به سایت پیشرو دانلود خوش آمدید.

امروز چهارشنبه, ۲۵ مهر , ۱۳۹۷ برابر با Wednesday, 17 October , 2018

شما در سایت دانلود فیلم و سریال و موزیک هستید

جان راسکن: حیات آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا .

اهنگ و موسیقی

دانلود آهنگ جدید ماکان باند بنام بچه که نیستم
دانلود آهنگ جدید هوروش بند بنام عوض کردی
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بنام هلهله
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش بنام خواب خوب
دانلود آهنگ جدید اشوان بنام مقصر
دانلود آهنگ جدید پازل باند بنام مغرور و عاشق

نقد فیلم «منچستر کنار دریا»

۱۰ مرداد ۱۳۹۶

یکی دیگر از فیلم‌هایی که امسال با استقبال زیاد منتقدین روبرو شد فیلم «منچستر کنار دریا» Manchester by the Sea نام دارد. این فیلم، فیلمی درام به نویسندگی و کارگردانی کنت لونرگان (Kenneth Lonergan) است و ستاره‌ی فیلم کیسی افلک‌ (Casey Affleck) و دیگر بازیگران آن میشل ویلیامز (Michelle Williams)‌،‌ کالی شندلر (Kyle Chandler)‌ و لوکاس هدجز (Lucas Hedges)‌ هستند.
فیلم در ۲۳ ژانویه در جشنواره‌ی فیلم ساندنس به نمایش درآمد و طولی نکشید که کمپانی آمازون فیلم را برای پخش انتخاب کرد. پس از نمایش، فیلم نقدهای بسیار مثبتی داشت و به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های ۲۰۱۶ شناخته شد. علاوه بر بیشترین توجه که به بازی کیسی افلک شد، توجه زیادی نیز به مهارت کارکردانی و فیلم‌نامه‌نویسی لونرگان شد.
این فیلم نامزد ۶ جایزه‌ی اسکار بود؛ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد (برنده شد)، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین نقش مکمل زن و بهترین فیلم‌نامه (برنده شد). در گلدن گلوب نیز نامزد دریافت ۴ جایزه بود که از میان آن‌ها جایزه‌ی بهترین هنرپیشه‌ی مرد نصیب کیسی افلک شد. از تهیه‌کنندگان به نام این فیلم نیز می‌توان به مت دیمون (Matt Damon) اشاره کرد.

منچستر کنار دریا

کارگردان فیلم کنت لونرگان متولد ۱۶ اکتبر ۱۹۶۲، نمایشنامه‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردانی آمریکایی است. او را بیشتر برای نوشتن فیلم «دار و دسته‌ی نیویورکی» Gangs of New York می‌شناسند. او تاکنون برای سه فیلم‌نامه نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار شده؛ «منچستر کنار دریا»‌، «دارو دسته‌های نیویورکی»‌، «می‌توانی روی من حساب کنی» You Can Count on Me؛ که در این میان جایزه اسکار و بفتای (BAFTA) 2016 را برای «منچستر کنار دریا» از آن خود کرد.

منچستر کنار دریا

کلب کیسی مک گوایر افلک-بولدت (Caleb Casey McGuire Affleck-Boldt) متولد ۱۲ آگوست ۱۹۷۵ کارگردان و بازیگر آمریکایی است. کار خود را در دهه‌ی ۸۰ به عنوان هنرپیشه‌ای خردسال شروع کرد و در فیلم‌هایی چون «آسمان لیمویی» Lemon Sky و The Kennedys of Massachusetts بازی کرد. پس‌ازآن او را در فیلم‌هایی چون «ویل هانتینگ خوب» Good Will Hunting در سال ۱۹۹۷ و سه‌گانه‌ی کمدی استیون سودربرگ (Steven Soderbergh)‌، «یازده یار اوشن» Ocean’s Eleven در سال ۲۰۰۴، «دوازده یار اوشن» Ocean’s Twelve در سال ۲۰۰۱ و «سیزده یار اوشن» Ocean’s Thirteen در سال ۲۰۰۷ دیده‌ایم. اولین نقش اول او در فیلمی از استیو بوشمی (Steve Buscemi)‌ به نام Lonesome Jim، در سال ۲۰۰۶ بود.
در سال ۲۰۰۷ بود که برای بازی در فیلم‌هایی چون «قتل جسی جیمز به‌دست رابرت فورد بزدل» The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford و «رفته عزیزم رفته» Gone Baby Gone بسیار موردتوجه قرار گرفت و نامزد دریافت جایزه شد؛ و امسال جوایز بهترین بازیگر بفتا، اسکار و گلدن گلب را از آن خود کرد.

منچستر کنار دریا

صحنه‌ی آغازین فیلم با نمایی از دریا و قایق کلودیا ماری آغاز می‌شود. لی (کیسی افلک)، برادرش و پسر برادرش بر روی قایق‌اند و لی پسرک را دست انداخته و قصه‌های دروغین از کوسه‌ها برایش تعریف می‌کند. فیلم درواقع زندگی لی را به تصویر کشیده است. در حال تعمیر خانه‌ی مردم است. به‌نوعی آچارفرانسه است و خرده‌کاری‌های آپارتمان‌ها را انجام می‌دهد. پس از کار به بار می‌رود زیاده‌روی می‌کند و دعوا راه می‌اندازد. در طی روزمرگی تلفنی به او می‌شود. به بیمارستان می‌رسد و می‌فهمیم که برادرش را ازدست‌داده است. با دوستانشان در شهر منچستر آشنا می‌شویم؛ و پسر برادر (پتریک) را که اکنون بزرگ‌شده می‌بینیم. به تمرین هاکی پتریک می‌رود تا او را از اتفاق با خبر کند. در حین اتفاقات فیلم، در حال یاد‌آوری خاطرات است. زمانی که متوجه می‌شوند که برادرش مشکل قلبی دارد و دکتر به آن‌ها می‌گوید که امید به زندگی برای افرادی با این بیماری ۵ تا ۱۰ سال است. زن‌برادرش با بی‌حوصلگی و دعوا بیمارستان را ترک می‌کند. در میان خاطرات، اتفاقاتی هم می‌افتد که ماجراهایی را برایمان سؤال‌برانگیز می‌کنند. مثلاً وقتی لی به مدرسه پاتریک زنگ می‌زند تا سراغ پاتریک را بزند، از صحبت‌های مدیر و ناظم مدرسه حدس می‌زنیم که اتفاق عجیبی در زندگی لی افتاده است.
لی و پسرک شب مرگ برادر به خانه‌اش می‌روند پاتریک دوستانش را به خانه دعوت می‌کند و در ظاهر به‌خوبی از پس ناراحتی‌اش برمی‌آید. لی پیش وکیل برادرش می‌رود و متوجه می‌شود که قیم پاتریک شده است. در حین شنیدن خبر قیم شدن زندگی‌اش جلوی چشمانش ظاهر می‌شود. اینکه با زن و سه بچه، کار و خوش‌گذرانی، زمان می‌گذرانده و شبی در پی سهل‌انگاری موجب می‌شود که خانه آتش بگیرد و بچه‌هایش در خانه از بین برند.
تصمیم می‌گیرد که پسرک را با خود به بوستن ببرد. ولی پاتریک شدیداً مخالف است و می‌خواهد در شهر بین دوستان و محیط آشنایش بماند.
از مادر پاتریک خبر می‌شود می‌خواهد با پسرش در تماس باشد و در طی تغییری اساسی و عجیب با ایمان شده و زندگی سالمی را در پیش‌گرفته، اما از این رابطه هم چیزی درنمی‌آید و همچنان در سر نگه‌داری از پاتریک تا سن قانونی دچار مشکل‌اند.
در این میان لی در شهر قدیمی‌اش توانایی زندگی عادی را ندارد و خاطرات آزارش می‌دهد. درصحنه‌ای تأثیرگذار در پی ناتوانی در دفن پدر در زمستان، پاتریک دچار حمله‌ای عصبی می‌شود ولی پس‌ازآن رابطه‌ی بین عمو و برادرزاده بهتر پیش رفت. در ادامه جوری سعی در راست و ریست کردن کارها می‌کند که هم پسرک راضی شود و هم خودش، چگونگی این کار را خودتان با تماشای فیلم ببینید.

نگاهی کنیم به نظرات مثبت منتقدین به این فیلم زیبا:

منتقد تلگراف (telegraph) می‌گوید، لونرگان با هنرپیشگانش بسیار جدی و دقیق برخورد کرده، لحن داستان شدیداً فکر شده انتخاب‌شده و تمام مدت مطمئن می‌شود که لحن همان‌که می‌خواهد باقی بماند. سعی نمی‌کند با تلطیف داستان خواست بیننده را ارضا کند و یا با اتفاقی شدید و ناگهانی احساسات بیننده را تحت تأثیر قرار دهد. غم در داستان جنگی ست که لی بارها در آن شکست‌خورده است و با نگاهی کلی می‌فهمیم که نمی‌تواند به راحتی از پس آن برآید. شاید بتواند با آن مقابله کند و به زندگی ادامه دهد، ولی مطمئناً توان زندگی کردن عادی را ازدست‌داده است.

منتقد ورایتی (variety) معتقد است که داستان فیلم، واقعیت زندگی پس از اتفاقات ناگوار را به زیبایی تمام به تصویر کشیده، اینکه هر چه پیش آید خواسته یا ناخواسته، زندگی در اطراف ادامه دارد، حتی اگر زندگی دیگر ارزش سابقش را برای شخص نداشته باشد. فیلم نشانگر کنش فرد و افراد جامعه پس‌ازانجام اشتباهی بازگشت‌ناپذیر است. یادآوری خاطرات گذشته و ادغام آن با زندگی کنونی کاری است که با مهارت کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس به زیبایی به تصویر کشیده شده. شاید بهترین بازی افلک پس از «قتل جسی جیمز به‌دست رابرت فورد بزدل» باشد و او بی فصاحتی نقش و کاراکتر را چنان با فصاحت بازی کرده است که حتی خنده‌ای کوتاه از او در فیلم ما را به اعماق زجر و ناراحتی‌اش می‌برد. باوجود به تصویر کشیدن بی‌روحی و ناتوانی کاراکتر، بازی هیچ‌گاه بی‌روح و ضعیف نمی‌شود. در آخر می‌دانیم که لی فردی قوی و مقاوم است، تنها زمان حال، برایش زمان مناسبی برای رویارویی با قدیم نیست.

به نظر منتقد راجر ایبرت (rogerebert)‌ افلک در بازی کاراکترهای ساکت و مرموز استاد است. برای همین در این نقش بسیار خوب جا گرفته و موفق ظاهرشده است. با اینکه تمایل داستان‌های هالیوودی به این است که در این‌گونه داستان‌ها نشان دهند که شخصیت نا بالغ داستان پس از مواجهه با مشکلی اساسی، مجبور می‌شود بالغ و عاقل شود تا تمام داستان را به سمت جلو و موفقیت پیش ببرد، لونرگان با احترام زیادی که به بینندگان، کاراکترها و واقعیت قائل است، تصمیم می‌گیرد داستان را واقع‌گرایانه نشان دهد. شخصیت لی هنوز شکننده است و فشار واقعیت زندگی و اتفاقاتش برایش خارج از تحمل است. داستان و جزئیاتش بسیار تلخ‌اند، ولی اگر با دقت نگاه کنید لونرگان طنزی ظریف را در بین آ بین صحنه‌ها جای‌داده است. مثل زمانی که خدمه‌ی آمبولانس نمی‌توانند تخت را به درستی در آمبولانس جای دهند؛ و یا زمانی که پاتریک از لی می‌پرسد که چه بلایی سر دستش آمده (لی شیشه پنجره را با مشت شکانده است) و لی در جواب، سرسری می‌گوید: دستم را بریدم و پاتریک بدون نگاه به او می‌گوید: جالبه یک لحظه فکر کردم نفهمیدم دستت رو بریدی!‌

منتقد گاردین (the guardian) یکی از معدود منتقدینی است که امتیاز بسیار متوسط به فیلم داده است. به نظر او این کار از لونرگان، کسی که فیلم‌های قبلی‌اش حاکی از استعداد فوق آلعاده‌ای داشته، فیلمی که مدت‌ها منتظرش بوده است، چیزی نیست که انتظارش را می‌کشیده. داستان فیلم کمی نامفهوم تعریف می‌شود. بارها امکان توضیح بیشتر و یا نمایش احساساتی عمیق‌تر از طرف فیلم‌نامه‌نویس و بازیگران بوده است ولی درست به آن پرداخته نشده است. حتی با اینکه “روابط” اصلی‌ترین نکته‌ی مورد تمرکز فیلم است. بااین‌وجود او هم حدس زده که در زمان اعلام رقیبان نامزدی در جوایز مختلف این فیلم حتماً خواهد درخشید.

 

برای دریافت فیلم «منچستر کنار دریا» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «برو بیرون»

جردن پیله، کارگردان سیاه‌پوست آمریکایی که او را با ساخت «فاکرهای کوچولو» سومین اثر از سه‌گانه کمدی/خانوادگی فاکرها به یاد می‌آوریم در«برو بیرون» به سراغ ژانر محبوب و پرمخاطب هارور (ترسناک) رفته است و باید گفت که در این ژانر بسیار موفق‌تر از کمدی عمل کرده.
«برو بیرون» یک هارور جالب‌توجه است؛ ازاین‌جهت که خیلی شبیه به آنچه از سینمای ترسناک بدنه هالیوود می‌شناسیم نیست و سعی دارد در داستان‌گویی و پرورش ترس در دل مخاطب مسیرهای جدیدی را باز کند.
فیلم با نمایی از یک مرد جوان سیاه‌پوست آغاز می‌شود که در کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک و موهم منطقه‌ای خارج از شهر قدم می‌زند و ماشینی ناگهان کنارش می‌ایستد و مردی با ماسکی عجیب‌وغریب که یادآور لباس‌های رزمی رومیان باستان است به او حمله می‌کند. سپس تیتراژ فیلم بر پرده ظاهر می‌شود و درگیر داستان دیگری می‌شویم که ارتباط چندانی به نمای اولیه فیلم ندارد و تا اواخر فیلم هم ربطشان را به یکدیگر نمی‌فهمیم. فیلم به شکل یک درام عاشقانه شروع می‌شود و در لابه‌لای رابطه دوست‌داشتنی زوج اصلی فیلم رز دختری سفیدپوست و کریس معشوقه سیاه‌پوستش، ردپای دغدغه‌های اجتماعی را می‌بینیم که امروزه در جوامع آمریکایی چالش‌های زیادی بر سرشان وجود دارد. حقوق سیاه‌پوستان و برابری نژادی که به‌ظاهر و در کلام مسئله‌ای حل‌شده در آمریکاست اما چون آتشی زیر خاکستر هنوز هم قلب سیاه‌پوستان آمریکایی را جریحه‌دار می‌کند و در واقعیت عینی جهان هیچ هم حل‌نشده است. آن سویه اجتماعی که در «برو بیرون» پررنگ‌تر از باقی موارد دیده می‌شود همین «دل جریحه‌دار و زخمی سیاه‌پوستان» و البته برده‌داری مدرن و نهانی ست که در خاک‌های آمریکا هنوز هم اتفاق می‌افتد.

برو بیرون

آخرین ساخته جرج پیله به‌خوبی موفق شده یکی از ترسناک‌ترین خیالاتی را که احتمالاً در ناخودآگاه جمعی همه آفریقایی آمریکایی‌های سیاه ایالات‌متحده می‌گذرد به‌خوبی در قالب فیلمی ترسناک عینیت ببخشد. سیاه‌پوست بودن خود کارگردان و تجربه ناخودآگاهی که او خود هم از نژادپرستی پنهان آمریکایی دارد به او کمک کرده تا با دستی بازتر و ذهنی خیال‌پردازانه‌تر فیلم‌نامه را بنویسد و هوشمندانه هم در ساختش از این ترس درونی استفاده ببرد. خب این ویژگی ایست که احتمالاً هر کارگردان سیاه‌پوست آمریکایی دیگری هم آن را در خود دارد اما کلید ماجرا در اینجاست که اثر جرج پیله برخلاف آثاری که در سال‌های اخیر از کارگردانان سیاه‌پوست آمریکایی دیده‌ایم مانند «مهتاب» و یا «دوازده سال بردگی» سعی در برانگیختن حس ترحم نسبت به سیاه‌پوستان و یا در بوق و کرنا کردن رنج و مظلومیت‌های سیاه‌پوستان ندارد و قرار نیست مدیحه‌سرایی‌ای بر شرایط پیچیده و سخت آنان درگذر تاریخ باشد.
«برو بیرون» برخلاف چنین فیلم‌هایی اتفاقاً عزت‌نفس خود و سیاه‌پوستان را به‌درستی حفظ می‌کند و حتی به دلسوزی تماشاگرانش هم‌فکر نمی‌کند چراکه حرف‌های مهم‌تری برای زدن دارد. کارگردان درست در جایگاه دوست نزدیک کریس یعنی یکی از مسئولان امنیت فرودگاه ایستاده است. مردی باهوش و حواس‌جمع که سعی دارد از دور اوضاع را زیر نظر بگیرد و به‌جای ابزار دلسوزی دنبال سرنخ ماجرا باشد. صحنه‌های زیادی در فیلم وجود دارند که عزت‌نفسی را که از آن صحبت کردم مانند مشتی به‌صورت مخاطبان سفیدپوست آمریکایی می‌کوباند و این‌چنین انتقام تاریخ را از آن‌ها می‌گیرد. سیاه‌پوستان حاضر در فیلم هرکدام به خاطر قدرت ویژه و خارق‌العاده‌ای که دارند انتخاب‌شده‌اند تا قربانی باشند نه به‌واسطه ضعف و جایگاه نازلشان. این سفیدپوستان را در جایگاه آدم بدهای ضعیف و سیاه‌پوستان را به‌عنوان آدم‌های باهوش و کار بلد فیلم در ذهن مخاطب می‌نشاند و او را مجبور می‌کند تا شکل مواجهه‌اش را با چنین آثاری که حول نژادپرستی می‌گذرد تغییر دهد، بی‌آنکه اسیر شعار دادن، طفره رفتن و ترحم کردن بشود.

برو بیرون

«برو بیرون» همچنین ازاین‌جهت قابل‌توجه است که به‌جای دست گذاشتن بر تاریخ نژادپرستی آن را در زندگی روزمره و معاصر می‌جوید. فیلمی به‌روز که از مایه‌های جهان معاصر در پرداخت روایتش الهام می‌گیرد و ترور و ترس را نه در مسلمان ریش‌بلندی که می‌خواهد فرودگاه را با حمله‌ای انتحاری ویران کند که در دل خانواده آمریکایی مرفه و متمدنی می‌جوید که می‌تواند نماد ناخودآگاه هر سفیدپوستی در مواجهه با سیاه‌ها باشد. ترس و دل‌نگرانی اصلی کارگردان برای جامعه معاصر آمریکا نه نیرویی خارجی و افراط‌گرا که تفکرات و برداشت‌های ذهنی نهان خود آمریکایی‌هاست و این برای یک فیلم هارور بدنه‌ای شگفت‌انگیز است.
«برو بیرون» همچنین با تأکید بر رابطه رز و کریس و اختصاص دادن نیمه اول فیلم به شرح آن موفق می‌شود تماشاگر را به‌خوبی به میانه میدان مبارزه بکشاند و از سکوهای تماشا جدایش کند. وقتی‌که در مؤخره فیلم کریس خود را تنها در میانه هیولاهایی خوش‌ظاهر و بدطینت می‌یابد، تماشاگر او را تنها نمی‌داند و خودش را هم در کنار او حس می‌کند. کارگردان به تماشاگر اجازه می‌دهد که در لحظات بسیاری از فیلم از قهرمانش یک‌قدم جلوتر باشد و بیش از او به خطری که متوجهش است حساس شود اما آنچه هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کند و انتظارش را ندارد این است که رز هم جزئی از همین هیولاها باشد و نه قربانیان! یک آشنایی‌زدایی اساسی با ژانر هارور که تماشاگر را در لحظه کشف این حقیقت میخکوب و شوکه می‌کند و «برو بیرون» را فیلمی خاص در میان همه آثاری که چالش اصلی‌شان نژادپرستی است.

برو بیرون

باوجود همه این نکات شگفت‌انگیز، «برو بیرون» از فیلم‌نامه‌اش ضربه می‌خورد. داستان اصلی فیلم و تم برده‌داری جنسی مدرن بسیار دیر سروکله‌اش در فیلم پیدا می‌شود و خیلی زود هم به گره‌گشایی و نتیجه‌گیری می‌رسد. هرچند که گره‌گشایی اساطیری فیلم، جایی که کریس با دست‌هایی خالی و در یک فانتزی افسانه‌ای هیولاها و در آخر معشوقه و عشق درون خودش را می‌کشد، انتقام تاریخ را می‌گیرد و به آغوش رفیق دیرینش بازمی‌گردد، باعث می‌شود مخاطب به کاستی‌های فیلم توجه چندانی نکند.

 

برای دریافت فیلم «برو بیرون» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «آلیس آن‌سوی آینه»

۹ مرداد ۱۳۹۶

فیلم «آلیس آن‌سوی آینه» ادامه ایست بر فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» که در سال ۲۰۱۰ ساخته شد. این فیلم با کارگردانی جیمز بابین و نویسندگی لیندا وولورتون، تلفیقی ست از داستان آن‌سوی آینه از لوئیس کارول و فیلم آلیس از تیم برتون. بازیگران اصلی فیلم عبارت‌اند از: میا واشیکوفسکا، جانی دپ، هلنا بونهام کارتر، ان هتوی، ساشا بارون کوهن و ریس آیفنز. این فیلم توسط کمپانی دیزنی به نمایش درآمده است. کارگردان فیلم،‌ جیمز بابین، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویسی بریتانیایی ست که از آثار او می‌توان به «ماپت ها» و «تحت تعقیب» اشاره کرد. او کارگردانی و نویسندگیِ دا علی جی شو را بر عهده داشته و در ساخت کاراکترهایی چون بورات و علی جی و برونو نقش داشته است.

آلیس آن‌سوی آینه

بد نیست قبل از دیدن فیلم کمی راجع به داستان آلیس و دوستانش بدانیم: آلیس پس از مرگ پدرش دریک مهمانی شرکت می‌کند،‌ در این مهمانی با خواستگاریِ نابهنگام و فشار اجتماعی برای قبول خاستگاری مواجه می‌شود. برای فرار از واقعیت به دنبال خرگوشی می‌افتد و در این تعقیب و گریز به درون سوراخ خرگوش می‌افتد و سر از سرزمین عجایب درمی‌آورد. در این سرزمین سرنوشتش مواجهه با ملکه قرمز و برکنار کردن او از قدرت است. باید از پس این کار برآید تا ملکه سفید به قدرت بازگردد تا زندگی روال عادی خود را از سر بگیرد. در این ماجراجویی خرگوش سفید، کلاهدوز دیوانه، گربه چشیر، کرم شبتاب، دوقلوهای دیدلدام و دیگران به او کمک می‌کنند.
اما در این اقتباس تنها چند تن از کاراکترهای معمول داستان حضور دارند. آلیس (میا واشیکوفسکا) ناخدای کشتی در تلاش برای نابودیِ دزدان دریایی است. با درگیری‌های فراوان، دادوفریاد و زدوخورد، خود را به لندن می‌رساند تا رسالت فمینیستی خود را با نجات مادرش از دست خواستگار سابقش، ادا کند. در این میان زمان (ساشا برن کوهن) را پیدا می‌کند و به سرزمین عجایب بازمی‌گردد.

آلیس آن‌سوی آینه

به گفته‌ی منتقد هالیوود ریپورتر:

آلیس داستان باجربزه و قویی است، حتی اگر این خصایص را از رفتار او در فیلم‌نامه‌ی لیندا وولورتون متوجه نشوید، طراحی لباس فوق‌العاده‌ی و پرزرق‌وبرق کالیت اتوودز که آلیس با آن در چین سفر می‌کند تا نمایانگر جهانی بودن کاراکترش (برخلاف آسایشش و زندگی لوکسش در لندن) باشد، نشانگر این خصایص هستند.

ازنظر دیو کالهون منتقد تایم آوت لندن:

داستان این فیلم؛ هیچ ربطی به داستان لوئیس کارون ندارد. لیندا وولورتون درواقع ادامه‌ای برای داستان نوشته و یا درواقع با توجه به سفر زمانی به گذشته در فیلم، پیش درآمدی برای داستان نوشته است. فلش بک به زندگی گذشته‌ی کلاه دوز دیوانه، ملکه سفید، ملکه قرمز. در این داستان وظیفه‌ی آلیس رفتن به زیرزمین و مذاکره بازمان است تا بتواند به گذشته بازگردد و کلاه دوز را از ناراحتی و غم از دست دادن خانواده‌اش برهاند.

آلیس آن‌سوی آینه

به گفته‌ی منتقد کریستین ساینس مانیتور:

یکی از جذابیت‌های داستان جدید، دعواهای خواهرانه دو ملکه در بچگی است که بسیار سرگرم‌کننده است. ازآنجاکه تیم برتون کارگردانی فیلم را بر عهده ندارد (در این فیلم او تهیه‌کننده است) فیلم به‌اندازه فیلم ۲۰۱۰ برتون تیره و سیاه نیست و کلاه دوز (جانی دپ) هم در فیلم زیاد دیده نمی‌شود، اما استعداد بی‌نظیر دپ در ایفای نقش‌های عجیب، غیرقابل‌انکار است.

کاراکتر زمان در این داستان بسیار جالب از آب درآمده، آشنایی ساشا کوهن و جیمز بابین (از دا علی جی شو)‌ و استفاده از شیفتگیِ کرول در ابداع کلمات نوین در زبان، باعث شده پدیده‌ای جالب به‌عنوان ثانیه‌ها به وجود آیند. درواقع کارهای ویلکینزو زمان، در یک بازی زبانی به ثانیه‌های زمان تمثیل داده‌شده‌اند. (باید فیلم را ببینید تا متوجه شوید جریان از چه قرار است) نکته‌ی قابل‌توجه در نقدهای فیلم این است که بدون استثنا،‌ همه از اینکه فیلم به بازیگر فقید آلن ریکمن -که صدای راوی و کرم شبتاب داستان را بر عهده دارد- تقدیم شده ابراز خرسندی کرده‌اند؛ و الحق که جای خالی صدای بی‌نظیر این بازیگر بریتانیایی در دنیای سینما احساس خواهد شد.

آلیس آن‌سوی آینه

چند نکته جالب درباره فیلم و بازیگرانش:
• ریس ایفان که نقش پد کلاه دوز را بازی می‌کند در واقعیت ۴ سال از جانی دپ کوچک‌تر است.
• این اولین باری است که ساشا کوهن در یک فیلم از دیزنی حضور دارد.
• این فیلم اولین همکاری هلنا بونهام کارتر و تیم برتون بعد از جدایی‌شان است.
• امبر هرد، زن جانی دپ در همان هفته اول نمایش فیلم بحث جدایی و اتهامات خشونت خانگی را به میان کشید.
• کاراکتر زمان در فیلم قطعه‌ای مکانیکی به ملکه قرمز می‌دهد که نمایانگر سر زدن است. این درواقع کنایه ایست به جمله‌ی پراستفاده و معروف ملکه‌ی قرمز: سرش را از تنش جدا کنید.
• اکران فیلم با ۱۴۵ سالگی کتاب کودکان، آلیس آن‌سوی آینه هم‌زمان‌شده است.
• این فیلم هفتمین و آخرین همکاریِ آلی ریکمن و هلنا بونهام کارتر است.

 

برای دریافت فیلم «آلیس آن‌سوی آینه» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «سکوت»

«سکوت» silence نام فیلم جدید (۲۰۱۶) مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) کارگردان به نام هالیوود است. فیلمی تاریخی-مذهبی که توسط جی کوکس (Jay Cocks) و اسکورسیزی نوشته شده. فیلم‌نامه‌ای که بر اساس رمانی با همین نام (شوساکو اندو -۱۹۶۶) نوشته شده است. داستان فیلم در ناکازاکی ژاپن اتفاق می‌افتد؛ اما فیلم تماماً در تایپه‌ی تایوان ساخته‌شده است. بازیگران فیلم، اندرو گارفیلد (Andrew Garfield)، آدام درایور (Adam Driver)، لیام نیسون (Liam Neeson)، تادانبو آسانو (Tadanobu Asano) و کیاران هیندز (Ciarán Hinds) هستند. زمان فیلم متعلق به قرن ۱۷ و دوره‌ی مسیحیان مخفی (Kakure Kirishitan-Hidden Christians) است که تسلیم شدن یاغیان شیمبارا (Shimabara Rebellion – مسیحیان کاتولیک ژاپنی) را در برابر توکوگاوا شگونات (Tokugawa shogunate) را به تصویر کشیده است.

سکوت

مارتین اسکورسیزی (Martin Charles Scorsese) متولد ۱۷ نوامبر ۱۹۴۲، کارگردان، تهیه‌کننده، فیلم‌نامه‌نویس و مورخ سینمای آمریکایی است. بیش از ۵۰ سال است که در این حرفه مشغول است و بدنه‌ی کاری او را در فیلم‌هایی با تم‌های هویت سیسیلی-‌آمریکایی، مفهوم رومن-کاتولیک، تسلیم، ایمان، جرائم مدرن و اختلافات بین گروهای خلاف‌کار می‌توان مشاهده کرد. فیلم‌هایش برای نمایش بی‌پروای خشونت و ناسازگاری موردتوجه قرارگرفته است. وی در میان مولیان موج نو هالیوود قرار دارد و بی‌شک یکی از سرشناس‌ترین و تأثیرگذارترین فیلم‌سازان تاریخ سینمای معاصر است. در سال ۱۹۹۰ (The Film Foundation)، سازمانی برای نگهداری از فیلم را پایه‌گذاری می‌کند و در ۲۰۰۷ سازمان سینمای جهانی (World Cinema Foundation) را آغاز می‌کند. برای زحمات سالیان کاریش جایزه‌ی دستاورد یک عمر (AFI Life Achievement Award) را علاوه بر جوایز اسکار، نخل طلایی، فستیوال کن برای بهترین کارگردانی، شیر نقره‌ای، گرمی (Grammy Award)، امی، گلدن گلوب، بفتا (BAFTA) و دی جی ای (DGA Awards) را از آن خودکرده است.
فیلم‌هایی چون؛ «خیابان‌های پایین‌شهر» Mean Streets در سال ۱۹۷۳، «راننده تاکسی» Taxi Driver در سال ۱۹۷۶، «گاو خشمگین» Raging Bull در سال ۱۹۸۰، «سلطان کمدی» The King of Comedy در سال ۱۹۸۳، «آخرین وسوسه مسیح» The Last Temptation of Christ در سال ۱۹۸۸، «رفقای خوب» Goodfellas در سال ۱۹۹۰، «تنگه وحشت» Cape Fear در سال ۱۹۹۱ و «کازینو» Casino در سال ۱۹۹۵ با همکاری دوست و همکار خود رابرت دنیرو (Robert De Niro) ساخته است. او همچنین برای همکاری با لئوناردو دی کاپریو هم شناخته می‌شود این بازیگر در ۵ فیلم اسکورسیزی حضورداشته و این همکاری با فیلم «دارو دسته‌های نیویورکی» Gangs of New York در سال ۲۰۰۲ شروع‌شده و جدیدترین آن‌ها، «گرگ وال‌استریت» The Wolf of Wall Street در سال ۲۰۱۳ بوده است. سومین کار آن‌ها با هم «رفتگان» The Departed است که جایزه‌ی بهترین کارگردانی را برای اسکورسیزی به ارمغان آورد و فیلم نیز آن سال بهترین فیلم سال شناخته شد.
از دیگر فیلم‌های به نام اسکورسیزی می‌توان به؛ «آخرین والس» The Last Waltz در سال ۱۹۷۸، «پس از ساعات اداری» After Hours در سال ۱۹۸۵، «هوانورد» The Aviator در سال ۲۰۰۴، «جزیره‌ی شاتل» Shutter Island در سال ۲۰۱۰، «هوگو» Hugo در سال ۲۰۱۱ اشاره کرد. او تنها کارگردان زنده‌ی معاصر است که تاکنون ۷ بار برای دریافت جایزه‌ی بهترین کارگردانی اسکار نامزد شده و به همراه بیلی وایلدر (Billy Wilder) در مقام دوم نامزدی‌ها ایستاده است.

سکوت

لیام جان نیسون (Liam John Neeson) دارنده نشان افتخار بریتانیا (OBE)، متولد ۷ جون ۱۹۵۲ بازیگری از ایرلند شمالی است. اواخر دهه‌ی ۷۰ در تئاتر ایرلند کار می‌کرده و در سال ۱۹۸۱ در فیلم «اکس کالیبور» Excalibur بازی کرد. از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۷ نیسون در ۵ فیلم بازی کرد مهم‌ترین در میان آن‌ها بازیش در کنار مل گیبسون (Mel Gibson) و آنتونی هاپکینز (Anthony Hopkins) در فیلم «بونتی» The Bounty در سال ۱۹۸۴ و بازی با رابرت دونیرو (Robert De Niro) و جرمی آیرونز (Jeremy Irons)‌ در «مأموریت» The Mission در سال ۱۹۸۶ بوده است. در سال ۱۹۸۹ هم موفق شد نقشی در کنار پاتریک سویزی (Patrick Swayze) در فیلم «نزدیک‌ترین خویشاوند» Next of Kin بازی کند.
در سال ۱۹۹۳ با بازی در فیلمِ برنده‌ی اسکار استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg)، «فهرست شیندلر» Schindler’s List بر سر زبان‌ها افتاد. پس از آن نقش‌های زیادی را از آن خود کرد، در این میان می‌توان به؛ «مایکل کولینز» Michael Collins در سال ۱۹۹۶، «بینوایان» Les Misérables در سال ۱۹۹۸، «جنگ ستارگان اپیزود اول: تهدید شبح» Star Wars: Episode I – The Phantom Menace در سال ۱۹۹۹، «کینزی» Kinsey در سال ۲۰۰۴، «بتمن آغاز می‌کند» Batman Begins در سال ۲۰۰۵، «ربوده شده» Taken در سال‌های ۲۰۰۸ – ۲۰۱۵، «برخورد تایتان ها» Clash of the Titans در سال ۲۰۱۰، «سرگذشت نارنیا» The Chronicles of Narnia در سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ و فیلم «خاکستری» The Grey در سال ۲۰۱۱ اشاره کرد.
او برای جوایز زیادی ز جمله، اسکار، بفتا برای نقش اصلی مرد و گلدن گلوب نامزد دریافت جایزه شده است. مجله امپایر (Empire) هم او را از جمله ۱۰۰ مرد خوش‌قیافه‌ی تاریخ سینما و یکی از ۱۰۰ بازیگر تأثیرگذار اعلام کرده است.

سکوت

اندرو راسل گارفیلد (Andrew Russell Garfield)، متولد ۲۰ آگوست ۱۹۸۳، بازیگری انگلیسی‌-آمریکایی است. در آمریکا به دنیا آمده و در حومه لندن بزرگ‌شده است. اولین حضورش در سینما در سال ۲۰۰۷ با فیلم «شیرها برای بره‌ها» Lions for Lambs بوده و در نقش مکمل فیلم «شبکه اجتماعی» The Social Network به جهانیان شناسانده شد. برای بازی‌اش در فیلم «مرد عنکبوتی» با نقدهای مثبتی روبرو شد. در تئاتر «مرگ فروشنده» از آرتور میلر (Arthur Miller) هم‌بازی کرده – همان نمایش‌نامه‌ای که در فیلم فروشنده هم می‌بینیم- برای این نقش نامزد جایزه‌ی تونی (Tony Award) هم شده بود. در سال ۲۰۱۶ علاوه بر «ستیغ اره‌ای» پر سروصدا در فیلم «سکوت» Silence از مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) هم حضورداشته است. برای نقش داس در فیلم «ستیغ اره‌ای» نامزد جوایز اسکار، گلدن گلوب، بفتا (BAFTA) و سگ (SAG Award) شده است.

سکوت

فیلم با صدای طبیعت و سیاهی (بدون تصویر) شروع می‌شود، سپس سکوت کامل (قطع صدا) و صحنه‌ای را می‌بینیم که در آن یک ژاپنی روی صخره به همراه سرهایی از بدن جداشده ایستاده. کم کم فیلم شروع می‌شود لیام نیسون (پدر فررا) را می‌بینیم که شاهد شکنجه‌ی دیگر همراهانش توسط ژاپنی‌هاست.
می‌فهمیم که گفته‌هایش درواقع آخرین نامه‌ای است که به دست پدر مقدس در پرتغال رسیده و او به شاگردان فررا اعلام می‌کند که از او دست‌شسته‌اند و او را مفقود محسوب می‌کنند؛ اما شاگردان (اندرو گارفیلد در نقش رودریگز و آدام درایور در نقش گروپی) حاضر به قبول این مسئله نیستند و با مسئولیت خود به‌عنوان آخرین مبلغین دین مسیحیت به ژاپن روانه می‌شوند تا ژاپنی‌ها را به دین مسیحیت دعوت کنند و پدر فررا را نیز پیدا کنند.
به چین می‌روند، مردی نزار و درب داغان (کیچی جیرو) به‌عنوان راهنما به آن‌ها معرفی می‌شود و در ازای بازگرداندنش به ژاپن حاضر به راهنمایی آن‌ها برای رفتن به ژاپن می‌شود.

به روستایی دور افتاده می‌رسند و کیچی جیرو ناپدید می‌شود. کمی بعد پیری به سراغشان می‌آید و بازمانده مسیحیان روستا آن‌ها را پناه داده و غرق در خوشحالی از داشتن پدر مقدس پس از مدت‌های زیاد فرزندانشان را غسل می‌دهند و به کوچک نشانه‌ای از آن‌ها دل‌خوش می‌کنند. کشیش‌ها نباید در روشنایی دیده شوند تا به دست عوامل دولت و مفتش‌ها نیافتند. ولی تنهایی و تاریکی بر آن‌ها غلبه می‌کند به بیرون از پناهگاه می‌روند و همان‌طور که انتظار می‌رود دیده می‌شوند؛ اما نه توسط دشمنانشان بلکه کیچی جیرو خبر ورودشان را به دیگر روستاها برده و روستاییانِ مسیحی در پی پیدا کردنشان روانه شده‌اند.

طولی نمی‌کشد (البته کم هم نه ۴۰ دقیقه بعد از شروع فیلم) که سروکله‌ی مفتشان پیدا می‌شود و با وعده و وعید به روستا‌ییان از آن‌ها می‌خواهند تا پدران روحانی را لو بدهند؛ اما روستایان ۴ نفر را برای شکنجه معرفی می‌کنند و از این کار سر باز می‌زنند. حاضر به پا گذاشتن بر روی چهره مسیح (برای انکار) نمی‌شوند و با بی‌رحمی شکنجه می‌شوند. اولین جایی که در داستان شک را به‌صورت جدی در رفتار و نگاه رودریگز و گروپی می‌بینیم. دو کشیش از هم جدا می‌شوند تا یکی به روستاهای دیگر رفته و مسیحیان مورد تعارض و سر در گم را به راه راست هدایت کند و دیگری در کنار مردمی که به خاطرشان دچار رنج زحمت شدند بماند. از هم جدا می‌شوند و پدر رودریگز آخرین نامه را به پدر مقدس می‌فرستند و راه جدید را پیش می‌گیرند. در روستای بعدی خبری هم از پدر فررا پیدا می‌شود.

در این میان پدر رودریگز دوباره به کیچی جیرو برمی‌خورد. کیچی جیرو هم با اینکه مسیح را یک‌بار (برای زنده ماندن) انکار کرده، با اعتراف سعی به برگشت به دین می‌کند. مردی که در طول داستان با گناه و خطاهایش بیننده را آزار می‌دهد ولی انسانیت درون و سعی به اعتراف و بازگشتش به دینی که آن را قبول کرده دوباره بینندگان را به انسانیت امیدوار می‌کند. بالاخره به دست مفتشان می‌افتند. افرادی که قبل از آن‌ها گرفتارشده‌اند برای پدر رودریگز قابل‌ستایش‌اند. دوباره شک به سراغش می‌آید، چطور ممکن است خداوند به کمکشان نیاید و اینان چنان با ایمان بر سر اعتقادشان بایستند.
از اینجای داستان جنگ بین سنت و مدرنیته (آیین بودایی ژاپنی و دین جدیدالورود مسیحیت) آغاز می‌شود. فرمانده ژاپنی‌ها تلاش به روشن نشان دادن خود دارد و با دلیل و منطقی نه چندان اشتباه (از نظر آیین و دین ژاپنی‌ها) سعی به رد اعتقادات پدر رودریگز می‌کند. به قول او این بذر جدید در خاک ژاپن نخواهد رویید و تنها موجب ضعیف شدن خاک ژاپن خواهد کرد.
سعی می‌کنند پدر رودریگز را مجبور به انکار مسیح کنند تا مسیحیان دیگر قانع شوند. او حاضر به انجام کار نیست اما دیگران را ترغیب به انکار دروغین می‌کند تا از مرگ نجات پیدا کنند. کشمکشی بین ایمان و واقعیت زجر‌آور روبرویش در میان است که او را از درون خرد می‌کند. در اواخر داستان به پدر فررا می‌رسد. کسی که می‌گویند مسیح را انکار کرده و در نوشتن کتابی از اشتباهات دین مسیح به ژاپنی‌ها کمک می‌کند. فررا سعی در ترغیب رودریگز برای بازگشت از اعتقادش می‌کند و در آخر برای نجات جان مسیحیان ژاپنی رودریگر نیز تسلیم می‌شود. تا پایان عمر در میان ژاپنی‌ها می‌مانند و تا آخرین لحظه شک درستی و غلطی کار رهایش نمی‌کند.

سکوت

و حالا کمی از نظرات منتقدین درباره این فیلم را با هم مرور می‌کنیم
در کل نظر منتقدین نظری مثبت بوده و میانگین امتیاز این فیلم نزدیک به ۸۰ است.

منتقد هالیوود ریپورتر (hollywoodreporter) می‌گوید؛ در دهه‌های گذشته مشکلات و اهمیت ایمان مذهبی در کارهای بسیاری از کارگردانان دیده می‌شد که در میان آن‌ها می‌توان به جان فورد (John Ford)، لئو مک کری (Leo McCarey)، سسیل بی (Cecil B)، اینگمار برگمان (Ingmar Bergman) و حتی در مقیاسی، به لویس بونوئل (Luis Bunuel) اشاره کرد. ولی در دهه معاصر هیچ فیلم‌نامه یا فیلمی در این مورد به‌خوبی ارائه نشده و شاید تنها کارهای مل گیبسون و اسکورسیزی را در این حیطه قرار بگیرد. به نظر می‌رسد که مذهب به‌عنوان موضوع فیلم در حال ناپدید شدن است.

منتقد راجر ایبرت (rogerebert) می‌گوید، دور بودن احترام‌آمیز دوربین از صحنه‌های شکنجه و شک و تردید آن‌ها را قابل‌تحمل‌تر و قابل‌ستایش‌تر می‌کند، درصورتی‌که اگر تمامی این صحنه‌ها از نزدیک و با جزییات بیش‌ازحد نشان داده می‌شد دیگر تأثیر موردنظر را نداشت. صحنه‌ها جالب‌تر نمایان شده‌اند چون آن‌ها را از نمایی میان دیدگاه انسان و خداوند می‌بینیم. می‌خواهند کاری بکنند، تصمیم به اقدام می‌گیرند تا رنج‌ها پایان بگیرند، اما آن‌ها ادامه پیدا می‌کنند تا زمانی که خود تمام شوند. می‌بینیم که مردان خدا مورد امتحان قرار می‌گیرند. نمی‌دانند که تصمیم درست یا انتخاب درست کدام است. اتفاقی که ممکن است برای هر انسانی بیافتد. اسکورسیزی این کار را در دیگر فیلم‌هایش نیز انجام داده، معمولاً کاری می‌کند که بیننده در تنگنای انتخاب راه درست با احساسات خود درگیر می‌شود.

منتقد تلگراف (telegraph) به تمجید از کارگردانی اسکورسیزی پرداخته و گفته کمتر کسی می‌تواند مرگ را چنین شفاف و روان به تصویر کشد. بازی گارفیلد و آدامز نیز مورد تحسین این منتقد قرارگرفته و به‌کارگیری این دو بازیگر و تضاد ظاهری آن دو نیز یکی از هوشمندانه‌ترین انتخابات برای فیلم بیان‌شده است. دو شخصیت با روش‌های متضاد در برخورد با مشکلی مشترک، بازی فوق‌العاده‌ای از هر دو که باعث شده بیننده با هر دو همدلی و همراهی داشته باشد.

منتقد ورایتی (Variety) یکی از منتقدینی است که امتیازی متوسط به فیلم داده است. برخی از ایرادات وارده به فیلم هم بیراه نرفته‌اند. مثلاً طولانی بودن فیلم. به نظر این منتقد فیلم هرازگاهی حوصله سر بر می‌شود و در برخی از صحنه‌های مهم بیننده از فیلم جداشده است؛ اما این منتقد هم نتوانسته از توانایی اسکورسیزی در به تصویر کشیدن صحنه‌های زیبای فیلم ایراد بگیرد. البته به نظر او پس از فیلم «گرگ وال‌استریت» توقعات از اسکورسیزی خیلی بیشتر بوده و انتخاب بازیگر مرد عنکبوتی (گارفیلد) به‌عنوان نقش اصلی شاید یکی از گاف‌های اسکورسیزی باشد!

ساخت این فیلم از آرزوهای دیرینه‌ی اسکورسیزی بوده است او در مصاحبه‌ای با تایمز گفته است که دلیل اینکه ساخت این فیلم برایش بیش از ۲۰ سال طول کشیده این بوده که با اینکه کتاب در سال ۱۹۸۸ توسط نویسنده‌ی ژاپنی‌اش به او داده‌شده و کتاب را خوانده و برای ساختش مشتاق بوده، هیچ ایده‌ای نداشته که چطور می‌تواند چنین داستانی را به تصویر بکشد.
او می‌گوید تلاشش برای پیدا کردن ایمان از زمانی که متوجه این مفهوم شده تاکنون پایان نیافته و این مفهوم و دغدغه در اکثر فیلم‌هایش هم دیده می‌شود.

 

برای دریافت فیلم «سکوت» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «شیر»

سارو (سانی پاوار، دِیو پَتِل) پسرکی پنج‌ساله، در قطاری گم می‌شود که او را مایل‌ها در سراسر هند از خانه‌ و خانواده‌اش دور می‌کند. او باید یاد بگیرد به تنهای در کلکته زنده بماند، قبل از اینکه توسط یک زوج استرالیایی به فرزندی پذیرفته شود. بیست‌وپنج سال بعد، تنها مجهز به خاطراتی اندک، عزمی تزلزل‌ناپذیر و فن‌‌آوریِ انقلابی‌ای به نام “گوگل اِرث ” او شروع به پیدا کردن خانواده گم‌شده‌اش و بازگشت به خانه می‌کند…

شیر

«شیر» Lion فیلمی درام ساخته سال ۲۰۱۶ محصول مشترک بریتانیا و استرالیا به کارگردانی گارث دِیویس Garth Davis و نویسندگی لوک دیویس Luke Davies است. این فیلم اقتباسی از کتاب “راه طولانیِ خانه” A Long Way Home نوشته سارو برایلی و لری باتروس است که به داستان واقعی زندگی سارو می‌پردازد. «شیر» Lion اولین فیلم بلند این کارگردان جوان استرالیایی است. او که کارگردان موفق تبلیغات تلویزیونی بوده تجربه ساخت و کارگردانی یک فیلم کوتاه (آلیس ساخته سال ۲۰۰۳) و یک سریال کوتاه (بالای دریاچه ساخته سال ۲۰۱۳، چهار اپیزود از شش اپیزود آن را کارگردانی کرده) در کارنامه خود دارد. او برای سریال «بالای دریاچه» Top of the Lake نامزد دریافت جایزه “اِمی” و “بفتا” شد و برای کارگردانی یکی از تبلیغات تلویزیونی خود جایزه “شیر طلایی” جشنواره کَن را دریافت کرد و در سال ۲۰۱۰ نامزدی نهایی انجمن کارگردانان آمریکا را برای بهترین کارگردان تبلیغات بازرگانی را دریافت کرد.

شیر

فیلم‌نامه فیلم «شیر» Lion را شاعر، رمان‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس استرالیایی لوک دیویس Luke Davies نوشته است. او به همچنین منتقد فیلم در مجله “مانتلی” و ری‌و‌ی‌یو نویس کتاب و مقاله‌نویس در مجلات و روزنامه‌های مختلف است. بازیگرانی که در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند: دِیو پَتِل (سارو) Dev Patel، سانی پاوار (کودکیِ سارو)Sunny Pawar، نیکول کیدمن (سو برایلی)Nicole Kidman، رونی مارا (لوسی)Rooney Mara، دیوید وِنهام (جان برایلی)David Wenham، پریانکا بوس (کاملا)Priyanka Bose و…

شیر

گارث دیویس کارگردان فیلم درباره «شیر» Lion این‌گونه اظهار نظر می‌کند:

در رابطه با «شیر» با تجربه همه جانبه آن، این فیلم دو چیز برای من داشت. مثل یین و یانگ بود؛ مثل این معنای اودیسه وار و حماسه باورنکردنی پسر کوچکی از یک روستا که از یک داستان بزرگ سر درمی‌آورد؛ اما این فیلم به همچنین عمیقاً عاطفی بود. من فکر می‌کنم چشم‌انداز عاطفی زیادی در این فیلم وجود دارد و این یک ماجراجویی واقعی در داستان است. چیزی که در این داستان واقعاً من را تکان داد ـ بله اتفاقی که رخ می‌دهد واقعاً یک معجزه است ـ اما چیزی که در پشت این معجزه است، وقتی من شروع به کاوش در عمق آن کردم، این است که همه چنین عشقی و چنین اشتیاقی برای همدیگر دارند. یک معنویت در لایه زیرین آن وجود دارد و من متوجه شدم که این چیزی است که موتور معجزه را به حرکت درمی‌آورد… چیزی بسیار ساده در لایه‌ی رویی فیلم وجود دارد و پس از آن مسائل عمیق عاطفی در لایه زیرین آن کار می‌کند

شیر

او درباره اجرای هنرپیشه کودک فیلم می‌گوید:

این که یک پسر پنج‌ساله فیلم را به پیش ببرد مسئله ترسناکی برای یک کارگردان است. می‌دانید، خیلی‌ها به من می‌گفتند که باید از یک بازیگر هشت‌ساله که به نظر کوچک‌تر می‌‌آید استفاده کنم ولی به این شکل دیگر واقعی به نظر نمی‌رسید؛ بنابراین من بشدت و با پافشاری تمام خواهان یک پسر پنج‌ساله بودم، با وجود تمام ریسکی که داشت. آنچه که ما باید انجام می‌دادیم این بود که در اطراف او سرمایه‌گذاری زیادی انجام دهیم. اولین شخصی که ‌آوردیم خانمی به نام میراندا هارکورت بود که یک مربی بازیگری درخشان بود… ما برای چهار یا پنج ماه از تعداد زیادی تست بازیگری گرفتیم (چهار هزار پسر‌بچه) و در نهایت سانی (بازیگر نقش سارو در کودکی) را پیدا کردیم… اولین کاری که کردیم یک کتاب کودک تصویری برای او از داستان فیلم به زبان هندی ساختیم… این ایده‌ی میراندا بود و ایده‌ای بسیار درخشان بود… ما به همچنین اطمینان حاصل کردیم که هرکسی که با سانی در تماس است با اسم کاراکترش در فیلم به او معرفی شود تا برایش گیج کننده نباشد… و وقتی شما سر صحنه می‌آیید، چیزهای زیادی است که باید امتحان کنید. بعضی اوقات او سه کار فیزیکی را در یک شات انجام می‌داد؛ به‌عنوان مثال او وحشت‌ زده روی پل می‌دود، می‌ایستد و صدای یک فریاد را می‌شنود، او به پل نگاه می‌کند و از وسعت آن به وحشت می‌افتد و آنگاه باید تصمیم بگیرد که چه‌کار کند و به سمت لبه می‌رود. اینکه پسری پنج‌ساله را متوجه کنیم که چه کار باید بکند، کاری بس دشوار است. ما راه‌های زیادی را امتحان کردیم اما در یک نقطه خاص او بالاخره شروع به اجرا و بازیگری کرد. این شاهدی بر روحیه و توانایی او در انجام این کار بود

شیر

فیلم «شیر» Lion موفق به دریافت چهار نامزدی در گلدن گلاب و چهار نامزدی در بفتا شد که جایزه بهترین فیلم‌نامه اقتباسی برای لوک دیویس و بهترین هنرپیشه مکمل مرد برای دیو پَتل در بفتا را دریافت کرد. این فیلم به همچنین در پنج بخش شامل بهترین فیلم، بهترین هنرپیشه مکمل مرد (دیو پَتل)، بهترین هنرپیشه مکمل زن (نیکول کیدمن) بهترین فیلم‌نامه اقتباسی (لوک دیویس)، بهترین موسیقی اورجینال (داستین اُهالوران، هاووشکا) و بهترین فیلم‌برداری (گرِگ فریز) نامزد دریافت جایزه اسکار است. نیکول کیدمن هنرپیشه استرالیایی که در این فیلم در نقش سو، مادرخوانده سارو ظاهرشده پیش از این نیز سه بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده (مولن روژ ۲۰۰۱ Moulin Rouge، ساعت‌ها ۲۰۰۲ The Hours و لانه خرگوش ۲۰۱۰ Rabbit Hole) و برای فیلم «ساعت‌ها» موفق به کسب جایزه اسکار بهترین هنرپیشه نقش اول زن شده است؛ اما برای دیو پتل هنرپیشه انگلیسی این اولین نامزدی اسکار است گرچه او پیش از این برای فیلم برنده اسکار «زاغه‌نشین میلیونر» (۲۰۰۸) Slumdog Millionaire و «بهترین هتل عجیب مریگولد» (۲۰۱۱) The Best Exotic Marigold Hotel نامزد دریافت جوایز بسیاری از جشنواره‌های مختلف شده است.

شیر

«شیر» Lion به طور کلی نقد‌های مثبت دریافت کرده و اجراهای بازیگران آن به خصوص بازی پَتِل و کیدمن تحسین‌شده‌اند. فیلم در سایت “روتن تومیتو” رتبه ۸۳ از صد و امتیاز میانگین ۷٫۳ از ده را بر اساس صد و هشتاد و دو ری‌ویو کسب کرده است. در بخش دیدگاه منتقد آن آمده: ” داستان «شیر» به شکل غیرقابل انکاری نشاط‌بخش است و بازیگران بااستعداد آن یک سفر متحول کننده را ارائه می‌دهند که از کلیشه‌های معمول سبک خود آن را فراتر می‌برد “. در سایت “متاکریتیک” فیلم امتیاز ۶۹ از صد را بر اساس چهل پنج نقد (۳۲ نقد مثبت و ۱۳ نقد متوسط) دریافت کرده است. سوزان ولاشجنا از مجله “راجر ایبرت” به فیلم ۳٫۵ ستاره از چهار داده می‌گوید:

شیر دزدانه و آرام به سراغ شما می‌آید، همان‌طور که در ادامه رشته‌های قلب شما را با پاهای کوچک گربه‌ای خود می‌کشد. سپس قبل از آنکه شما متوجه شوید، مجرا‌های اشکتان سرریز شده و تمام وجودتان غرق در شعفی باورنکردنی می‌شود اما به همچنین پاشه‌های کمی از اندوهی تلخ و شیرین نیز به همراه دارد

براین ترویت منتقد مجله “یو اس اِی تو دِی” می‌نویسد:

پایان از هر لحاظی فریبنده و متأثرکننده است و احساسات مخاطبان را با فشار بیرون می‌کشد اما روایتِ به خوبی طرح‌ریزی‌شده «شیر» و شخصیت‌های اندیشمندانه آن به‌گونه‌ای شما را در خود می‌کشد که این سفر کاملا ارزشش را دارد

 

برای دریافت فیلم «شیر» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.