به سایت پیشرو دانلود خوش آمدید.

امروز یکشنبه, ۲۲ مهر , ۱۳۹۷ برابر با Sunday, 14 October , 2018

شما در سایت دانلود فیلم و سریال و موزیک هستید

چارلی چاپلین: اگر روزي خيانت ديدي،بدان که قيمتت بالاست.

اهنگ و موسیقی

دانلود آهنگ جدید ماکان باند بنام بچه که نیستم
دانلود آهنگ جدید هوروش بند بنام عوض کردی
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بنام هلهله
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش بنام خواب خوب
دانلود آهنگ جدید اشوان بنام مقصر
دانلود آهنگ جدید پازل باند بنام مغرور و عاشق

نقد فیلم «شیفت شب»

۹ مرداد ۱۳۹۶

شیفت شب آخرین ساخته نیكی كریمی كه به‌تازگی وارد شبكه نمایش خانگی شده است، نه در جشنواره فیلم فجر با استقبال مواجه شد و نه موقع اكران سراسری. احتمالاً در شبكه نمایش خانگی هم اوضاع به همین رویه باشد و دی‌وی‌دی‌های انبوه فیلم شیفت شب روی دست صاحبان سوپرمارکت‌ها باد كند كه اصلاً هم مسئله عجیبی نخواهد بود. شیفت شب انقدر فیلم بد و بیخود و بی‌جهتی ست كه حتی تحمل اش تا به انتها هم سخت است. فیلمی مملو از صحنه‌های مصنوعی و احساسات آبكی كه نه‌تنها تأثیرگذار نیستند بلكه روی اعصاب مخاطب با كفش گلی پیاده‌روی می‌کنند.

شیفت شب با همان شروع کسل‌کننده و نچسباش به مخاطب این هشدار را می‌دهد كه قرار است فیلمی سخت و حوصله سر بر را ببیند اما از یك فیلم صرفاً سخت و حوصله سر بر خیلی بدتر و غیرقابل‌تحمل‌تر است. شیفت شب از جایی شروع می‌شود كه زندگی زناشویی ساكت و یكنواخت زوج داستان با مخاطره مواجه می‌شود و رفتارهای مشكوك مرد باعث نگرانی و خیال‌های بیمارگونه زن می‌شود و در انتهای داستان كه از فرط تكراری و تیپیك بودن در همان نیم ساعت اول برای مخاطب لو رفته است، زندگی مشتركشان رنگ و بوی دیگری می‌گیرد و قرار است وارد مرحله جدیدی شود. شبیه به همه درام‌های اجتماعی ایرانی دیگر سال‌های اخیر سینما ایران و البته ازجمله ضعیف‌ترینشان در مدل و فرمی این‌چنینی كه تنها تقلیدی از شیوه و سیاق اصغر فرهادی‌اند در سطحی پایین‌تر و به شكل خام‌دستانه‌اش. شیفت شب بیش از آنكه به محصول جریان مستقل و متفكر شبیه باشد، به اتودهای ابتدایی یك دانشجوی بی‌تجربه و غیرحرفه‌ای می‌ماند كه همین درك محدود اش از زندگی و گستره عواطف انسانی و امكانات نوین فیلم‌سازی را خفن و درست حسابی می‌انگارد و برای خودش ذوق هم می‌کند!

شیفت شب

فیلم از تكنیك دوربین روی دست تعقیب‌کننده‌اش گرفته تا فهم بازیگران از نقش و مهم‌تر از آن فهم خالق نقش‌ها از انسان‌های گوشت و استخوان‌دار واقعی و شكل روابطشان، ناقص و به‌دوراز منطق است. شخصیت‌های اصلی و نحوه تصویر شدنشان بزرگ‌ترین پاشنه آشیل اثر هستند. مخصوصاً مرد داستان با بازی محمدرضا فروتن كه فاجعه فیلم است. مردی كه تمام مدت و در تک‌تک پلان‌ها بدون هیچ دلیلی عصبانی و بدخلق است و مداما غر میزند و پاچه می‌گیرددر تمام طول فیلم از او به‌جز چهره عبوس و درهمی كه حتی در برابر مهربانی‌های گل‌درشت و فیلم هندی وار همسرش حتی یک‌بار هم به لبخند كوچكی مزین نمی‌شود، چیز بیشتری دستگیر مخاطب نمی‌شود. او بیشتر از آنكه شبیه به مرد زخم‌خورده‌ای باشد كه زندگی‌اش ازدست‌رفته و حالا دارد جان می‌کند و باسیلی صورتش را سرخ نگه می‌دارد تا بار سنگین این زندگی را به دوش بكشد، شبیه به بدمن های گیم های كامپیوتری ست. عروسكی كه قرار است فقط دادوبیداد كند تا قهرمانی‌ها و رشادت‌های همسرش كه قهرمان داستان است بیشتر و بیشتر به چشم بیاید. بازی سرد و بی‌روح فروتن هم تیر خلاص را زده تا مرد داستان بیش از آنكه شبیه به یك آدم و یا شخصیت باشد، مترسك دست خانم كارگردان شود تا با نشان دادن این میزان پستی و چركی در یك شخصیت، عصبانیت اش از مردهای دنیای واقعی را در فیلم بالا بیاورد و بیرون ریزی كند تا خالی شود.

شیفت شب

در مقابلش هم كاراكتر زن داستان انقدر پخمه و شوت است كه با همه این تلاش‌ها بازهم به‌اندازه سرسوزنی حسی از قهرمان خاموشی كه حالا بیدار شده باشد تا زندگی‌اش را نجات دهد به مخاطب نمی‌دهد؛ و فیلم پر است از صحنه‌های دو نفره بین این دو كه قرار است نشان‌دهنده افول رابطه‌شان، تلاش‌های زن برای نفوذ در خلوت مرد و سختی‌ها و بی‌عاطفگی‌های مرد باشد اما حتی یك كمدی ناخواسته هم نیست كه دست‌کم مخاطب را سرگرم كند! هیچی نیست جز مهمل‌گویی و باحال بازی روشنفكرانه الكی! نمونه‌اش سكانسی كه زن درحالی‌که با قایم شدن در كمد وانمود كرده خانه نیست، شوهرش را در خانه زیر نظر می‌گیرد تا ببیند چه می‌کند و در ذهنش چه می‌گذرد اما آنچه درنهایت مخاطب می‌بیند در خوش‌بینانه‌ترین حالتش تنها می‌تواند ورژن دست چندمی از تام و جری باشد!

شیفت شب

علاوه بر شخصیت‌پردازی‌های بسیار بد، نحوه گره‌گشایی، دم‌دستی‌ترین و نازل‌ترین و غیرمنطقی‌ترین ایده ایست كه می‌تواند در فیلم وجود داشته باشد. آن كوه مشكلات و بدهی‌های سرسام‌آوری كه مرد بالا آورده به دستان پرتوان و معجزه‌آسا زن در چشم به هم زدنی و تنها با فروختن خانه و وسایلش و استفاده از پس‌انداز خواهر خودش و رو انداختن به برادرشوهرش رفع می‌شود؛ یعنی این‌ها به ذهن مرد نرسیده است؟ اگر انقدر خنگ و كودن است كه حتی از عهده چنین كاری هم برنمی‌آید و به‌جای اینكه به فروختن اموال و داشته‌هایش چنگ بی اندازد، تصمیم می‌گیرد برود موش بكشد یا در آژانس كار كند تا بدهی‌اش را بدهد، چطور توانسته پانصد میلیون بالا بكشد؟ همین سكوت بی‌جا و بی‌راهش اصلاً ابتدایی‌ترین ضعف فیلم است كه همه داستان بر روی آن بناشده…مانند خانه‌ای روی آب!
این میزان از سطحی‌نگری و عدم داشتن درك صحیح از داستان و موقعیت آغشته به خود بزرگ‌پنداری و اعتمادبه‌نفس كاذب یك بازیگر/سلبریتی/فیلم‌ساز كه نتیجه‌اش می‌شود شیفت شب، از دادوفریادهای فمینیستی كارگردانی كه حداقل سعی می‌کند به اصول اولیه فیلم‌سازی وفادار باشد و برای مخاطب تبدیل به كابوسی طولانی نشود، به‌مراتب بی‌ریشه و مضحک‌تر است؛ اما چه می‌شود كرد كه در دوران پادشاهی سلبریتی ها به سر می‌بریم و نه‌تنها كارگردان چنین فیلم متعفنی سرزنش نمی‌شود كه مورد تشویق هم قرار می‌گیرد! روزگار غریبی ست…علاوه بر شخصیت‌پردازی‌های بسیار بد، نحوه گره‌گشایی، دم‌دستی‌ترین و نازل‌ ترین و غیر منطقی‌ترین ایده ایست كه می‌تواند در فیلم وجود داشته باشد. آن كوه مشكلات و بدهی‌های سرسام‌آوری كه مرد بالا آورده به دستان پرتوان و معجزه‌ آسا زن در چشم به هم زدنی و تنها با فروختن خانه و وسایلش و استفاده از پس‌انداز خواهر خودش و رو انداختن به برادرشوهرش رفع می‌شود؛ یعنی این‌ها به ذهن مرد نرسیده است؟ اگر انقدر خنگ و كودن است كه حتی از عهده چنین كاری هم برنمی‌آید و به‌جای اینكه به فروختن اموال و داشته‌هایش چنگ بی اندازد، تصمیم می‌گیرد برود موش بكشد یا در آژانس كار كند تا بدهی‌اش را بدهد، چطور توانسته پانصد میلیون بالا بكشد؟ همین سكوت بی‌جا و بی‌راهش اصلاً ابتدایی‌ترین ضعف فیلم است كه همه داستان بر روی آن بناشده…مانند خانه‌ای روی آب!
این میزان از سطحی‌نگری و عدم داشتن درك صحیح از داستان و موقعیت آغشته به خود بزرگ‌پنداری و اعتمادبه‌نفس كاذب یك بازیگر/سلبریتی/فیلم‌ساز كه نتیجه‌اش می‌شود شیفت شب، از دادوفریادهای فمینیستی كارگردانی كه حداقل سعی می‌کند به اصول اولیه فیلم‌سازی وفادار باشد و برای مخاطب تبدیل به كابوسی طولانی نشود، به‌مراتب بی‌ریشه و مضحک‌تر است؛ اما چه می‌شود كرد كه در دوران پادشاهی سلبریتی ها به سر می‌بریم و نه‌تنها كارگردان چنین فیلم متعفنی سرزنش نمی‌شود كه مورد تشویق هم قرار می‌گیرد! روزگار غریبی ست…

 

برای دریافت فیلم «شیفت شب» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «ناهید»

ناهید فیلمی به کارگردانی آیدا پناهنده و نویسندگی مشترک با ارسلان امیری به تهیه‌کنندگی بیژن امکانیان ساخته سال ۱۳۹۳ است. این فیلم که منتخب بیش از سی فستیوال فیلم جهانی است در ۲۷ آبان ۱۳۹۴ در سینماهای ایران و از ماه فوریه ۲۰۱۶ در بیش از پنجاه سینمای کشور فرانسه توسط کمپانی مانتو فیلمز و در اسپانیا (کارامل فیلمز) و یونان (استرادافیلمز) اکران شد. شرکت نوری پیکچرز پخش‌کننده جهانی فیلم حق نمایش ناهید را به بیش از پانزده کشور از آسیا، اروپا و آمریکای جنوبی فروخته است. به‌تازگی نسخه خانگی آن نیز در دسترس قرارگرفته است؛ به بهانه این اتفاق نگاهی انداخته‌ایم به این فیلم.

ناهید

در روزگاری که فیلم‌های کارگردانان بزرگی چون داریوش مهرجوی، کمال تبریزی و مسعود کیمیایی کابوس واره هایی نه جذاب و نه خوش‌ساخت هستند، چشم امید سینما دوستان به فیلم‌سازان جوان است. پدیده‌هایی چون سعید روستایی، هومن سیدی، مانی حقیقی و رضا درمیشیان که هرکدام از منزلگاه فلسفی خود و در جهت ابراز دغدغه‌های اجتماعی خاص خودشان دست به فیلم‌سازی می‌زنند، چراغ سینمای ایران را روشن نگه‌داشته و امید به رشد و شکوفایی هرچه بیشتر این سینما را تقویت می‌کنند.در این میان اما حضور کارگردانان زن، اتفاق مهمی است. آن‌قدر مهم که می‌توان مقاله‌ها و پایان‌نامه‌ها راجع به آن نوشت. زنانی بادانش سینمایی اما از جنسی متفاوت. زنانی با بینشی متفاوت و حتی خاستگاهی متفاوت. خوشبختانه قبلاً هم در سینمای ایران، زنان در مسلک کارگردان پشت دوربین قرارگرفته‌اند. از بانو شهلا ریاحی که اولین کارگردان زن ایران است تا رخشان بنی اعتماد و پوران درخشنده و منیژه حکمت و البته تهمینه میلانی. هرچند این حضور کمرنگ و گاه و بی گاه بوده است و گاهی نتیجه بیش از آنکه یک فیلم سینمایی باشد شبیه شرح‌حال قربانیانی مظلوم و ستم دیده بوده است. به‌هرحال نفوذ نظریه‌های فمینیستی در ایران انکارناپذیر است؛ اما همین نظریات نیز همچون سایر واردات فرهنگی ایران از شکل اصلی‌اش خارج‌شده و خاصیتی متمایز یافته است. خاصیتی که این جنبش را از اهداف اصلی‌اش دور کرده و آن را تبدیل به معیاری برای تفکیک‌های جنسیتی بیشتر کرده است.

ناهید

اینجاست که فیلمی چون «ناهید»، می‌تواند دلگرمتان کند که فیلم‌سازان زن ایرانی هم می‌توانند پا به‌پای مردان در این عرصه خود را به اثبات برسانند و حرفی برای گفتن داشته باشند. «ناهید» دقیقه همان چیزی است که باید از یک فیلم‌ساز زن ایرانی انتظار داشت. این فیلم اولین تجربه فیلم بلند آیدا پناهنده پس از چند فیلم کوتاه و مستند و تلویزیونی است. فیلمی که با اقبال جهانی هم روبرو شد و در بخش نوعی نگاه شصت و هشتمین جشنواره کن به نمایش درآمد و برنده جایزه آینده نویدبخش شد. «ناهید» داستان زنی است که بعد از جدایی از همسر معتادش، سرپرستی تنها پسرش را عهده‌دار شده است، فقط به یک شرط؛ این‌که دوباره ازدواج نکند، اما حال که ناهید فرصت جدیدی پیش رو دارد تکلیف پسرش چه می‌شود. اولین نکته جالب‌توجه فیلم، انتخاب لوکیشن آن است. داستان فیلم نه در تهران که در بندر انزلی می‌گذرد. تمام فیلم در لوکیشن های کاملاً واقعی فیلم‌برداری شده و به‌جز سه بازیگر اصلی یعنی ساره بیات، پژمان بازغی و نوید محمدزاده بیشتر بازیگران، افراد محلی هستند. پناهنده از هیچ زرق‌وبرقی برای آراستن فیلمش استفاده نکرده است و تا مرزی از واقع‌گرایی پیش رفته است که یادآور سینمای نئورئالیسم ایتالیاست. شهری که در برابر مخاطب قرارگرفته است و مردمش دقیقاً همان‌طور که هستند نشان داده‌شده‌اند و فضای بارانی شهر کمک بسیاری در جهت فضاسازی بسیار مناسب فیلم کرده است. پناهنده با استفاده از فضاهای باز و لانگ شات های زیبای کنار دریا و حرکت دوربینی که گاهی نامرئی به نظر می‌رسد، بیننده را به عمق زندگی در این شهر می‌برد. همین حرکت نامرئی اما زیبای دوربین تبدیل به چشم بیننده می‌شود و تدوینی که در همین جهت انجام‌شده است، لحظه‌ای ارتباط بیننده را با داستان قطع نمی‌کند. نکته دیگر در راستای این واقع‌گرایی، پرهیز از سیاه نمایی و مصیبت‌زدگی است. آنجا که تنگدستی ناهید نشان داده می‌شود، همکارش است که کسب‌وکار کوچکی برای خود دارد. وقتی حرف اجاره خانه عقب‌افتاده به میان می‌آید، زن صاحب‌خانه‌ای هست که دلش به رحم می‌آید و برای دو شب هم شده به ناهید کمک می‌کند. همه این عوامل در کنار هم باعث شده است که این فیلم واقعاً شبیه فیلم‌های سبک نئورئالیسم شود.

ناهید

اما داستان فیلم ستون اصلی آن است. داستان زنی که با همه آنچه پشت سر گذاشته است، هنوز یک زن است؛ با همه خواسته‌ها و نیازهایش. زنی که خرید یک مبل قرمز خوشحالش می‌کند، موهایش را مش می‌کند و وقتی با انتقاد منفی مواجه می‌شود ناامیدانه خودش را در آیینه برانداز می‌کند. زنی که قرارهای عاشقانه سر ذوقش می‌آورد و سرمست، از مهربانی‌های ِ مرد خوب برای دوستش قصه‌ها تعریف می‌کند؛ اما قساوت ماجرا زمانی است که باید بین خوشبختی خودش و حضانت فرزندش یکی را انتخاب کند. واقعیتی تلخ که سعی می‌کند آن را انکار کند، نپذیرد و با آن بجنگد؛ اما همه، حتی پسرش در این جنگ نابرابر در مقابلش قرارگرفته‌اند. به‌راستی آیا ظالمانه‌تر از این ممکن است که مادری را وادار به چنین انتخابی کرد؟

ناهید

نقش همسر سابق ناهید را نوید محمد زاده، طبق معمول استادانه ایفا کرده است. هنر پناهنده در این است که این شخصیت را آن‌گونه که قبلاً در چنین فیلم‌هایی دیده بودیم سیاه و غیرقابل درک ارائه نمی‌کند. او فقط مردی است که در جوانی تسلیم انتخاب پدر و مادر شده است و تن به ازدواج فامیلی داده است. مردی که هنوز بزرگ نشده است و در جوانی که از او ربوده‌شده سیر می‌کند. شرط‌بندی و کتک‌کاری کار هرروزش است و جز این‌ها چیزی ندارد که به پسرش یاد دهد. مهم نیست چقدر ناهید را دوست دارد و چقدر می‌خواهد زندگی‌اش را دوباره بسازد. ناهید که او هم جوانی‌اش را در این تجربه اجباری مشترک ازدست‌داده بزرگ‌شده و حالا می‌داند که از زندگی و مرد آینده‌اش چه می‌خواهد. پناهنده با انتخاب زنی شهرستانی که با غرور به دوستش می‌گوید همسر آینده‌اش دوست ندارد کار کند، بیهوده ژست فمینیستی نمی‌گیرد و این همان چیزی است که ناهید و شخصیتش را دوست‌داشتنی می‌کند.

ناهید

آیدا پناهنده، تلاش نکرده است فیلمی در رثای مظلومیت زنان بسازد، سعی نکرده است شبیه نمونه‌های خارجی فضاسازی کند و مخاطبش را مجذوب میزانسنی فرنگی کند. او فقط در غالب سینمای ملی، زنی را نشان داده که می‌خواهد خوشبخت باشد. زنی که خوشبختی را می‌شناسد و درنهایت جسورانه درراه آن گام برمی‌دارد و از همه جذاب‌تر پایان داستان است. ناهید بعد از مرگ مادرش، مادری که سال‌ها بیمار روی یک‌تخت خوابیده بوده و حتی قادر به حرف زدن نبوده، تصمیم می‌گیرد سرنوشتش را از دست برادر و فامیل و همه سنت‌های دست و پاگیر رها کند و به دنبال خوشبختی‌اش برود و برای حضانت فرزندش بجنگد. او امتناع می‌کند که در کمال صحت و سلامت مانند مادر بیمارش زندانی اتاقی شود که برادر به‌اصطلاح باغیرتش برایش فراهم کرده است.
فیلم «ناهید» پر است از صحنه‌های ناب و دیالوگ‌های پرمعنی. زمانی که دختر مسعود (پژمان بازغی) می‌گوید:

از پسرها خوشش نمی‌آید؛ چون بی ادبن و تو بازی جز می زنن

تمام آنچه را که باید، می‌گوید. آنچه از کودکی بین دختران و پسران فاصله می‌اندازد در همین دیالوگ کودکانه خلاصه‌شده است. آیدا پناهنده، تلاش نکرده است فیلمی در رثای مظلومیت زنان بسازد، سعی نکرده است شبیه نمونه‌های خارجی فضاسازی کند و مخاطبش را مجذوب میزانسنی فرنگی کند. او فقط در غالب سینمای ملی، زنی را نشان داده که می‌خواهد خوشبخت باشد. زنی که خوشبختی را می‌شناسد و درنهایت جسورانه درراه آن گام برمی‌دارد. اگر «ناهید» را در سینما ندیده‌اید، اکنون فرصت خوبی است. لذت تماشای چنین فیلمی را از دست ندهید.

 

برای دریافت فیلم «ناهید» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «شکاف»

فیلم «شکاف»، دومین ساخته کارگردان جوان، کیارش اسدی زاده پس از فیلم «گس» است، گس در سال ۱۳۹۱ ساختهٔ شده است. گس جایزه بهترین بازیگر نوظهور نسل نو جشنواره فیلم رم ۲۰۱۳ را کسب کرد، این جایزه به به مجموعه بازیگران فیلم اهدا شد. فیلم دوم این فیلم ساز «شکاف»، که به‌تازگی در شبکه نمایش خانگی توزیع‌شده است؛ در سی و سومین جشنواره فیلم فجر برای بهترین موسیقی بهترین فیلم به آهنگ‌سازی فردین خلعتبری نامزدشد.

شکاف

«شکاف» داستان دو خانواده است. یک زوجی که از هم جداشده‌اند و حالا کودک خردسالشان، سرگشته میان لجبازی پدر و مادر درگیر یک بحران عاطفی شدید است. زوج دوم اما خانواده‌ای خوشبخت هستند که بیماری زن این خوشبختی را به خطر انداخته است. بیماری که تنها راه‌حلش بچه‌دار شدن این زوج است. از همین‌جا معلوم است که حرف اسدی زاده چیست و چه می‌خواهد بگوید. پارادوکس این دو خانواده و رویارویی‌شان همان اوایل قصه، نکته کلیدی فیلم را آشکار می‌کند. ردوبدل شدن دیالوگ‌هایی راجع به علت بچه‌دار شدن زوج ناکام، تلخی و افسردگی کودک، نگرانی مادر از وضعیت بچه‌اش در آینده و درنهایت پایان فاجعه گونه ماجرا، همه این‌ها، توجه بیننده را به این نکته جلب می‌کند که بچه‌دار شدن مسئولیتی خطیر است و دلایل پدر و مادر برای راحت‌تر کردن زندگی خودشان نمی‌تواند توجیه مناسبی برای آوردن یک کودک به این دنیا باشد.

اتفاقاً مشکل فیلم هم همین است. کارگردان خیلی واضح و آشکار حرفش را می‌زند. آن‌قدر ساده پیام فیلمش را در مقابل مخاطب قرار می‌دهد که بیننده لحظه‌ای درگیر داستان نمی‌شود. داستانی که بیشتر شبیه یک کلاس درس است. زوج جوانی که بابک حمیدی و هانیه توسلی نقششان را بازی می‌کنند، مجبورند بچه‌دار شوند اما با دیدن وضعیتی که دوستانشان (پارسا پیروز فر و سحر دولتشاهی) درگیر آن هستند دچار شک و تردید شده‌اند که آیا این موضوع دلیل کافی برای آوردن یک انسان به این دنیا است یا خیر. کودکی که در بین دعواهای پدر و مادرش در سکوت فقط مشاهده می‌کند. کودکی که شاید بهترین بازی را بین این مجموعه از بازیگران ارائه داده است. اسدی زاده در شکاف اگر انقدر زود دستش رو نمی‌کرد، اگر با به وجود آوردن کمی تعلیق، بیننده‌اش را درگیر داستانش می‌کرد، شاید فیلم موفق‌تری بود. ایراد این نوع ارائه داستان این است که هوش و گیرایی بیننده را دستکم می گیرد و باعث سرخوردگی و ملالش می‌شود. وقتی بیننده فقط نقش یک ناظر را داشته باشد و از هیچ طریقی نتواند درگیر داستان شود، خیلی زود حوصله‌اش سر می‌رود و ارتباطش با فیلم قطع می‌شود. شاید اگر این ماجرا از دید کودکی که قربانی تمام این اتفاقات است نقل می‌شد، کودکی که موضوع اصلی فیلم بودن یا نبودنش است، اما از میانه ماجرا حذف می‌شود و فقط نامش گفته می‌شود، جذابیت بیشتری پیدا می‌کرد. ایراد دیگر فیلم این است که این آدم‌ها هیچ شخصیتی ندارند. عدم استفاده مناسب از فضاسازی و طراحی لباس، این دو خانواده را فاقد هویتی ساخته که بیننده لازم دارد تا بتواند ضمن همذات پنداری با روایت همراه شود.

شکاف

البته این به معنی آن نیست که «شکاف» فیلم بدی است. لحظات درخشانی هم در فیلم قابل‌ذکر هستند. مثل سکانسی که بابک حمیدی و هانیه توسلی در یک رستوران که نه یک کبابی، راجع به بچه‌دار شدن و بچه‌دار نشدن تصمیم می‌گیرند. مردی در پس‌زمینه با دقت کباب‌کوبیده به سیخ می‌کشد اما در جلوی صحنه این زوج مشغول صحبت راجع به مهم‌ترین تصمیم زندگی‌شان هستند. یا سکانس دیگری که هانیه توسلی روی زمین نشسته و ماشین لباسشویی در حال کار کردن است. ماشین سریع‌تر و سریع‌تر می‌چرخد و زن جوان با نگاهی خیره به روبرو، حتی متوجه متوقف شدن ماشین و پایان یافتن کار ماشین نمی‌شود. درست مثل همه انسان‌هایی که سوار بر چرخه روزگار، ناتوان از تشخیص جهت حرکت، حتی متوجه توقف این چرخه نمی‌شوند؛ اما ازنظر من درخشان‌ترین سکانس فیلم، سکانس پایانی است. زمانی که این زوج جوان سیاه‌پوش و عزادار در مطب دکتر دیگری نشسته‌اند و دکتر همان نسخه قبلی را تجویز می‌کند، اما یک‌راه حل دیگر هم ارائه می‌دهد، برداشتن رحم به‌طور کامل. فیلم همین‌جا تمام می‌شود؛ اما با آنچه در طول فیلم دیده‌ایم، با توجه به آنچه به این دو گذشته است، حدس اینکه تصمیم این دو چیست کار سختی نیست؛ و این دقیقاً همان چیزی است که فیلم در تمام‌کار کم دارد. اینکه با ارائه یک نشانه تصویری مخاطبش را وادار به تفکر و تعقل کند.

شکاف

اگرچه در تمام طول فیلم اسدی زاده سعی کرده است پیامش را به مخاطب منتقل کند، اما فقط در همین سکانس است که موفق می‌شود با مخاطبش ارتباط برقرار کند و او را وادار به درگیری با داستانش کند. به همین دلیل است که صحنه پایانی در بیمارستان زائد و بیهوده به نظر می‌رسد؛ زیرا جز عجزولابه برپایانی از پیش تمام‌شده، چیز دیگری نیست و همان سکانس پایانی از زوج در مطب دکتر بالباس‌های سیاهشان بار دراماتیک و روایتی بیشتری دارد.
درنهایت «شکاف» فیلم بدی نیست، شاید برای یک کارگردان جوان که دانش سینمایی و دغدغه فرهنگ‌سازی و مسئولیت اجتماعی دارد، تلاش خوبی باشد. اکنون‌که این فیلم در شبکه نمایش خانگی توزیع‌شده فرصت خوبی است تا به تماشایش بنشینید و به موضوع بچه‌دار شدن از زاویه دیگری نگاه کنید.

 

برای دریافت فیلم «شکاف» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «قندون جهیزیه»

مورد عجیب علی ملاقلی پور!
هرچند كه پسر رسول ملاقلی پور بودن به‌خودی‌خود می‌تواند كنجكاوی برانگیز باشد، اما فراتر از نسبت‌های خونی شخص محمد ملاقلی پور و اخلاقیات منحصربه‌فردش جالب‌توجه است. كسی كه برخلاف كارگردانان خودشیفته‌ای كه مداما پز خانواده مادری‌شان را می‌دهند، به خاطر فیلمی كه ساخته، از خیر اسم پدر و نام خانوادگی و آبروی چندین و چندساله میزند و تراکت‌های فیلمش را سر چهارراه‌ها پخش می‌کند! پسر شیطان و دردسر سازی كه در اعتراض به شیوه اكران فیلمش دریکی از بازی‌های لیگ برتر فوتبال به وسط زمین می‌آید تا هم تبلیغی برای فیلم باشد و هم فریاد زیرآبی در اعتراض به سیاست‌گذاری‌های سازمان سینمایی در اكران فیلم‌ها.

قندون جهیزیه

كارگردانی كه انقدر به فیلمش اهمیت می‌دهد كه برای خاطر آن سر چهارراه‌ها تراكت «قندون جهیزیه» پخش می‌کند و این‌چنین زندگی شخصی‌اش با جهان فیلم پیوند می‌خورد و یكی می‌شود، قابل‌توجه است نه به خاطر جلب‌توجه‌اش برای مخاطب عام سینما، كه از جهت استفاده از سبكی خاص در فیلم‌سازی كه در سینمای ایران دارد کم‌کم از یاد می‌رود: فیلم‌هایی كه نتیجه تجربه زندگی شخصی خود كارگردان هستند و به همین واسطه كارگردان شناخت نسبتاً كامل و بی‌واسطه‌ای ازآنچه می‌خواهد بسازد دارد. اتفاقی كه این روزها در سینمایمان كمتر شاهد آن هستیم.
كارگردانان سینمای ایران انگار از یاد برده اند كه درنهایت محصولشان باید برای مخاطب جهانی تازه خلق كند. خلق یك جهان و طراحی اتمسفرش به شكلی كه تماشاگر را در خود غرق كند مدت‌هاست منسوخ‌شده. احتمالاً از آغاز دوران افول بزرگانی چون كیمیایی و مهرجویی كه هركدام در فضایی متفاوت این توانایی را داشتند كه از داستان فیلم یك جهان بر پرده سینما خلق كنند.

فیلم‌سازان جدیدتر اما به دنبال حرف‌های قلمبه‌ سلمبه و ادا اطوارهای روشنفكرانه و ژست‌های دغدغه مند می‌گردند تا آرتیست تر به نظر بیایند!
این مهم‌ترین ویژگی «قندون جهیزیه» است. فیلم قرار نیست تفكرات سازنده را در بوق و كرنا كند و از حقوق بشر و آزادی بیان تا اختلاس های نجومی پرگویی، كه قرار است درباره داستان و سینما باشد.
«قندون جهیزیه» فیلم بی‌ادعا و سرراستی ست كه نه‌تنها می‌تواند مخاطب را سرگرم كند و در بسیاری از لحظات با صحنه‌های طنز دل‌چسبش، او را به خنده بی اندازد كه موفق می‌شود با طراحی روایت و ساخت قابل‌قبولش جهانی را به تصویر بكشد كه مخاطب آن را باور كند و در مدت تماشای فیلم خود را جزئی از آن فرض كند.

قندون جهیزیه

محمد ملاقلی پور سال‌ها در سینما دستیاری می‌کرده است و شناخت جامعی از اتفاقات پشت‌صحنه فیلم و چگونگی رفتار اهالی سینما درصحنه دارد و موفق شده شناختاش را به‌خوبی به جو و اتمسفر فیلم تزریق كند تا گیرا و باورپذیرتر شود. همین امر باعث شده تا «قندون جهیزیه» فیلم دوست‌داشتنی و خوش ساختی باشد که هدفش این است داستان آدم‌های یک ساختمان را در جریان فیلم‌برداری یک فیلم تعریف کند و نه بیشتر، بدون سو استفاده از احساسات مخاطب، سعی بر سیاه نمایی و ستایش فقر و بدبختی و اداواطوارهای میان‌مایه و به هدفش هم رسیده است.

 

برای دریافت فیلم «قندون جهیزیه» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «سایه‌ های موازی»

درزمانی که گیشه به تسخیر «فروشنده» درآمدهاست و حاشیه‌های فیلم «لانتوری» همچنان مخاطب جذب می‌کنند، فیلمی چون «سایه‌ های موازی» در این طوفان گم می‌شود و طبیعی است که کمتر از آن صحبت شود و وقتی به تماشای فیلم می‌نشینی نیمی از سالن خالی باشد؛ اما نام سعید عقیقی به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس که نگارش یکی از بهترین فیلم‌های چند دهه اخیر ایران یعنی “شب‌های روشن” را بر عهده داشته است، کافی است تا مخاطبان جدی سینما را ترغیب به تماشای این فیلم کند. اگر هم اهل خاطره بازی باشید، حضور ابوالفضل پور عرب در نقش اصلی که سال‌ها ستاره بی‌رقیب سینما بود و به‌نوعی اولین ستاره مرد سینمای پس از انقلاب است ممکن است شمارا به سالن سینما بکشاند. شب‌های روشن نه‌تنها بهترین کار در کارنامه مؤتمن و عقیقی است که به‌زعم بسیاری از کارشناسان بهترین اقتباس صورت گرفته از داستان شب‌های روشن داستایوفسکی نیز هست. عقیقی که قبلاً هم تجربه همکاری با مؤتمن را در فیلم کمتر دیده‌شده اما تحسین‌شده هفت‌پرده داشت، با این فیلم نام خود را به‌عنوان یک استاد مسلم فیلم‌نامه‌نویسی تثبیت کرد؛ اما از بعد از شب‌های روشن نتوانسته آن موفقیت را تکرار کند و فیلم‌نامه‌های بعدی‌اش ازجمله صداها، نه‌چندان دل‌چسب از کار درآمدند. پس حق دهید که وقتی نام سعید عقیقی در کنار اقتباسی از داستایوفسکی می‌آید، کنجکاو و امیدوار راهی سینما شوید که شاید دوباره معجزه شب‌های روشن تکرار شود، اما متأسفانه «سایه‌های موازی» یک تجربه ناامیدکننده دیگر در کارنامه هنری عقیقی است.

«سایه‌ های موازی» فیلمی به کارگردانی اصغر نعیمی و بازی ابوالفضل پور عرب و سمیرا حسن‌پور و شهاب حسینی است. بگذارید اول‌ازهمه این نکته را خاطرنشان کنم که اگر برای دیدن بازی شهاب حسینی، برنده نخل طلای کن، عازم تماشای این فیلم هستید، بهتر است یا تصمیم خود را عوض کنید یا بهانه دیگری بیابید؛ زیرا حضور وی در این فیلم شاید کمتر از پنج دقیقه است و دیالوگش حتی از آن‌هم کمتر. شخصیت شهاب حسینی به‌عنوان کارگردان تئاتری که می‌توانست نقش کلیدی‌تری در ماجرا داشته باشد و منطق دراماتیک داستان را به موازنه برساند کاملاً هدررفته است. همان‌طور که قبلاً اشاره کردیم، در این فیلم سعید عقیقی بار دیگر به سراغ یکی از داستان‌های داستایوفسکی رفته است. گرچه در تیتراژ فیلم فقط ” بر اساس داستانی از داستایوفسکی ” دیده می‌شود اما سایه‌ های موازی اقتباسی ایرانیزه شده از داستان نازنین داستایوفسکی است که به‌عنوان یک داستان کوتاه در مجموعه یادداشت‌های روزانه یک نویسنده آمده است. نازنین گفتارهای مردی در برابر جسد زن جوانش است که خودکشی کرده و مرد با مرور خاطرات گذشته سعی دارد علت و ریشه‌های این مصیبت را دریابد. سایه‌ های موازی نیز چنین داستانی دارد اما با پایانی متفاوت، احتمالاً در جهت دور زدن خط قرمزهای تعریف‌نشده سینمای ایران. مشکل کار هم از همین‌جا شروع می‌شود. در داستان اصلی اگر مرد با مرور خاطراتش سعی در کنکاش مصیبت وارده دارد، در اقتباس سعید عقیقی از این داستان، علل شکست چیزی که قرار است بیننده باور کند عشق است، خیلی واضح است و نیاز به هیچ واکاوی ندارد. درواقع اصلاً عشقی در کار نیست. مسلماً نمی‌توان از بیننده انتظار داشت که با شعر خواندن شخصیت‌ها و دیالوگ‌های آبکی، به حال عشقی بگرید که بابی محبتی، بی‌توجهی و بدرفتاری یکی از طرفین ازهم‌پاشیده است.

قصه نازنین، داستایوفسکی از شیوه مرسوم روایتش، یعنی تک‌گویی‌های مردی تنها و افسرده که از گذشته خود بریده است استفاده می‌کند و این دقیقاً همان شیوه روایتی است که عقیقی برای فیلم‌نامه‌اش برگزیده است.
فرهاد (ابوالفضل پور عرب)، مردی تنها که خود را در یک عتیقه‌فروشی حبس کرده و تنها همدم‌هایش مشتریان گاه و بی گاهش هستند، گذشته‌ای نامعلوم اما تلخ دارد که در پی آشنایی با نازنین (سمیرا حسن‌پور) زندگی‌اش وارد مسیر جدیدی می‌شود. نازنین دختر جوان و تنگدست اما پرشور و شعفی است که در مقابل خمودگی و سردی شخصیت فرهاد قرار می‌گیرد.

متأسفانه، تنها جذابیت این روایت همین خلاصه‌ای است که می‌توان از آن ارائه داد. فیلم‌نامه عقیقی پر است از دیالوگ‌هایی شعاری و شخصیت‌های یک‌بعدی و غیرقابل‌باور. از آشنایی فرهاد و نازنین تا پایان فیلم و جدایی نازنین، هیچ‌چیز منطقی نیست، هیچ‌چیز سر جایش نیست، هیچ‌چیز جذاب نیست. شعرخوانی‌های نازنین، تلاش فرهاد برای به سلطه درآوردن نازنین، ازدواجشان، جدل‌هایشان که در سکوت نازنین می‌گذرد، نه‌تنها منطقی نیست بلکه اصلاً نمی‌تواند مخاطب را جذب کند تا روایت را دنبال کند. همان اول داستان که فرهاد در نقش راوی شروع به صحبت می‌کند، بیننده می‌داند که با یک داستان تلخ روبروست و قرار نیست همه‌چیز به‌خوبی و خوشی تمام شود. البته این به‌خودی‌خود مشکلی نیست. میزانسن سرد و بی‌روح فیلم و زمستانی که در جریان است همه و همه نشان از این دارد که با فیلمی با پایان خوش روبرو نیستید. مشکل این است که در همان ابتدای داستان ارتباط مخاطب با روایت قطع می‌شود. اگر داستایوفسکی در داستان نازنین با قلمش تزلزل شخصیت مرد بین خوبی و بدی را نشان می‌دهد، سایه‌های موازی به دیالوگ‌های نپخته‌ ای مثل ” من به بدی حرفام نیستم ” دست می‌آویزد تا بیننده را مجاب سازد که بله فرهاد آدم خیلی بدی نیست. برای آنکه نشان دهد نازنین دختری است پرشور و شعف و پر از زندگی، فرهاد در تک‌گویی‌هایش بارها به این نکته تأکید می‌کند و بیننده جز چند عشوه ساده‌لوحانه چیزی از شعف و شادی جوانی در این کاراکتر نمی‌بیند. در انتها هم برای آنکه نازنین شکست‌خورده و غمگین نشان داده شود، فقط نماهایی از وی را می‌بینیم که مثل یک شخصیت تیپیک سریال‌های آبکی تلویزیون اشک می‌ریزد.

مهم‌ترین ایراد فیلم هم همین روایت نصفه و نیمه‌اش از کاراکترهایی کاملاً ناپخته و معلق بین زمین و هواست. سایه‌های موازی داستان عشق مردی است که شروعش و پایانش نه‌تنها منطقی نیست بلکه خنده‌دار هم می‌شود. آنجا که نازنین به‌عنوان یک دختر پاک و معصوم به عتیقه‌فروشی فرهاد می‌رود و نگاه از زمین نمی‌گیرد هیچ ارتباطی ندارد با سکانس‌هایی که در همان عتیقه‌فروشی بی‌هیچ ابایی عشوه‌گری می‌کند و وارد حریم شخصی مردی که چیزی از او نمی‌داند می‌شود. فیلم از شما می‌خواهد باور کنید فرهاد به‌عنوان فردی فرهیخته که در دوران جوانی‌اش به خاطر عقاید سیاسی‌اش به زندان رفته، اکنون تنهاست و تلخی کلامش تنها سلاحش در مقابل دیگران است؛ اما آنچه نشان داده می‌شود مردی است بی‌حوصله که چون ” فرهیخته ” است و از جنس مغازه‌اش نیست! از کشوی میزش کتاب فاوست گوته را بیرون می‌آورد و دیالوگی نقل به مضموم می‌کند که آن‌قدر بی‌جاست که حتی در حافظه بیننده هم نمی‌ماند. کاش عوامل فیلم حداقل به خود زحمت داده بودند که کتاب را بعد از خرید ورق می‌زدند که به نظر نرسد همین لحظه از قفسه کتاب‌فروشی خارج‌شده است. همه این‌ها باعث می‌شود احساس کنید با فیلمی شعارزده و خارج از تاریخش طرف هستید. شاید اگر این داستان عشقی را در دهه هفتاد یا هشتاد بر پرده سینما می‌دیدیم این‌قدر مضحک و غیرقابل‌باور به نظر نمی‌رسید؛ اما در دوره‌ای که سینمای ایران هرروز یک فیلم شگفتی‌ساز ارائه می‌دهد، مسلماً «سایه‌های موازی» یک شکست تمام‌عیار است.

اصغر نعیمی به‌عنوان کارگردان فیلم که قبلاً دو فیلم بی‌وفا و سلام بر عشق را در کارنامه خود دارد، نقش پررنگی در فیلم ندارد. فیلم نه خوب دکوپاژ شده است نه بازی‌های قابل قبولی از بازیگران گرفته‌شده است. نعیمی با دو کار قبلی‌اش هم ثابت کرده است که بیشتر سوار بر موج گیشه است تا یک کارگردان و شاید به‌عنوان یک نویسنده کارنامه قابل‌قبول‌تری دارد. (مستانه که سال ۹۳ اکران شد و فیلم خصوصی یا زندگی خصوصی که علی‌رغم تحسین منتقدان هیچ‌گاه اکران نشد.)
خلاصه اینکه پاشنه آشیل فیلم که قرار بوده است فیلم‌نامه سعید عقیقی باشد، خود باعث شکست فیلم شده است. مسلماً سعید عقیقی علاقه‌ای به همراهی با جریان معمول سینما ندارد اما شاید امیدوار بوده است این فیلم هم مانند شب‌های روشن که در ابتدا موردتوجه قرار نگرفت و بعد تبدیل به یکی از بهترین آثار سینمای ایران شد، بعدها دیده شود و کشف شود؛ اما به‌شخصه فکر نمی‌کنم چنین اتفاقی برای این فیلم بیافتد. چراکه عقیقی عملاً بعد از شب‌های روشن نتوانسته هیچ فیلم‌نامه قابل تعملی ارائه کند و مسلماً سایه‌های موازی هم در ردیف سایر شکست‌های وی قرار می‌گیرد. کلام آخر اینکه آخرین کار اصغر نعیمی به‌عنوان کارگردان و سعید عقیقی به‌عنوان نویسنده، تجربه‌ای نپخته و نه‌چندان جذاب است که شاید به‌عنوان یک تله‌فیلم مخاطب بیشتری جذب می‌کرد. اگر بلیت فروشنده گیرتان نیامده و یا لانتوری و من را دیده‌اید و دنبال فیلم دیگری هستید، می‌توانید به تماشای «سایه‌ های موازی» بنشینید، اما سطح توقعتان را پایین بیاورید؛ بسیار پایین.

 

برای دریافت فیلم «سایه‌ های موازی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.