به سایت پیشرو دانلود خوش آمدید.

امروز دوشنبه, ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۷ برابر با Monday, 21 May , 2018

شما در سایت دانلود فیلم و سریال و موزیک هستید

جان ماکسول: امروز بايد گامي شجاعانه برداريد تا فردا به اوج توانايي خود برسيد.

اهنگ و موسیقی

دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش بنام ماه عسل
دانلود آهنگ جدید بهنام بانی بنام ماه عسل
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بنام ماه من
دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند بنام در بدر
دانلود آهنگ جدید ماکان باند بنام عاشق که میشی
دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی و سینا سرلک بنام دل ای دل

نقد فیلم «یحیی سکوت نکرد»

۹ مرداد ۱۳۹۶

«یحیی سکوت نکرد» اولین تجربه سینمایی کاوه ابراهیم‌پور است که در سال ۹۳ ساخته و در گروه هنر و تجربه اکران شد. ابراهیم‌پور که فعالیت هنری خود را در سال ۱۳۷۷ با طراحی پوستر فیلم‌های «قرمز» و بازیگر شروع کرده در اولین تجربه کارگردانی خود به سراغ موضوعی رفته که مشابهش را زیاد دیده‌ایم؛ چه در سینمای ایران و چه در فیلم‌های اروپایی و غربی. فیلم از جایی شروع می‌شود که یحیی پسرک هفت‌ساله به دلیل فوت مادر و کار پدر مجبور می‌شود مدتی با عمه‌اش که چیز زیادی از او نمی‌داند زندگی کند.

یحیی سکوت نکرد

عمه‌ای تنها و مرموز با بازی فاطمه معتمدآریا که اتفاقاً حضورش در این فیلم کلی حاشیه هم به همراه داشت.حضورش در کاشان و اعتراض برخی نیروهای خودسر! و اعلام عزای عمومی را که یادتان هست؟ تأسف‌آور است که بعدازاین همه مدت یکی از بهترین بازیگران تاریخ سینمای ایران جلوی دوربین و می‌رود و با یک فیلم اولی در یک فیلم مستقل و کم‌هزینه همکاری می‌کند تا به دیده شدن فیلم کمکی کرده باشد و بعد با چنین واکنش‌هایی روبرو شود. البته در سینمایی که حاشیه همیشه بر متن ارجح است نباید خیلی هم تعجب کرد. جالب‌تر این است که این‌همه جنجال برای یک فیلم معمولی بوده است. فیلمی که نه حرفی برای گفتن دارد و نه جایی برای درخشیدن، آن‌قدر که باعث می‌شود آرزو کنیم معتمدآریا برای بازگشتش فیلم بهتری انتخاب می‌کرد.

یحیی سکوت نکرد

«یحیی سکوت نکرد» نه فیلم تجربی است و نه هنری. خسته‌کننده‌تر از آن است که در سینمای بدنه جای گیرد. صرف نماهای ابتدای فیلم که حال و هوایی ناتورالیستی یا شبیه آثار کیارستمی دارد نمی‌توان به فیلم برچسب هنری بودن زد. این نماها که کودک گوشی پزشکی در گوش به صدای سنگ‌ها و برگ‌ها و همه اجسام دور و برش گوش می‌دهد گرچه زیباست اما آن‌قدر اصیل نیست که تحت تأثیرمان قرار دهد. از طرف دیگر استفاده از دوربین روی دست بدون هیچ دلیلی و در راستای انتقال هیچ حسی به بیننده فیلم را تجربی نمی‌کند. یحیی سکوت نکرد مسلماً فیلم قصه‌گویی است که آن‌قدر جذابیت ندارد تا مخاطبش را مشغول و درگیر داستان کند. گره اساسی فیلم خیلی زود رو می‌شود و بیننده از جریان فیلم جلو می‌زند و فیلم‌ساز را جای می‌گذارد. این فیلم ازآن‌جهت فیلم چندان جالبی نیست که بیننده را احمق فرض می‌کند و با پیچ و تاب دادن به رمز و رازی که خیلی زود برملا شده است سعی در پرورش فضای داستان و شخصیت‌هایش دارد. همراهی عمه و یحیی و رابطه‌شان به‌تنهایی شیرین است، اما از آنجایی که سیر تکامل شخصیت‌ها غیرمنطقی است نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. عمه‌ای که به شدت مخالف حضور یحیی در خانه‌اش است و به تلخ و تندمزاج است خیلی زود یحیی را می‌پذیرد و زندگی‌اش را باوجود او متناسب می‌کند. یحیی هم که در ابتدا از رها شدنش در این خانه دل‌چرکین است و از عمه و غرغرهایش بدش می‌آید خیلی راحت او را می‌پذیرد و شروع به ارتباط گرفتن با عمه‌اش می‌کند. همان‌طور که در پایان فیلم خیلی بی‌منطق و شاید حتی کمی دیر شروع به اعتراض می‌کند. فاطمه معتمدآریا هم در نقش عمه پیر اساساً انتخاب خوبی نیست. چرا که آن‌قدر سن ندارد که به تصنیف‌های قدیمی گوش دهد و اسب چوبی در خانه‌اش داشته باشد.

یحیی سکوت نکرد

متأسفانه گریم هم کمکی به پرورش این شخصیت نکرده است؛ اما ادای دین در فیلم زیاد است. اسب چوبی که یادآور داستان الکساندر پوشکین است. داستان پسرکی که وقتی روی اسب چوبی بازی‌اش می‌نشیند می‌تواند مسابقات اسب‌دوانی را پیش بینی کند و حال یحیی ناتوان از پیش بینی آینده و تحلیل اوضاع همه‌چیز را خراب می‌کند و هر دو پسرک قربانی سرنوشتی فاجعه‌آمیز می‌شوند. دخترک مو مشکی که روابط مشکوکی با مردان دیگر دارد و در این محله کوچک زیادی مورد توجه است ناخودآگاه شما را یاد فیلم تحسین‌شده جوزپه تورناتوره، «مالنا» می‌اندازد و یحیی در نقش کودکی ساکت و ارتباطاتش با بزرگ‌ترها به‌ویژه همین دختر مو مشکی بیشتر یادآور مالناست. ایرادات فیلم‌نامه آن چیزی است که بیش از همه به فیلم صدمه می‌زند. عمه نه یک‌بار، بلکه چند بار متوجه می‌شود که یحیی دارد به رازش پی می‌برد. یحیی حتی او را در حال دفن کودکی سقط شده می‌بیند و عمه فقط او را به درون می‌برد و موهایش را خشک می‌کند. زنی که درگیر چنین ماجرایی است قاعدتاً این‌قدر راحت از کنار کودکی که می‌تواند برایش دردسر بزرگی ایجاد کند نمی‌گذرد. وقتی جنازه دخترک را بر تخت جراحی عمه می‌بینیم ما هم به نتیجه‌گیری یحیی می‌رسیم و توضیحات بعدی هیچ منطقی در خود ندارد. آخر چرا باید کسی را که قرص برنج خورده است را بیاورند نزد زنی که پنهانی و غیرقانونی سقط‌جنین انجام می‌دهد؟

یحیی سکوت نکرد

نطق پایانی یحیی هم هیچ کمکی به درک منطقی داستان نمی‌کند. اینکه اگر سکوت می‌کرد این اتفاقات نمی‌افتاد اصلاً دلیل قانع‌کننده‌ای نیست. نه‌تنها قانع‌کننده نیست که تازه بیننده را وادار می‌سازد کلیت فیلم را زیر سؤال برد و از خود بپرسد کارگردان چه می‌خواسته بگوید؟ کودکی که روزهای منتهی به فاجعه نهایی را در ترس و کابوس گذرانده چه باید می‌کرده؟ چگونه می‌توان از یک کودک هفت‌ساله انتظار داشت چنین مسائلی را تحلیل کند؟ اینجاست که مهم‌ترین سؤال مطرح می‌شود که اساساً چرا فیلم‌ساز به سراغ ساخت چنین فیلمی رفته است؟ جذابیت این موضوع در کجاست؟ «یحیی سکوت نکرد» فیلمی است که وقتی تمام می‌شود بیننده خیلی راحت فضای سالن و داستان فیلم را ترک می‌کند و دیگر درگیر آدم‌ها و شخصیت‌هایش نمی‌شود. فیلمی است که به‌راحتی از حافظه سینمایی ما پاک خواهد شد. تنها جذابیت فیلم حضور معتمدآریا در نقشی نه‌چندان پرورش‌یافته است و البته کودکی معصوم و کم‌حرف که گرچه شخصیت اصلی ماجراست اما اصلاً نقش تعیین‌کننده‌ای در جریانات داستان ندارد و شکستن سکوتش فقط حربه‌ای است در دست فیلم‌ساز تا داستانی تکراری و معمولی را به شیوه‌ای بسیار کلیشه‌ای تمام کند. انگار که بخواهد دردسری را از سرخود باز کند. «یحیی سکوت نکرد» علی‌رغم اسم دهان پر کنش و تیزرهای جذابش فقط یک فیلم معمولی است که در وقت بیکاری‌تان ببینید و بعد هم فراموشش کنید.

 

برای دریافت فیلم «یحیی سکوت نکرد» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «وارونگی»

بهنام بهزادی از اواسط دهه هشتاد کار خود را به عنوان کارگردان در سینمای ایران آغاز کرد. هم دوره اصغر فرهادی، حمید نعمت‌الله و پرویز شهبازی (که هرچند فیلم اولش را در دهه هفتاد ساخت اما «نفس عمیق»، به عنوان مهم‌ترین اثر او محصول دهه هشتاد است.)
اولین فیلم بهزادی یعنی «تنها دوبار زندگی می‌کنیم» در جشنواره سال ۸۶ به نمایش درآمد و موفق شد نظر بسیاری از منتقدان را به خود جلب کند. فیلمی که کم‌وبیش حال و هوا و داستانش متأثر از «نفس عمیق» فیلم‌ساز هم‌دوره‌اش و مهم‌تر از آن فضایی که حاصل تلفیق ذهنیت و عینیت بر پرده سینما بود. فیلم‌برداری خوب بایرام فضلی و بازی خاص نگار جواهریان از دیگر نکات ویژه‌ای بودند که نام «تنها دوبار زندگی می‌کنیم» و کارگردانش را بر سر زبان‌ها انداختند.

وارونگی

دومین فیلم بهزادی «قاعده تصادف» در زمره بسیاری از آثار سینمای ایران که بعد از «درباره الی» و متأثر از آن ساخته شدند، قرار می‌گیرد و به تقابل نسل جوان و نسل گذشته می‌پردازد و در واقع درباره تقابل دو نوع نگاه متفاوت به زندگی است: گروهی دانشجوی تئاتر برای اجرا در جشنواره‌ای خارجی می‌خواهند به سفری بروند که به واسطه ممانعت پدر یکی از آن‌ها، سفرشان به مخاطره می‌افتد.
«قاعده تصادف» هم که بنای آن بر چند پلان سکانس طولانی اما محافظه‌کار استوار است، موردتوجه منتقدان قرار گرفت.

وارونگی

«وارونگی» فیلم سوم بهنام بهزادی بهترین فیلم او تا به اینجاست. توجه ویژه او به جزییات در متن فیلم‌نامه، استفاده از این جزییات در پیشبرد تدریجی درام و افشای قطره‌چکانی اطلاعات مهم داستان به تماشاگر، سروشکل منسجمی به فیلم بخشیده است. تماشاگر به‌راحتی با داستان ساده و روایت روان فیلم ارتباط برقرار می‌کند و درگیر آن می‌شود. هرچند داستانی که «وارونگی» راوی آن است ساده و به دور از پیچیدگی است و موقعیت حادی را به تصویر نمی‌کشد اما به مرور موفق می‌شود از همین قصه ساده‌اش یک بحران به وجود بیاورد و به فهم و درک تازه‌ای از مسئولیت‌پذیری در جامعه ایران برسد؛ و ازآنجایی‌که این مسئولیت‌پذیری حول زندگی یک زن تعریف می‌شود نمود پررنگ‌تر و دقیق‌تری هم در فیلم پیدا می‌کند.

«وارونگی» دست روی یک نقطه‌ضعف اجتماعی بزرگ در جامعه در حال گذار ایرانی می‌گذارد: زنان محکوم به انجام امور وظایفی‌اند که در واقع وظیفه‌شان نیست، بلکه خواست جامعه مردسالار چنین باری را به دوش آنان نهاده است و نسل به نسل، این توقع غلط وظیفه تحمیل‌شده را بازتولید کرده است.
این همان رسوایی تاریخی ست که «وارونگی» از آن حرف ‌می‌زند. درباره همین اجبار متوهم و تأثیراتش. «وارونگی» همان‌طور که از اسمش پیداست درباره آلودگی هواست که باعث می‌شود مادر خانواده با بازی شیرین یزدان بخش به واسطه آلودگی هوا بیماری قلبی‌اش تشدید شود و بنا به دستور پزشک و برای درمان باید به خارج از شهر و شهرهای شمالی برود. مطابق آنچه از یک خانواده ایرانی انتظار می‌رود، این وظیفه بر عهده دختر کوچک خانواده است تا از او مراقبت کند. او ابتدا به‌راحتی می‌پذیرد اما هرچه جلوتر می‌رود بابی توجهی‌های بیشتری از سوی خواهر و برادر بزرگش مواجه می‌شود. این همان وظیفه اجباری ست که نانوشته به اسم او درآمده و خانواده‌اش خیال می‌برند که نگهداری و مراقبت از مادر مریض‌احوال وظیفه اوست. کسی به زندگی و موقعیت‌های شخصی او فکر نمی‌کند. دختر از جایی به بعد دیگر تاب وضعیت را نمی‌آورد. فیلم موفق می‌شود این وارونگی و آلودگی هوا را تبدیل به موقعیت اجتماعی و خانوادگی شخصیت اصلی خود کند. «وارونگی» از منظر این واقع‌گرایی خود یادآور آثار کن لوچ و یا برادران داردن به‌خصوص فیلم آخرشان یعنی «دو روز و یک‌شب» است.

وارونگی

علاوه بر فیلم‌نامه خوب «وارونگی» که‌برگ برنده فیلم است و از جمله فیلم‌نامه‌های خوب و استراتژیک سال‌های اخیر سینمای ایران، بازی سحر دولتشاهی غافلگیرکننده و فراتر از حد انتظار است.
اما «وارونگی» در نهایت شبیه آثار تلویزیونی است و ساختی تلویزیونی دارد، اکثراً در نماهایی داخلی و مدیوم شات می‌گذرد و دقت و ظرافتی را که یک اثر سینمایی در بطن تولید و تصویر می‌طلبد، کم دارد. دقت و تمرکزی که فیلم‌نامه را تا این حد ویژه کرده است، در اجرا دیده نمی‌شود و این بزرگ‌ترین ضعف فیلم است.
هرچند که همینتم مسئولیت‌پذیری ویژگی‌های بصری «وارونگی»، متأثر از اصغر فرهادی است اما می‌توان گفت که واجد نگاه ویژه و خاص خود بهزادی ست که «وارونگی» را بر دیگر آثار او برتری می‌بخشد.

 

برای دریافت فیلم «وارونگی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «خشکسالی و دروغ»

«خشک‌سالی و دروغ» که این روزها اکران خود را شروع کرده، دومین اثر سینمایی پدرام علیزاده است. علیزاده که در کارنامه حرفه‌ای خود فقط فیلم آخرین سرقت را دارد یک کارگردان تازه‌کار است که فیلم قبلی‌اش هم چندان دیده نشده است. این فیلم بر اساس نمایشنامه‌ای به همین نام به قلم محمد یعقوبی ساخته‌شده است. نمایش خشکسالی و دروغ که به کارگردانی یعقوبی بارها روی صحنه رفته است به بررسی ارتباط میان آدم‌ها و دروغ‌ها و پنهان‌کاری‌هایشان می‌پردازد. در این نمایش داستان آدم‌هایی مطرح می‌شود که در ارتباط‌های مختلفشان به شیوه‌های گوناگون به هم دروغ می‌گویند. میترا و امید زوجی هستند که با ورود خواهر دوست امید، به زندگی‌شان، در مسیر سراشیبی فروپاشی قرار می‌گیرند و دروغ‌های بیشتری که در این راه گفته می‌شود درنهایت همه‌چیز را از هم می‌پاشد. به نظر می‌رسد که علیزاده نمایشنامه یعقوبی را جلوی رویش گذاشته و با حذف کلیدی‌ترین قسمت‌های نمایشنامه و افزودن حاشیه‌هایی که هیچ تأثیری در داستان ندارند فیلمی ساخته است که بتواند در گیشه موفق عمل کند.

خشکسالی و دروغ

فیلم روایت زندگی امید (علی سرابی) و میترا (آیدا کیخایی) است که با ورود آلا (پگاه آهنگرانی) که خواهر دوست امید، آرش (محمد رضا گلزار) زندگی‌شان از هم می‌پاشد. حال‌آنکه نمایشنامه یعقوبی بر مبنای ارتباط این افراد باهم استوار است. رابطه امید و میترا، امید و آرش، آرش و میترا، آلا و آرش، همگی بر پایه دروغ شکل می‌گیرند و پیش می‌روند. متأسفانه به نظر می‌رسد که علیزاده نتوانسته از سایه نمایشنامه قوی و شناخته‌شده‌ای که فیلم را بر مبنای آن ساخته رهایی یابد و در تلاش برای مستقل شدن از این اثر، دست به سلاخی زده که فیلم را تبدیل به یک ملودرام خانوادگی سطحی و نه‌چندان جذاب کرده است. داستان ورود آلا به زندگی میترا و امید در نمایشنامه با یک دلیل کوتاه اما منطقی صورت می‌پذیرد حال‌آنکه علیزاده برای این ورود بهانه‌تراشی کرده است که نه‌تنها منطقی به نظر نمی‌رسد بلکه با ورود یک شخصیت جدید به داستان، فیلم‌نامه را آشفته‌تر کرده است. در فیلم مزاحمت همسر سابق آلا، افشین، باعث می‌شود تا آرش از دوست دوران کودکی‌اش یعنی امید به‌عنوان وکیل بخواهد تا علیه افشین شکایت کند؛ اما درواقع اصلاً چنین نیازی نیست، در صورت وقوع چنین ماجرایی شما خیلی راحت به‌تنهایی می‌توانید شکایت کنید. اصلاً نقش افشین، دوست میترا و نامزد آرش با بازی خاطره اسدی، درروند داستان هیچ نقش خاصی ندارد و خیلی راحت با حذف آن‌ها می‌توان به یک نتیجه شست و رفته‌تر رسید و بیشتر به اصل ماجرا پرداخت.

خشکسالی و دروغ

چنانچه در نمایشنامه آلا وقتی با امید آشنا می‌شود و روابطش را با او شروع می‌کند که هنوز از افشین طلاق نگرفته است و امید وکالت وی را می‌پذیرد تا به او در طلاقش کمک کند. اینجا اولین دروغ شکل می‌گیرد؛ آلا به برادرش، آرش دروغ می‌گوید، امید به همسرش، میترا و دوستش آرش دروغ می‌گوید. هر دروغی که گفته می‌شود زنجیره‌ای از پنهان‌کاری‌های بعدی را به دنبال می‌آورد. در نمایشنامه، قسمت‌هایی هست که کنش میان دو شخصیت دو بار تکرار می‌شود؛ بار اول واکنش ذهنی و واقعی آن فرد است و کنش دوم آنچه بر زبان می‌آورد. این ترفند که شاید در تئاتر خیلی مرسوم نباشد و بیشتر فن سینمایی باشد به بیننده نشان می‌دهد که آدم‌ها چقدر راحت دروغ می‌گویند و اساساً گویی مغزشان روی گزینه دروغ گفتن متمرکزشده است. همین ترفند که بار مهمی از روایت را به دوش می‌کشد، در فیلم کاملاً حذف‌شده است. ترفندی که با تدوین به‌راحتی قابل‌اجرا بود و می‌توانست مانند نمایش شخصیت‌ها را بهتر بشناساند. در نمایشنامه قسمتی هست که آرش ازجمله های باارزشی که خوانده است سخن می‌گوید و دراین‌بین به این جمله از داریوش اول اشاره می‌کند: ” اهورامزدا این سرزمین را از دشمن، دروغ و خشک‌سالی در امان دار” و بعد خودش اضافه می‌کند ” چون اون موقع که این چیزا نبوده این دعا رو می‌کرده، اگر داریوش اول الآن زنده بود می‌گفت اهورامزدا این سرزمین را از دشمن، خشک‌سالی و دروغ نجات بده.” این قسمت یعنی کلیدی‌ترین قسمت نمایشنامه که نام نمایش هم از آن گرفته‌شده است و به‌نوعی همه آن چیزی است که این نمایش سعی در گفتنش دارد، در فیلم حذف‌شده و به گفتن جمله نصفه و نیمه‌ای دراین‌باره قناعت شده است.

خشکسالی و دروغ

ممکن است ادعا شود که این دو اثر کاملاً متفاوت از هم هستند و نباید با این جزئیات باهم مقایسه شوند؛ اما این نکته را قاطعانه می‌توان رد کرد. چون این اثر اقتباسی از نمایشنامه خشک‌سالی و دروغ محمد یعقوبی نیست؛ بازسازی سینمایی آن است. شاهد این مدعا هم سکانس‌هایی است که عیناً در فیلم بازسازی‌شده‌اند که چیزی بیش از ۷۰ درصد فیلم را تشکلی می‌دهند. مابقی هم شخصیت‌ها و خرده داستان‌هایی است که هیچ بار دراماتیکی به دوش نمی‌کشند و فقط شخصیت‌ها را از مسیر اصلی‌شان منحرف و تبدیل به تیپ‌هایی باورنکردنی و سطحی کرده‌اند. شخصیت آرش به‌عنوان سوم شخصی که از بیرون نظاره‌گر این ماجراهاست بیشترین لطمه را دیده است. آرش در اصل شخصیتی است که با خودش صادق است و دلیلی برای این دروغ‌گویی‌ها نمی‌بیند اما دائماً از طرف اطرافیان مجبور به‌دروغ گویی می‌شود. این شخصیت بی‌طرف نقش منطق و وجدانی را بازی می‌کند که درون همه ما هست اما هرروز و هر ساعت دست‌آویز دروغ و پنهان‌کاری‌های ما می‌شود، ازاین‌رو یک شخصیت بسیار اصلی در معادلات افراد نمایشنامه است؛ اما در فیلم با یک سکانس در ابتدای فیلم که کنار ساحل و در کنار نامزدش دیده می‌شود او هم به جمع آدم‌هایی می‌پیوندد که شاید چندان صداقتی در وجودشان نیست. آرش فیلم یک نظاره‌گر بی‌طرف نیست، یکی از اجزای این معادله است.

خشکسالی و دروغ

دردناک ترین قسمت پایان فیلم است. در نمایشنامه، یعقوبی دوباره به سراغ تکنیک تکرار کنش ها می رود و از این طریق نشان می دهد آلا و امید، در پی دروغ هایی که گفته اند اکنون در دور باطلی اسیر شده اند که هیچ راه فراری از آن به چشم نمی آید. هر واکنشی که امید نشان دهد وضعیت موجود را خراب تر می کند. اما در فیلم با یک پایان بسیار ضعیف و خاله زنک وار طرف هستیم که سعی می کند با دستکاری احساسات تماشاگر او را به همدلی با شخصیت هایی وا دارد که در طول فیلم چندان باور پذیر از آب در نیامده اند. میترا با خبر بچه دار شدنش بازگشته تا همان پیام منتقل شود؛ راه گریزی از وضعیت به وجود آمده نیست. اما هر عقل سلیمی می داند که قبل از طلاق آزمایش بارداری اجباری است و در صورت مثبت بودن جواب، طلاق تا زمان به دنیا آمدن کودک منتفی است. این از جمله اشکالات فیلمنامه است که هرچه بیش تر فیلم را از انتقال پیام اصلی اش دور می کند.

فیلم خشک‌سالی و دروغ فقط فیلم خوش‌رنگ و لعابی است که با استفاده از یک نمایشنامه موفق و دیده‌شده و بازی علی سرابی و آیدا کیخایی در نقش امید و میترا که در نمایشنامه هم همین نقش‌ها را ایفا کرده‌اند سعی دارد تبدیل به یک فیلم عمیق و روانشناسانه شود و به طرز عجیبی در این راه ناموفق است. شاید دلیلش کارگردانی ضعیف و فکر نشده‌اش باشد. در فیلم نه میزانسن قابل‌توجهی به چشم می‌خورد و نه دکوپاژ فیلم فکر شده به نظر می‌رسد، آن‌قدر که خیلی از سکانس‌های فیلم شبیه تئاتر فیلم شده از آب درآمده‌اند. نه حرکت دوربین قابل‌اعتناست و نه صداگذاری و استفاده از موسیقی که به‌شدت بی‌تناسب با صحنه‌هاست. گریم بازیگران هم به‌شدت ابتدایی و غیرحرفه‌ای است آن‌قدر که هر بار آرش گوشی تلفن یا موبایل به دست می‌گیرد تضاد رنگ دست و صورتش شما را حیران می‌کند از این‌همه بی‌دقتی. در مورد بازی بازیگران نیز باید گفت که علی سرابی و آیدا کیخایی همان طراوت و چندی بعدی بودن نقش‌هایشان در نمایشنامه را به فیلم آورده‌اند. پگاه آهنگرانی در نقش آلا بد ظاهرنشده است و به نظر می‌رسد بیش از گلزار که عضو جدید دیگر این مجموعه بازیگران است با فیلم‌نامه، یا بهتر است بگوییم نمایشنامه، اخت شده است. محمدرضا گلزار ، نتوانسته آن طنز تلخ نقش آرش را دربیاورد و بازی‌اش بیشتر شبیه آن چیزی است که در «آتش‌بس» از او دیده‌ایم. مسلماً نمی‌شود کتمان کرد که در طی سال‌ها بازی وی به پختگی نسبی رسیده است اما این برای ایفای یک نقش کلیدی در یک درام روانشناسانه اصلاً کافی نیست. شاید این موضوع هم یکی دیگر از دلایل دل‌چسب نبودن فیلم باشد.

خشکسالی و دروغ

سؤالی که باید درباره این فیلم مطرح کرد این است که آیا اساساً باوجود نمایشنامه‌ای که بارها روی صحنه رفته و بسیار هم دیده‌شده و موردپسند تماشاگران و منتقدان قرارگرفته است و اکنون هم دی‌وی‌دی اجرای سال ۱۳۹۰ آن در دسترس است، نیازی به این بازسازی بوده است؟ آیا فیلم توانسته چیزی به نمایشنامه بیفزاید؟ پاسخ یک خیر قاطع است.

 

برای دریافت فیلم «خشکسالی و دروغ» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «سد معبر»

تجربه تماشای فیلم اول محسن قرایی یعنی «خسته نباشید» باعث شده بود تا منتظر دیدن «سد معبر» باشم. «خسته نباشید» در سالی که اکثر فیلم‌ها نمونه دست چندمی و نزول یافته‌ای از آثار فرهادی به خصوص «جدایی نادر از سیمین» بودند، یک فیلم سرحال و بامزه بود که فضا و حال و هوایش ربط چندانی به مسیر اصلی که سینمای ایران در آن سال طی می‌کرد نداشت و درست مانند قهرمانش، خود فیلم هم به یک شیطنت بامزه می‌مانست و باز هم مانند قهرمانش، «خسته نباشید» هم به دنبال شور زندگی و لذت زندگی در لحظه بود. پر از سکانس های خوب و قوی که نه تنها داستان را پیش می برد که تماشاگر را هرچه بیشتر درگیر تجربه «لحظه» و «لذت بردن از لحظه» می‌کرد. (سکانس عالی که پیرمرد توریست با مرد مقنی، در قناتی گیر افتاده اند از جمله این سکانس هاست.)

سد معبر

لذت تماشای «خسته نباشید» که خستگی تماشای مدام فیلم‌های کسل‌کننده و بی‌مایه را در جشنواره فجر آن سال از تن به درمی‌کرد، امیدها به فیلم بعدی محسن قرایی را هم فزونی می بخشید. اولین نگرانی اما از تفاوت فاحش میان حال و هوای «خسته نباشید» و «سد معبر» هنگامی جرقه خورد که با نام سعید روستایی به عنوان فیلمنامه نویس اثر روبه‌رو شدم. بدعت و سرخوشی فیلمسازی قرایی کجا و نگاه تلخ و ناامیدانه سعید روستایی به نجات انسان کجا؟
در جشنواره سی و پنجم فیلم فجر، انبوه فیلم‌هایی که به تماشاشان می‌نشینیم، به دنباله‌روی از «ابد و یک روز» و در خیال دستیابی به موفقیت‌های عجیب‌وغریبی که فیلم اول سعید روستایی در دوره گذشته جشنواره کسب کرد، در ستایش فقر و بدبختی هستند و نمایشگر همان فضای الکن در طبقات محروم جامعه می‌باشند. خانواده فقیری که در بدبختی دست و پا می‌زند و فیلمساز و دوربینش هم کمی دورتر ایستاده اند تا راوی بدبختی‌ها و سگ دو زدن‌های قهرمانی از طبقه محروم جامعه باشند؛ اما آفتی که بر چنین فیلم‌هایی (حتی پیش از «ابد و یک روز» و در سال های قبل‌ترش در «حوض نقاشی» و یا مثلا «طلا و مس» به عنوان نمونه‌های رسمی تر) می‌افتد و علاوه بر اینکه فیلم‌ها را تبدیل به آثاری منفعل و اخته می‌کند، مانند دراکولایی عظیم‌الجثه خون سینمای ایران را هم می‌مکد، همین مقوله ستایش گری فقر و بدبختی و شورانگیز نشان دادن آن است. در «ابد و یک روز» و فیلم‌های مقلدش انگار خود فقر، قهرمان اصلی فیلم است و شخصیت‌ها تنها آنتیگونیست های آن! عموم فیلم‌های این دوره، مخصوصا در میان کارگردانان جوان تر و فیلم اولی ها مسیری مشابه با «ابد و یک روز» در پیش‌گرفته‌اند و سازندگانشان سودایی مشابه در سر دارند. این تقلید و سرسپردگی در فیلمی مانند «تابستان داغ» به اوج خود رسیده، به شکلی که انگار پریناز ایزدیار را از «ابد و یک روز» کنده باشند و در این فیلم جاگذاری‌اش کرده باشند.

سد معبر

«سد معبر» هم که نوشته خود روستایی ست مسلما از این جریان دور نیست و متعلق به همین مسیری است که امسال سینمای ایران دارد طی می‌کند. درامی شهری که در خیابان‌های تهران و در میان آدم‌هایی از طبقات پایین جامعه می‌گذرد، با ستایش همیشگی فقر و پر و بال دادن به گستره بدبختی آدمی و دشواری زندگی! فیلمنامه و فضای ذهنی روستایی بر شم فیلمسازی و خوش قریحگی قرایی چیره گشته و نتیجه‌اش فیلمی شده که دیگر مانند اثر اول کارگردان حکم یک خروج اضطراری در جاده پر ترافیک و مسیر اصلی سینمای ایران را ندارد و تنها به قرار گرفتن در نقش یکی از ماشین‌های مانده در این ترافیک، بسنده می‌کند. با این حال باید اذعان کرد که «سد معبر» در میان همین دسته از فیلم‌هایی که امسال در جشنواره به تماشایشان نشسته‌ایم یک و سر و گردن بالاتر است. فیلمنامه اورجینال سعید روستایی و مهارت قرایی در به تصویر درآوردن آن و ساخت اتمسفر و فضای فیلم، در کنار یکدیگر فیلمی را پدید آورده است که نمونه به اصالت تری نسبت به هم ژانرهایش به شمار می‌آید. هرچند پر از صحنه‌های اغراق‌آمیز و داد و بیدادهای بیخودی و آزار دهنده ایست که از پیکره فیلم بیرون می‌زند اما اگر قرار به قضاوت میان فیلمهای این دوره باشد، سد معبر از جمله فیلم‌های خوبی است که امسال در ستایش فقر ساخته‌شده‌اند؛ اما این برای کارگردانی که پیش تر از او «خسته نباشید» را دیده ایم، کافیست؟ معلوم است که نه! «سد معبر» برای محسن قرایی یک پسرفت و عقب‌گرد بزرگ محسوب می‌شود و بسیار ناامیدکننده به نظر می‌رسد.

 

برای دریافت فیلم «سد معبر» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «خفه‌‌ گی»

فیلم ایرانی خفه گی، فیلم‌های کارگردانان مطرح یکی پس از دیگری اکران می‌شوند و متأسفانه، یکی بیش از دیگری ناامیدمان می‌کنند. فریدون جیرانی که دو اثر اخیرش، «قصه پریا» و «خواب‌زده‌ها»، فیلم‌هایی بودند اجتماعی که از فضای فیلم‌سازی که از جیرانی می‌شناسیم بسیار دور بودند، اکنون با «خفه‌ گی» در جشنواره سی و پنجم فیلم فجر حضور دارد. در کاخ مردمی جشنواره سی و پنجم جیرانی در مراسم فرش قرمز فیلمش عنوان کرد که «خفه‌ گی» فیلمی خاص است، خاص ساخته‌شده، خاص فیلم‌برداری شده و فقط افراد خاص فیلم را درک می‌کنند. بعد از تماشای «خفه‌ گی» حق را کاملاً به استاد می‌دهیم.

خفه‌‌ گی

«خفه‌ گی» از هر لحاظی یک فیلم خاص است. اما خاص صرفاً به معنای خوب نیست و این در مورد «خفه‌ گی» هم صدق می‌کند. اولین پلان فیلم کافی است تا بفهمید با فیلمی خاص سروکار دارید و دقیقاً همین پلان کافی است تا بدانید این فیلم بیش از آنکه خلاقانه و دراماتیک باشد، تقلیدی است جز به‌جز از سینمای کارگردانان بزرگ سینما. اساساً پلان‌های ابتدایی فیلم چنان شباهتی باکارهای برگمان، به‌ویژه «پرسونا» دارد که با شنیدن نام ایرانی برای کاراکترها شوکه می‌شوید. مخصوصاً که محل کار شخصیت اصلی فیلم، صحرا مشرقی (الناز شاکردوست) هم یک بیمارستان روانی است و بیماری به اسم نسیم (پردیس احمدیه) دارد که شوهرش مسعود (نوید محمدزاده) وی را به آنجا آورده و خیلی زود بین صحرا و نسیم دوستی شکل می‌گیرد. این قرابت‌های داستانی با «پرسونا» ی برگمان در طراحی لباس بیشترین نمود را داشته است. از طرف دیگر، کلوزآپ‌هایی که از صورت بی‌روح و سخت و سرد شاکردوست می‌بینیم یادآور شاهکار درایر، «مصائب ژاندارک» است که با آن کلوزآپ‌های جسورانه‌اش از صورت خسته و دردکشیده ژاندارک شناخته می‌شود.

خفه‌‌ گی

فیلم‌نامه جیرانی اما به‌شدت سعی در پرورش تعلیقی داشته است که هیچکاک استاد بی‌چون‌وچرایش بوده است. این تعلیق در کنار مضمون داستانی جیرانی هم ناخودآگاه یادآور «ربه‌کا» شاهکار هیچکاک است و در قسمت‌هایی هم ازلحاظ داستانی به «روانی» هیچکاک شبیه است. مسلماً تصاویر سیاه‌وسفید هم کمک به سزایی در این تلقی کرده‌اند. اما همه این‌ها، این ادای دین‌ها به فیلم‌سازان بزرگ، عاریه‌هایی هستند که به تن یک فیلم ضعیف و سطح پایین زار می‌زنند. جیرانی به‌جز وام گرفتن از سینمای فیلم‌سازان بزرگ در بقیه ابعاد کاملاً شکست‌خورده است. فیلم‌نامه کار، بسیار ضعیف است و هیچ اوج و فرودی نمی‌آفریند. تعلیق مثلاً هیچکاکی؛ هیچ دلهره و ترسی در دل بیننده ایجاد نمی‌کند. «خفه‌ گی» آن‌قدر در فیلم‌نامه‌اش رو بازی می‌کند که هیچ‌کدام از نقطه‌های اوج داستان خاصیت شگفتی‌آفرینی و غافلگیری ندارند. شخصیت‌ها ساده و بی‌روح هستند و هیچ کنجکاوی در بیننده برنمی‌انگیزند. فضایی که جیرانی ساخته است از دلهرگی و زمستانی تمام‌نشدنی به‌جز افسرده کردن مخاطبش، آن‌هم در یک‌شب برفی هیچ خاصیت دیگری ندارد. لوکیشن بیمارستان و خانه صحرا را هم که اضافه کنید، فهرست موارد افسرده کننده فیلم تکمیل می‌شود. بازیگران برای تطبیق با محیط سرد و بی‌روح فیلم و فضای داستان بازی‌های خطی و خشکی را ارائه می‌دهند که می‌تواند به پوشاندن ایرادات کارشان هم کمک کند. جیرانی که بعد از هدیه تهرانی و صورت سخت و سردش بازیگری دلخواه پیدا نکرده سعی کرده است با گریم و بازی گرفتنش شاکردوست را به آن کاراکتر نزدیک کند. اما شکست شخصیت مشرقی معروف جیرانی بیش از آنکه گردن بازیگری متوسط شاکردوست باشند پای فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی ضعیف جیرانی است.

در نیمه اول فیلم زنی را می‌بینیم که خشک و جدی است و سایه‌ای از بدبینی را یدک می‌کشد، همه عناصر پیرامون صحرا مشرقی هشدار می‌دهد این زن را باید جدی گرفت و چیزی در مورد او هست که نمی‌دانیم. اما در نیمه دوم فیلم همین کاراکتر تبدیل به یک تیپ از دختران وابسته و احساساتی می‌شود و همه جذابیتش را از دست می‌دهد. به همین دلیل در سکانسی که قرار است یکی از نقطه اوج‌های داستان باشد، دوگانگی شخصیتش او را غیرقابل‌باور می‌سازد. بازیگر نقش اول مرد هم نوید محمدزاده است که به نظر می‌رسد بعد از فروتن، انتخاب خوبی برای نمایش جنون ذهنی و نامحسوس یک کاراکتر باشد. مشکل آن است که محمدزاده در این نقش، نقش مردان عصبی و تا حدی مجنون، کم‌کم دارد به یک کلیشه تبدیل می‌شود و انگار نمی‌تواند پوسته تعریف‌شده‌اش را بشکند، به همین دلیل است که محمدزاده به‌عنوان یکی از بازیگران بسیار بااستعداد ایران در دهه اخیر، هیچ‌چیزی که تاکنون از وی ندیده باشیم به نقش اضافه نمی‌کند. همین نکته ضعف شخصیت‌پردازی در محتوا و پیام فیلم هم به یک خلأ تبدیل می‌شود.

خفه‌‌ گی

به‌راستی جیرانی با این فیلم چه می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد دختران را به ازدواج به‌موقع تشویق کند؟ اگر از من بپرسید، جیرانی مطلقاً چیزی برای گفتن ندارد و این موضوع را با دکوپاژهای تقلیدی و میزانسن‌های پرزرق‌وبرقش پنهان کرده است. این سطحی بودن کاراکترها، به‌علاوه بازی سرد و بی‌روحشان، تجربه تماشای «خفه‌ گی» را مثل خواندن یک رمان می‌کند و این عین خیانت به ذات سینماست. شخصیت‌های جیرانی بر جنونی استوار هستند که نمود بیرونی ندارد و در لحظه حساس بعد دیگر شخصیت خود را نشان می‌دهند. البته این چیزی است که قرار بوده در فیلم رخ دهد. درنهایت چیزی که به پرده می‌رسد دو شخصیتی هستند که در همان اولین پلان جنون خود را رو می‌کنند و مابقی کار، بیننده به‌جای تعقیب کردن روایت و غرق شدن در تعلیق، صرفاً در انتظار این می‌گذرد که چه زمانی جنون این دو عینیت پیدا خواهد کرد و وقتی‌که لحظه‌اش فرامی‌رسد بیننده حس این را دارد که دست کارگردان را خوانده است و حتی او را جاگذاشته است. باری، «خفه‌ گی» که بیش از کارهای اخیر جیرانی شبیه رویکردی است که از او می‌شناسیم، هیچ نکته قابل‌تأملی ندارد، نه فیلم‌نامه پرکششی، نه بازی‌های جذاب و نه نوآوری و خلاقیت. همه هنر جیرانی صرف صحنه‌پردازی و دکوپاژ و میزانسن غربی‌اش شده است و بقیه ابعاد فیلم بی‌کیفیت و ناامیدکننده است.

 

برای دریافت فیلم «خفه‌‌ گی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «رگ خواب»

برخورد با فیلم‌ها در جشنواره فجر تا حد زیادی می‌تواند متأثر از شرایط و حال و هوای جشنواره باشد. بسیاری از اظهارنظرها بیشتر از آنکه از سر منطق یا شم سینمایی و مطالعاتی باشند، برآمده از احساسات تماشاگر یا منتقد در لحظه اولین مواجهه با فیلم هستند. یک‌وقت‌هایی اما همین مواجهه آنی با فیلم و غرق شدن عاطفی تماشاگر در جو و اتمسفر یک فیلم است که ویژه و قابل‌ستایشش می‌کند. لحظه ملموسی را –که احتمالاً حداقل چندین بار در برخورد با آثار مختلف آن را تجربه کرده‌اید- به یاد بیاورید که مثلاً در همین جشنواره فیلم فجر فیلمی به پایان رسیده و سالن یکدست در سکوتی مبهوت‌کننده غرق‌شده و حتی یارای تشویق کردن هم نداشتند. («ایستاده در غبار»، «مالاریا» یا «لانتوری» از نمونه‌های اخیر این فیلم‌ها هستند.) آنچه در رابطه با چنین فیلم‌هایی مهم می‌نماید، پیش از سینما، تکنیک‌ها و بایدها و نبایدهایش همین پل ارتباطی مستقیمی ست که یک اثر می‌تواند از پرده سینما مستقیم تا قلب و جان مخاط بکشاند. پتانسیل و بار عاطفی ویژه‌ای که این فیلم‌ها در دل خود می‌پرورانند و مسیری که برای ایجاد این پل عاطفی می‌سازند، ویژگی بارزشان است…هنگامی‌که «رگ خواب» به پایان رسید، آنچه بیشتر از تشویق معدود تماشاگران به گوش می‌رسید، صدای سکوت مبهوت جمعیت زیادی بود که حتی با بالا آمدن تیتراژ و انفجار موسیقی شورانگیز همایون شجریان و سهراب پورناظری، کماکان در جهان «رگ خواب» گرفتار بودند و انگار از آن راه گریزی نداشتند.

«رگ خواب» فیلمی تأثیرگذار و متأثرکننده است که موفق می‌شود خیلی زود راه به احساسات مخاطب باز کند و او را وارد جهان تو در تو، سیاه‌وسفید و رنگارنگ زندگی زنی کند که نمونه آشنایی از زن ایرانی در دهه اخیر تاریخ اجتماعی ایران است. روایت اول‌شخص و لحن و بیان بی‌پیرایه قهرمان فیلم، مینا، سریع‌تر و عمیق‌تر از معمول سینما ایران حس سمپاتیک تماشاگر را برمی‌انگیزد و صداقت و گهگاه ساده‌لوحی او صمیمیتی میان فیلم و تماشاگر برقرار می‌کند که فاصله فیزیکی میان‌پرده و صندلی سینما را از میان برده و تماشاگر به ناگاه خود را در جهان معلق میان خیال و حیات مینا و نامه‌های خیالی‌ای که برای پدر سال‌ها ندیده می‌نویسد، بازمی‌یابد.

رگ خواب

اما فراتر از برانگیختن احساسات در تماشاچی، غرق کردن او در جهان فیلم و یا جوگیر کردن منتقد در مواجهه اولیه با اثر، «رگ خواب» فیلم ویژه‌ای در سینمای ایران پس از انقلاب و حد شاخصی در کارنامه فیلم‌سازی حمید نعمت‌الله است. «رگ خواب» نمایش اسطوره مابانه‌ای از زندگی زنی ست که حیران از عشق ازدست‌رفته، سر به خرابات می‌گذارد. پیر خرابات و ذلیل عشق شدن، همان‌قدر تمثیلی که در اشعار مولانا سراغ داریم و در عین حال همان‌قدر ریال و امروزی که می‌توانیم در اطرافیانمان رد چنین داستان‌هایی را پیدا کنیم. نعمت‌الله موفق شده درست در مرز باریک میان جهان واقعی اطراف و جهان اساطیر، لیلی و مجنون‌ها و شیرین و فرهادها، داستان «رگ خواب» را پیش ببرد و نمایشگر زنی ویژه و استثنایی در سینمای ایران باشد. سینمای ایران نه هرگز عمق شادمانی و خوشبختی زنی را تا این حد به تصویر کشیده که به مردش خیره بنگرد و در دل بگوید «اون بهترین و برازنده‌ترین مردیه که تا حالا دیدم.» و نه استیصال و آوارگی‌اش را با چنین صراحت و بی‌رحمی چون سیلی محکمی بر صورت مخاطب خوابانده است: زنی کتک‌خورده، بی‌خانمان و درب‌وداغان، با پیکری خمیده که در سوزان برف و زمستان در اتوبان‌های تهران سرگردان است…

رگ خواب

کمتر فیلم ایرانی موفق شده این‌چنین به عوالم درونی یک زن نزدیک شود، در عین اینکه اسیر تزویر، ترحم یا تعصبات فمینیستی نشود. همان‌طور که کمتر فیلمی شجاعت نمایش چنین جنون و خودویرانگری زنانه‌ای را که یادآور «سرگذشت آدل ه» تروفو ست، داشته است. آن‌هم در شمایل مینا، زنی که نمونه تکامل‌یافته‌تری از لیلا حاتمی «بی‌پولی» است با همان خنگی‌ها و مهربانی‌ها و تلاش‌های جانانه برای حفظ زندگی‌اش. شبیه به انبوه زنان ایران امروزی و در شرف دگرگونی که از اساس سنتی‌اند و سودای مدرن شدن و زندگی در ظواهر مدرنیستی را دارند؛ و زنان خط‌شکن‌تری که بدون پول و وضعیت مالی مناسب در تقلای نجات زندگیشان از منجلابی‌اند که در آن گیرکرده‌اند.

رگ خواب

برگ برنده «رگ خواب» فیلم‌نامه خوب معصومه بیات است که زنانگی و جنون دیوانه‌وارش را در قالب کنش‌ها و واکنش‌هایی واقعی در پیکره فیلم می‌دمد. «رگ خواب» فیلمی “واقعی” و ملموس است. هم در نیمه اولش و تجربه فضای عاشقانه و فانتزی که در همان آغاز کار تماشاگر را عاشق این عاشقانه بامزه می‌کند و هم در نیمه دومش که صد و هشتاد درجه با فضای سرخوش اول فیلم تفاوت دارد و به مصیبت‌نامه‌ای می‌ماند که شرح شکست خوردن‌ها و تحلیل رفتن ذره‌ذره میناست؛ اما نه در عاشقانه خبری از ملودرام بازی‌های سطحی و معمول سینمای ایران است و نه در مصیبت‌نامه خبری از روضه‌خوانی و اشک و آه بی‌دلیل.
رابطه حمید نعمت‌الله و سینما، فیلم به فیلم دارد عجیب‌وغریب‌تر می‌شود. بدون فیلتر و احساسی و شهودی‌تر. انگار که خودش فیلم‌هایش را زندگی و به طبع تماشاگر را هم درگیر چنین رابطه‌ای با فیلم‌ها می‌کند.

 

برای دریافت فیلم «رگ خواب» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «زیر‌ سقف‌ دودی»

درحالی‌که فیلم‌های فیلم‌سازان مطرح، چندان فروغی ندارند، کارگردانان جوان و فیلم اولی در حال شگفتی‌آفرینی‌اند و به نظر می‌رسد رسم جشنواره گذشته به امسال هم رسیده است. از سویی فیلم «ویلایی‌ها» ساخته منیر قیدی به یک پدیده تبدیل‌شده است، آخرین اثر پوران درخشنده، یعنی «زیر سقف دودی» پایین‌تر از حد انتظار و هر استانداردی که برای چنین سینماگری تعریف می‌شود ظاهرشده است.

واقعاً بیجا به نظر می‌رسد که فیلم کارگردان باسابقه‌ای چون درخشنده را از لحاظ و دکوپاژ و تکنیک‌های سینمایی بررسی کرد؛ اما آخرین اثر این فیلم‌ساز ایرانی، در پیش‌پاافتاده‌ترین جزئیات هم ضعف اساسی دارد. استفاده از هلی شات‌های بی‌دلیل که هیچ نقشی در روایت ندارند و این روزها به دلیل در دسترس بودن امکانات بسیار باب شده‌اند، دوربینی که اکثر فیلم ثابت است و بیش‌تر نقش نظاره‌گر دارد، تدوینی که اوج خلاقیتش به نماهای اورشولدر در ماشین ختم می‌شوند، بازی فرهاد اصلانی و مریلا زارعی در نقش‌های تکراری و بازی خام و پرورش نیافته نا بازیگران فقط تعدادی از مشکلات فیلم درخشنده است. درخشنده که در جشنواره سی و یکم با فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» حضور داشت و اتفاقاً موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم هم شد، بعد از پنج سال دوری با فیلمی بازگشته است که بیش از آنکه دراماتیک و سینمایی باشد شبیه سریال‌های تلویزیونی پندآموز و سطحی که سال‌ها قبل از تلویزیون پخش می‌شد، است. در بهترین حالت «زیر سقف دودی» یک تله‌فیلم تبلیغاتی و به‌شدت شعارزده است که احتمالاً به سفارش یک‌نهاد خاص برای فرهنگ‌سازی ساخته‌شده است.

زیر‌ سقف‌ دودی

سکانس‌های حضور روانشناس در فیلم و پند و اندرزهایش که قرار است زن و شوهر فیلم را به راه راست هدایت کند، عیناً شبیه حضور کارشناسان پزشکی و روانشناسی در برنامه‌های تلویزیونی است. شعارزدگی و دیالوگ‌های پرطمطراق فمینیستی باعث می‌شود احساس کنید در حال تماشای فیلمی از تهمینه میلانی هستید، آن‌هم نه فیلمی که ممکن است امروز بسازد بلکه بیشتر شبیه فیلم‌های دهه هفتاد وی است. نگاه کلیشه‌ای درخشنده به جوانان و زندگی امروزه‌شان چنان مضحک است که حتی خنده‌دار هم نیست. اوج فاجعه فیلم جایی است که جوانان از راه به درشده در حال انجام خال‌کوبی هستند و ناگاه به یاد سکانسی از فیلم «خوب، بد، جلف» قاسم‌خانی می‌افتیم که در خانه خلاف‌کاران هرکس مشغول کار خلافی است و دو جوان هم در حال انجام خال‌کوبی هستند. وقتی با این حد از کلیشه و شعارزدگی روبرو می‌شوید دیگر نمی‌دانید بخندید یا گریه کنید.

زیر‌ سقف‌ دودی

معلوم نیست عوامل سازنده این فیلم در طی چند سال گذشته کجا بوده‌اند که با چنین تصور دور از ذهنی از روابط امروزی تصمیم به ساخت فیلم گرفته‌اند. فیلم‌سازی که یک شبکه مجازی را نماد فساد و اضمحلال روابط می‌داند چه فرقی دارد با پیرزن‌های بی‌سواد روستایی؟ چگونه فیلم‌سازی از بیننده‌اش انتظار دارد که باور کند فردی که سرحال با لباس مهمانی و کمربند و همه اقلام لازم شیک‌پوشی روی مبل نشسته است با صدای زنگ در لحظاتی پیش بیدار شده باشد؟ آن‌هم یک فیلم‌ساز حرفه‌ای چون درخشنده! در تمام پلان‌های مربوط به نا بازیگران، کاملاً لحظه‌ای را که فیلم‌ساز فرمان حرکت داده است را می‌توانید حس کنید. بازیگر بی‌حرکت است و ظرف چند ثانیه وارد کنش می‌شود. درخشنده سعی کرده بعد از «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» دوباره به سراغ یک معضل اجتماعی برود و با فرهنگ‌سازی با آن روبرو شود؛ اما در این راه کاملاً شکست‌خورده است. جالب اینجاست که انگار خودش هم این شکست را پذیرفته است وگرنه چه توضیحی می‌توان برای پایان باز فیلم آورد؟

زیر‌ سقف‌ دودی

آموزه‌های اخلاقی فیلم در حد کلاس تنظیم خانواده است که به دانشجویان یاد می‌دهند مهم‌ترین قسمت روابط زناشویی عشق‌ورزی است. این را همه جوانان امروزی به لطف برنامه درسی‌شان می‌دانند. زوج‌هایی هم که سنشان از این آموزش‌ها گذشته درست مثل شیرین و بهرام در فیلم، این آموزش‌ها چندان به کارشان نمی‌آید. تصویر کودکان به‌عنوان قربانیان روابط پیچیده زناشویی گرچه در نوع خود می‌تواند جالب باشد اما پرداخت درخشنده این موضوع را در حد همان کارهای کلیشه‌ای تلویزیون یا حتی «بچه‌های طلاق» تهمینه میلانی پایین آورده است و فیلمی شعارزده و سطحی پدید آورده است. ورود کودک گریان و معلول خلاف‌کار فیلم دیگر تیر نهایی است تا فاتحه «زیر سقف دودی» خوانده شود. این حجم از احساسات گرایی، دیالوگ‌هایی چون زن نیستی تا حال من بفهمی هیچ جایی در فیلم‌های امروزی ما ندارد. همه این‌ها به این معنی نیست که درخشنده با ترسیم موضوعی چون طلاق عاطفی، به بیراهه رفته است. خیر، اتفاقاً چنین موضوعی می‌توانست خیلی هم جالب باشد؛ اما درخشنده با رویکرد بسیار زنانه و فمینیستی و نگاهی سطحی و شعاری فیلمی تبلیغاتی ساخته که می‌تواند به‌عنوان مرجعی برای دختران و پسران قبل از ازدواج مورداستفاده قرار بگیرد و به‌جای شرکت در کلاس‌های تنظیم‌شده، از این فیلم استفاده کنند. این حد تنزل در فرم و محتوا برای یک فیلم‌ساز ایرانی چیزی نیست که تاکنون مشابهش را ندیده باشیم. مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی از بهترین نمونه‌ها هستند؛ اما این تکرار الگو آسوده‌خاطرمان نمی‌کند بلکه فقط نگرانمان می‌کند که چه بلایی دارد سر فیلم‌سازان محبوبمان می‌آید.

 

برای دریافت فیلم «زیر‌ سقف‌ دودی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «اکسیدان»

تابستان بهترین فصل است برای اکران فیلم‌های کمدی و خانوادگی. بعد از «نهنگ عنبر» و «گشت ۲»، حالا نوبت می‌رسد به تازه‌ترین کمدی سینمای ایران در این روزها؛ «اکسیدان». فیلمی که اکرانش با حواشی بسیاری همراه بوده است؛ فیلمی که به‌تازگی ارامنه به آن اعتراض کرده‌اند و نمایندگان مجلس هم در حال جمع‌آوری امضا برای توقیف آن هستند. بعید نیست چند وقت دیگر، وزیر محترم ارشاد هم به‌کل نسبت به صدور پروانه ساخت و نمایش برای «اکسیدان» ابراز پشیمانی کند و این فیلم هم همان مسیری را طی کند که سال گذشته «۵۰ کیلو آلبالو» طی کرد. حالا این‌همه جنجال برای چیست؟ برای یک کمدی نازل که با کمترین سلیقه ساخته‌شده و سوار بر موج نیاز مخاطب به فیلم سرگرم‌کننده، خوب می‌فروشد.

حامد احمدی که تجربه حرفه‌ای خود را از نویسندگی «طلا و مس» آغاز کرده است، در دومین اثر خود، آشکارا می‌گوید دغدغه‌ای جز خنداندن مخاطب ندارد و برایش اهمیتی ندارد که موضوعات سرگرم‌کننده فیلمش از کجا می‌آید. اصلان در تلاش برای گرفتن ویزا، ابتدا در مقام یک کشیش درمی‌آید و وارد کلیسا می‌شود و بعد از شکست این نقشه خودش را خود به‌عنوان یک هم‌جنس‌گرا جا می‌زند. درواقع «اکسیدان» از آشناترین الگوهای کمدی در سینما استفاده می‌کند و با قرار دادن کاراکتر در یک موقعیت اشتباهی، بیننده را از موقعیت‌های پیش‌آمده به خنده می‌اندازد؛ اما احمدی، موقعیت‌هایی را ترسیم می‌کند که خیلی به خط قرمزهای فرهنگی و عرفی سینمای ایران نزدیک است و حتی با گذر از این خط قرمزها نه‌تنها فیلم خود را قربانی حذف و اصلاح می‌کند که اکنون خطر توقیف فیلم هم به میان آمده است.

اکسیدان

پرسشی که مطرح می‌شود این است که این بازی با خط قرمزها در «اکسیدان»، چه کارکردی دارد؟ پاسخ این است که غیر از خنداندن مخاطب، هیچ. احمدی هر موقعیتی که می‌تواند فیلمش را به یک اثر طنز انتقادی تبدیل کند را از دست می‌دهد و بدون هیچ موضع‌گیری رسمی، فقط چیزهایی را به بیننده نشان می‌دهد که تاکنون روی پرده ندیده است و بیشتر شبیه حرف‌های درگوشی جمع‌های مردانه است.

«اکسیدان» یک فیلم بلاتکلیف است که هیچ واکنش خاصی به هیچ اتفاقی نشان نمی‌دهد و در بهترین حالت شبیه کمدی‌های دهه شصت است؛ پر از نصیحت و پندهای نخ‌نما و البته بدون طنازی و جذابیت آن کمدی‌ها. همه حرف «اکسیدان» این است که در انتخاب همسر دقت کنید، زن بد بلاست، زن خوب نعمت است، ازدواج مقدس را با زنی که نمی‌شناسید آغاز نکنید و …
حال‌آنکه احمدی می‌توانست در پی نمایش مشکلات خروج از کشور، دلیل منطقی ارائه کند که به‌نوعی بازتاب جامعه‌اش باشد به‌جای اینکه به سراغ نصیحت‌های خاله‌زنکی برود و اساساً کلیت را از اثرش بگیرد و آن را وامدار لحظه‌ها و موقعیت‌ها کند. نگار به‌عنوان دختری که آرزویش خروج از ایران است هیچ پیشینه‌ای به بیننده نمی‌دهد و هیچ طرح آشنایی از زندگی جوان ایرانی این روزها ارائه نمی‌دهد. نه عشقش به اصلان قابل‌باور است و نه سایر کنش‌هایش. نیات و اعمال نگار هیچ همسویی باهم ندارند و به دنبال آن تلاش‌های اصلان است که بیهوده و سببی به نظر می‌رسند. به همین دلیل است که به نظر می‌رسد این تابوشکنی احمدی بیشترین ضربه را به شخصیت‌های فیلم زده است. شبنم مقدمی در اظهارنظری نسبت به حذف عمده نقش‌آفرینی‌اش در فیلم واکنش نشان داد و نقش شقایق دهقان هم بسیار گنگ و سردرگم به نظر می‌رسد. معلوم نیست چقدر از شخصیت‌ها و داستان فیلم براثر این حذفیات از بین رفته است اما نتیجه نهایی و آنچه روی پرده می‌بینیم شبیه یک اثر سلاخی شده است که آدم‌های فرعی داستانش بی‌هوا و بی‌دلیل وارد داستان می‌شوند و از آن خارج می‌شوند.

اکسیدان

به‌طورکلی شخصیت‌های «اکسیدان» کلیشه‌ای و یک‌بعدی هستند؛ از اصلان که زیادی خوب است تا بهمن (امیر جعفری) که دلالی است که به اصلان کمک می‌کند ویزا بگیرد. اتفاقاً یکی از منفی‌ترین قسمت‌های فیلم هم همین کاراکتراست. مردی هوس‌باز که نقشش را قبل از انقلاب مرحوم تقی ظهوری به‌وفور بازی کرده است. شخصیتی که نگاهش به زنان همان نگاه خریدارانه است به اشیای قیمتی کلیسا در اوایل فیلم. بعد ضد زن «اکسیدان» آن‌قدر زیاد است که گاهی مشمئزکننده می‌شود. شبنم مقدمی در نقش یک زن میان‌سال که عاشق اصلان است، نهایت نگاه کالایی فیلم‌ساز به زن در جامعه است. نگار که به اصلان کلک می‌زند و پولش را می‌دزدد و فرار می‌کند و درنهایت هم با فرد دیگری ازدواج می‌کند، رئیس اصلان، (شقایق دهقان) که تنها کارکردش این است که در پایان با اصلان ازدواج کند، تنها زنان فیلم «اکسیدان» هستند و هرکدام به نحوی هویت زنانه را زیر سؤال می‌برند؛ اما «اکسیدان» آن‌قدر که ضد فرهنگ است، ضد زن نیست؛ از تمسخر آیین‌ها و مقدسات یک اقلیت مذهبی بگیرید تا شوخی با “ترنس ” ها به‌عنوان یک اقلیت جنسی. شوخی با فرهنگ و مذهب ارامنه، شاید آن‌قدر که در کلام بد به نظر می‌رسد در اثر بد نباشد اما حقیقت این است که در شرایطی عکس این، چه واکنشی نشان داده می‌شد؟ آیا یک کارگردان ارمنی می‌تواند این‌قدر راحت اعتقادات مسلمانان را به شوخی بگیرد؟ اصلاً در همین «اکسیدان» آن‌طور که با مسیحیت شوخی می‌شود آیا با اسلام هم شوخی می‌شود؟ مسلماً خیر. پس به هم‌وطنان مسیحی‌مان حق بدهیم که از این تصویر دلگیر شوند. مخصوصاً که احمدی دست می‌گذارد روی تفاوت‌های مسیحیت با باورهای یک مسلمان. این تناقض برای خلق موقعیت‌های کمدی لازم است، اما پرداخت بی‌محابا و بی‌ملاحظه احمدی، ظرافت شوخی‌ها را از بین برده است و درنهایت هجوی توهین‌آمیز پدید آورده است. همین موضوع در مورد شوخی با دوجنسیتی‌ها هم مطرح است. کارکرد فرهنگی «اکسیدان» در جامعه‌ای که به‌شدت درآمیزش مسالمت‌آمیز با سایر اقلیت‌ها دچار نقصان است، منفی و واپس‌گراست.

اکسیدان

در انتها، باید گفت، «اکسیدان» در خنداندن مخاطبش موفق عمل می‌کند اما در نفوذ به ذهن او و انعکاس جامعه به‌شدت ضعیف عمل می‌کند. درواقع، مخاطب «اکسیدان» درست مانند شخصیت اصلی‌اش، در پایان شرمسار می‌شود از موضوعاتی که به آن‌ها خندیده است و درست وقتی اصلان اعلام می‌کند که “ارزشش را نداشت “، بیننده هم ارزش فیلم را زیر سؤال می‌برد.
اما آیا حذف این فیلم از اکران صحیح است؟ خیر، این کار فقط پاک کردن صورت‌مسئله است. درنهایت «اکسیدان» فیلمی است که با مجوز ساخته و اکران شده است. اتفاقاً با این جنجال‌ها فقط مخاطبان «اکسیدان» بیشتر می‌شوند. در چنین حالتی فقط باید از خود بپرسیم که چه بلایی بر سر سلیقه مخاطب ما آمده است؟ چرا بیننده ایرانی این‌قدر تشنه خندیدن است که حاضر است هر توهینی را به اسم شوخی ببیند و بخندد؟ «اکسیدان» مثل یک بچه زورگو در مدرسه است که کوچک‌ترها را به باد مسخره می‌گیرد و دیگران هم با آن‌هم صدا می‌شوند تا فقط اوقات خوشی داشته باشند.

 

برای دریافت فیلم «اکسیدان» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.