند که چه افتضاحی را نگاه می کنند.

من با این منتقد موافق نیستم ولی با اینکه انیمیشن چیز خاصی برای ارائه ندارد هم مخالفتی ندارم. بهتر است شما فیلم را ببینید و نظرتان را با ما در میان بگذارید.

 

برای دریافت انیمیشن «بخوان» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «منچستر کنار دریا»

یکی دیگر از فیلم‌هایی که امسال با استقبال زیاد منتقدین روبرو شد فیلم «منچستر کنار دریا» Manchester by the Sea نام دارد. این فیلم، فیلمی درام به نویسندگی و کارگردانی کنت لونرگان (Kenneth Lonergan) است و ستاره‌ی فیلم کیسی افلک‌ (Casey Affleck) و دیگر بازیگران آن میشل ویلیامز (Michelle Williams)‌،‌ کالی شندلر (Kyle Chandler)‌ و لوکاس هدجز (Lucas Hedges)‌ هستند.
فیلم در ۲۳ ژانویه در جشنواره‌ی فیلم ساندنس به نمایش درآمد و طولی نکشید که کمپانی آمازون فیلم را برای پخش انتخاب کرد. پس از نمایش، فیلم نقدهای بسیار مثبتی داشت و به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های ۲۰۱۶ شناخته شد. علاوه بر بیشترین توجه که به بازی کیسی افلک شد، توجه زیادی نیز به مهارت کارکردانی و فیلم‌نامه‌نویسی لونرگان شد.
این فیلم نامزد ۶ جایزه‌ی اسکار بود؛ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد (برنده شد)، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین نقش مکمل زن و بهترین فیلم‌نامه (برنده شد). در گلدن گلوب نیز نامزد دریافت ۴ جایزه بود که از میان آن‌ها جایزه‌ی بهترین هنرپیشه‌ی مرد نصیب کیسی افلک شد. از تهیه‌کنندگان به نام این فیلم نیز می‌توان به مت دیمون (Matt Damon) اشاره کرد.

منچستر کنار دریا

کارگردان فیلم کنت لونرگان متولد ۱۶ اکتبر ۱۹۶۲، نمایشنامه‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردانی آمریکایی است. او را بیشتر برای نوشتن فیلم «دار و دسته‌ی نیویورکی» Gangs of New York می‌شناسند. او تاکنون برای سه فیلم‌نامه نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار شده؛ «منچستر کنار دریا»‌، «دارو دسته‌های نیویورکی»‌، «می‌توانی روی من حساب کنی» You Can Count on Me؛ که در این میان جایزه اسکار و بفتای (BAFTA) 2016 را برای «منچستر کنار دریا» از آن خود کرد.

منچستر کنار دریا

کلب کیسی مک گوایر افلک-بولدت (Caleb Casey McGuire Affleck-Boldt) متولد ۱۲ آگوست ۱۹۷۵ کارگردان و بازیگر آمریکایی است. کار خود را در دهه‌ی ۸۰ به عنوان هنرپیشه‌ای خردسال شروع کرد و در فیلم‌هایی چون «آسمان لیمویی» Lemon Sky و The Kennedys of Massachusetts بازی کرد. پس‌ازآن او را در فیلم‌هایی چون «ویل هانتینگ خوب» Good Will Hunting در سال ۱۹۹۷ و سه‌گانه‌ی کمدی استیون سودربرگ (Steven Soderbergh)‌، «یازده یار اوشن» Ocean’s Eleven در سال ۲۰۰۴، «دوازده یار اوشن» Ocean’s Twelve در سال ۲۰۰۱ و «سیزده یار اوشن» Ocean’s Thirteen در سال ۲۰۰۷ دیده‌ایم. اولین نقش اول او در فیلمی از استیو بوشمی (Steve Buscemi)‌ به نام Lonesome Jim، در سال ۲۰۰۶ بود.
در سال ۲۰۰۷ بود که برای بازی در فیلم‌هایی چون «قتل جسی جیمز به‌دست رابرت فورد بزدل» The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford و «رفته عزیزم رفته» Gone Baby Gone بسیار موردتوجه قرار گرفت و نامزد دریافت جایزه شد؛ و امسال جوایز بهترین بازیگر بفتا، اسکار و گلدن گلب را از آن خود کرد.

منچستر کنار دریا

صحنه‌ی آغازین فیلم با نمایی از دریا و قایق کلودیا ماری آغاز می‌شود. لی (کیسی افلک)، برادرش و پسر برادرش بر روی قایق‌اند و لی پسرک را دست انداخته و قصه‌های دروغین از کوسه‌ها برایش تعریف می‌کند. فیلم درواقع زندگی لی را به تصویر کشیده است. در حال تعمیر خانه‌ی مردم است. به‌نوعی آچارفرانسه است و خرده‌کاری‌های آپارتمان‌ها را انجام می‌دهد. پس از کار به بار می‌رود زیاده‌روی می‌کند و دعوا راه می‌اندازد. در طی روزمرگی تلفنی به او می‌شود. به بیمارستان می‌رسد و می‌فهمیم که برادرش را ازدست‌داده است. با دوستانشان در شهر منچستر آشنا می‌شویم؛ و پسر برادر (پتریک) را که اکنون بزرگ‌شده می‌بینیم. به تمرین هاکی پتریک می‌رود تا او را از اتفاق با خبر کند. در حین اتفاقات فیلم، در حال یاد‌آوری خاطرات است. زمانی که متوجه می‌شوند که برادرش مشکل قلبی دارد و دکتر به آن‌ها می‌گوید که امید به زندگی برای افرادی با این بیماری ۵ تا ۱۰ سال است. زن‌برادرش با بی‌حوصلگی و دعوا بیمارستان را ترک می‌کند. در میان خاطرات، اتفاقاتی هم می‌افتد که ماجراهایی را برایمان سؤال‌برانگیز می‌کنند. مثلاً وقتی لی به مدرسه پاتریک زنگ می‌زند تا سراغ پاتریک را بزند، از صحبت‌های مدیر و ناظم مدرسه حدس می‌زنیم که اتفاق عجیبی در زندگی لی افتاده است.
لی و پسرک شب مرگ برادر به خانه‌اش می‌روند پاتریک دوستانش را به خانه دعوت می‌کند و در ظاهر به‌خوبی از پس ناراحتی‌اش برمی‌آید. لی پیش وکیل برادرش می‌رود و متوجه می‌شود که قیم پاتریک شده است. در حین شنیدن خبر قیم شدن زندگی‌اش جلوی چشمانش ظاهر می‌شود. اینکه با زن و سه بچه، کار و خوش‌گذرانی، زمان می‌گذرانده و شبی در پی سهل‌انگاری موجب می‌شود که خانه آتش بگیرد و بچه‌هایش در خانه از بین برند.
تصمیم می‌گیرد که پسرک را با خود به بوستن ببرد. ولی پاتریک شدیداً مخالف است و می‌خواهد در شهر بین دوستان و محیط آشنایش بماند.
از مادر پاتریک خبر می‌شود می‌خواهد با پسرش در تماس باشد و در طی تغییری اساسی و عجیب با ایمان شده و زندگی سالمی را در پیش‌گرفته، اما از این رابطه هم چیزی درنمی‌آید و همچنان در سر نگه‌داری از پاتریک تا سن قانونی دچار مشکل‌اند.
در این میان لی در شهر قدیمی‌اش توانایی زندگی عادی را ندارد و خاطرات آزارش می‌دهد. درصحنه‌ای تأثیرگذار در پی ناتوانی در دفن پدر در زمستان، پاتریک دچار حمله‌ای عصبی می‌شود ولی پس‌ازآن رابطه‌ی بین عمو و برادرزاده بهتر پیش رفت. در ادامه جوری سعی در راست و ریست کردن کارها می‌کند که هم پسرک راضی شود و هم خودش، چگونگی این کار را خودتان با تماشای فیلم ببینید.

نگاهی کنیم به نظرات مثبت منتقدین به این فیلم زیبا:

منتقد تلگراف (telegraph) می‌گوید، لونرگان با هنرپیشگانش بسیار جدی و دقیق برخورد کرده، لحن داستان شدیداً فکر شده انتخاب‌شده و تمام مدت مطمئن می‌شود که لحن همان‌که می‌خواهد باقی بماند. سعی نمی‌کند با تلطیف داستان خواست بیننده را ارضا کند و یا با اتفاقی شدید و ناگهانی احساسات بیننده را تحت تأثیر قرار دهد. غم در داستان جنگی ست که لی بارها در آن شکست‌خورده است و با نگاهی کلی می‌فهمیم که نمی‌تواند به راحتی از پس آن برآید. شاید بتواند با آن مقابله کند و به زندگی ادامه دهد، ولی مطمئناً توان زندگی کردن عادی را ازدست‌داده است.

منتقد ورایتی (variety) معتقد است که داستان فیلم، واقعیت زندگی پس از اتفاقات ناگوار را به زیبایی تمام به تصویر کشیده، اینکه هر چه پیش آید خواسته یا ناخواسته، زندگی در اطراف ادامه دارد، حتی اگر زندگی دیگر ارزش سابقش را برای شخص نداشته باشد. فیلم نشانگر کنش فرد و افراد جامعه پس‌ازانجام اشتباهی بازگشت‌ناپذیر است. یادآوری خاطرات گذشته و ادغام آن با زندگی کنونی کاری است که با مهارت کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس به زیبایی به تصویر کشیده شده. شاید بهترین بازی افلک پس از «قتل جسی جیمز به‌دست رابرت فورد بزدل» باشد و او بی فصاحتی نقش و کاراکتر را چنان با فصاحت بازی کرده است که حتی خنده‌ای کوتاه از او در فیلم ما را به اعماق زجر و ناراحتی‌اش می‌برد. باوجود به تصویر کشیدن بی‌روحی و ناتوانی کاراکتر، بازی هیچ‌گاه بی‌روح و ضعیف نمی‌شود. در آخر می‌دانیم که لی فردی قوی و مقاوم است، تنها زمان حال، برایش زمان مناسبی برای رویارویی با قدیم نیست.

به نظر منتقد راجر ایبرت (rogerebert)‌ افلک در بازی کاراکترهای ساکت و مرموز استاد است. برای همین در این نقش بسیار خوب جا گرفته و موفق ظاهرشده است. با اینکه تمایل داستان‌های هالیوودی به این است که در این‌گونه داستان‌ها نشان دهند که شخصیت نا بالغ داستان پس از مواجهه با مشکلی اساسی، مجبور می‌شود بالغ و عاقل شود تا تمام داستان را به سمت جلو و موفقیت پیش ببرد، لونرگان با احترام زیادی که به بینندگان، کاراکترها و واقعیت قائل است، تصمیم می‌گیرد داستان را واقع‌گرایانه نشان دهد. شخصیت لی هنوز شکننده است و فشار واقعیت زندگی و اتفاقاتش برایش خارج از تحمل است. داستان و جزئیاتش بسیار تلخ‌اند، ولی اگر با دقت نگاه کنید لونرگان طنزی ظریف را در بین آ بین صحنه‌ها جای‌داده است. مثل زمانی که خدمه‌ی آمبولانس نمی‌توانند تخت را به درستی در آمبولانس جای دهند؛ و یا زمانی که پاتریک از لی می‌پرسد که چه بلایی سر دستش آمده (لی شیشه پنجره را با مشت شکانده است) و لی در جواب، سرسری می‌گوید: دستم را بریدم و پاتریک بدون نگاه به او می‌گوید: جالبه یک لحظه فکر کردم نفهمیدم دستت رو بریدی!‌

منتقد گاردین (the guardian) یکی از معدود منتقدینی است که امتیاز بسیار متوسط به فیلم داده است. به نظر او این کار از لونرگان، کسی که فیلم‌های قبلی‌اش حاکی از استعداد فوق آلعاده‌ای داشته، فیلمی که مدت‌ها منتظرش بوده است، چیزی نیست که انتظارش را می‌کشیده. داستان فیلم کمی نامفهوم تعریف می‌شود. بارها امکان توضیح بیشتر و یا نمایش احساساتی عمیق‌تر از طرف فیلم‌نامه‌نویس و بازیگران بوده است ولی درست به آن پرداخته نشده است. حتی با اینکه “روابط” اصلی‌ترین نکته‌ی مورد تمرکز فیلم است. بااین‌وجود او هم حدس زده که در زمان اعلام رقیبان نامزدی در جوایز مختلف این فیلم حتماً خواهد درخشید.

 

برای دریافت فیلم «منچستر کنار دریا» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «برو بیرون»

جردن پیله، کارگردان سیاه‌پوست آمریکایی که او را با ساخت «فاکرهای کوچولو» سومین اثر از سه‌گانه کمدی/خانوادگی فاکرها به یاد می‌آوریم در«برو بیرون» به سراغ ژانر محبوب و پرمخاطب هارور (ترسناک) رفته است و باید گفت که در این ژانر بسیار موفق‌تر از کمدی عمل کرده.
«برو بیرون» یک هارور جالب‌توجه است؛ ازاین‌جهت که خیلی شبیه به آنچه از سینمای ترسناک بدنه هالیوود می‌شناسیم نیست و سعی دارد در داستان‌گویی و پرورش ترس در دل مخاطب مسیرهای جدیدی را باز کند.
فیلم با نمایی از یک مرد جوان سیاه‌پوست آغاز می‌شود که در کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک و موهم منطقه‌ای خارج از شهر قدم می‌زند و ماشینی ناگهان کنارش می‌ایستد و مردی با ماسکی عجیب‌وغریب که یادآور لباس‌های رزمی رومیان باستان است به او حمله می‌کند. سپس تیتراژ فیلم بر پرده ظاهر می‌شود و درگیر داستان دیگری می‌شویم که ارتباط چندانی به نمای اولیه فیلم ندارد و تا اواخر فیلم هم ربطشان را به یکدیگر نمی‌فهمیم. فیلم به شکل یک درام عاشقانه شروع می‌شود و در لابه‌لای رابطه دوست‌داشتنی زوج اصلی فیلم رز دختری سفیدپوست و کریس معشوقه سیاه‌پوستش، ردپای دغدغه‌های اجتماعی را می‌بینیم که امروزه در جوامع آمریکایی چالش‌های زیادی بر سرشان وجود دارد. حقوق سیاه‌پوستان و برابری نژادی که به‌ظاهر و در کلام مسئله‌ای حل‌شده در آمریکاست اما چون آتشی زیر خاکستر هنوز هم قلب سیاه‌پوستان آمریکایی را جریحه‌دار می‌کند و در واقعیت عینی جهان هیچ هم حل‌نشده است. آن سویه اجتماعی که در «برو بیرون» پررنگ‌تر از باقی موارد دیده می‌شود همین «دل جریحه‌دار و زخمی سیاه‌پوستان» و البته برده‌داری مدرن و نهانی ست که در خاک‌های آمریکا هنوز هم اتفاق می‌افتد.

برو بیرون

آخرین ساخته جرج پیله به‌خوبی موفق شده یکی از ترسناک‌ترین خیالاتی را که احتمالاً در ناخودآگاه جمعی همه آفریقایی آمریکایی‌های سیاه ایالات‌متحده می‌گذرد به‌خوبی در قالب فیلمی ترسناک عینیت ببخشد. سیاه‌پوست بودن خود کارگردان و تجربه ناخودآگاهی که او خود هم از نژادپرستی پنهان آمریکایی دارد به او کمک کرده تا با دستی بازتر و ذهنی خیال‌پردازانه‌تر فیلم‌نامه را بنویسد و هوشمندانه هم در ساختش از این ترس درونی استفاده ببرد. خب این ویژگی ایست که احتمالاً هر کارگردان سیاه‌پوست آمریکایی دیگری هم آن را در خود دارد اما کلید ماجرا در اینجاست که اثر جرج پیله برخلاف آثاری که در سال‌های اخیر از کارگردانان سیاه‌پوست آمریکایی دیده‌ایم مانند «مهتاب» و یا «دوازده سال بردگی» سعی در برانگیختن حس ترحم نسبت به سیاه‌پوستان و یا در بوق و کرنا کردن رنج و مظلومیت‌های سیاه‌پوستان ندارد و قرار نیست مدیحه‌سرایی‌ای بر شرایط پیچیده و سخت آنان درگذر تاریخ باشد.
«برو بیرون» برخلاف چنین فیلم‌هایی اتفاقاً عزت‌نفس خود و سیاه‌پوستان را به‌درستی حفظ می‌کند و حتی به دلسوزی تماشاگرانش هم‌فکر نمی‌کند چراکه حرف‌های مهم‌تری برای زدن دارد. کارگردان درست در جایگاه دوست نزدیک کریس یعنی یکی از مسئولان امنیت فرودگاه ایستاده است. مردی باهوش و حواس‌جمع که سعی دارد از دور اوضاع را زیر نظر بگیرد و به‌جای ابزار دلسوزی دنبال سرنخ ماجرا باشد. صحنه‌های زیادی در فیلم وجود دارند که عزت‌نفسی را که از آن صحبت کردم مانند مشتی به‌صورت مخاطبان سفیدپوست آمریکایی می‌کوباند و این‌چنین انتقام تاریخ را از آن‌ها می‌گیرد. سیاه‌پوستان حاضر در فیلم هرکدام به خاطر قدرت ویژه و خارق‌العاده‌ای که دارند انتخاب‌شده‌اند تا قربانی باشند نه به‌واسطه ضعف و جایگاه نازلشان. این سفیدپوستان را در جایگاه آدم بدهای ضعیف و سیاه‌پوستان را به‌عنوان آدم‌های باهوش و کار بلد فیلم در ذهن مخاطب می‌نشاند و او را مجبور می‌کند تا شکل مواجهه‌اش را با چنین آثاری که حول نژادپرستی می‌گذرد تغییر دهد، بی‌آنکه اسیر شعار دادن، طفره رفتن و ترحم کردن بشود.

برو بیرون

«برو بیرون» همچنین ازاین‌جهت قابل‌توجه است که به‌جای دست گذاشتن بر تاریخ نژادپرستی آن را در زندگی روزمره و معاصر می‌جوید. فیلمی به‌روز که از مایه‌های جهان معاصر در پرداخت روایتش الهام می‌گیرد و ترور و ترس را نه در مسلمان ریش‌بلندی که می‌خواهد فرودگاه را با حمله‌ای انتحاری ویران کند که در دل خانواده آمریکایی مرفه و متمدنی می‌جوید که می‌تواند نماد ناخودآگاه هر سفیدپوستی در مواجهه با سیاه‌ها باشد. ترس و دل‌نگرانی اصلی کارگردان برای جامعه معاصر آمریکا نه نیرویی خارجی و افراط‌گرا که تفکرات و برداشت‌های ذهنی نهان خود آمریکایی‌هاست و این برای یک فیلم هارور بدنه‌ای شگفت‌انگیز است.
«برو بیرون» همچنین با تأکید بر رابطه رز و کریس و اختصاص دادن نیمه اول فیلم به شرح آن موفق می‌شود تماشاگر را به‌خوبی به میانه میدان مبارزه بکشاند و از سکوهای تماشا جدایش کند. وقتی‌که در مؤخره فیلم کریس خود را تنها در میانه هیولاهایی خوش‌ظاهر و بدطینت می‌یابد، تماشاگر او را تنها نمی‌داند و خودش را هم در کنار او حس می‌کند. کارگردان به تماشاگر اجازه می‌دهد که در لحظات بسیاری از فیلم از قهرمانش یک‌قدم جلوتر باشد و بیش از او به خطری که متوجهش است حساس شود اما آنچه هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کند و انتظارش را ندارد این است که رز هم جزئی از همین هیولاها باشد و نه قربانیان! یک آشنایی‌زدایی اساسی با ژانر هارور که تماشاگر را در لحظه کشف این حقیقت میخکوب و شوکه می‌کند و «برو بیرون» را فیلمی خاص در میان همه آثاری که چالش اصلی‌شان نژادپرستی است.

برو بیرون

باوجود همه این نکات شگفت‌انگیز، «برو بیرون» از فیلم‌نامه‌اش ضربه می‌خورد. داستان اصلی فیلم و تم برده‌داری جنسی مدرن بسیار دیر سروکله‌اش در فیلم پیدا می‌شود و خیلی زود هم به گره‌گشایی و نتیجه‌گیری می‌رسد. هرچند که گره‌گشایی اساطیری فیلم، جایی که کریس با دست‌هایی خالی و در یک فانتزی افسانه‌ای هیولاها و در آخر معشوقه و عشق درون خودش را می‌کشد، انتقام تاریخ را می‌گیرد و به آغوش رفیق دیرینش بازمی‌گردد، باعث می‌شود مخاطب به کاستی‌های فیلم توجه چندانی نکند.

 

برای دریافت فیلم «برو بیرون» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.