به سایت پیشرو دانلود خوش آمدید.

امروز پنج شنبه, ۶ اردیبهشت , ۱۳۹۷ برابر با Thursday, 26 April , 2018

شما در سایت دانلود فیلم و سریال و موزیک هستید

چه گوارا: یک انقلابی واقعی همان جایی خدمت می کند که به او احتیاج است.

اهنگ و موسیقی

دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند بنام اگه بارون بباره
دانلود آهنگ جدید سیامک عباسی بنام ببین چقدر دوست دارم
دانلود آهنگ جدید بهنام بانی بنام صد سال
دانلود آهنگ جدید ماکان باند بنام عاشق که میشی
دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی و سینا سرلک بنام دل ای دل
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بنام دیوانه شهر

نقد فیلم «دراکولا»

۴ مرداد ۱۳۹۶

در کوران پخش خانگی فیلم‌ها در این چند هفته اخیر فیلم‌هایی مهم نیمه اول سال جاری یکی پس از دیگری روانه طاقچه‌های سوپرمارکت‌های شده‌اند؛ از فیلم‌هایی بازاری همچون «آب‌نبات‌چوبی» تا فیلم‌های جدی و مهم سال مانند «ابد و یک روز»؛ در این میان فیلم «دراکولا» هم مدتی است پخش خانگی آن آغاز شده است و همانند روزهایی که بر روی پرده سینما اکران بود؛ خوب می‌فروشد. به این بهانه مروری می‌کنیم بر آخرین فیلم رضا عطاران.

مسئله «دراکولا» کمی پیچیده‌تر از آن است که بخواهیم بگوییم فیلم خوب است یا بد؛ اما «دراکولا» خوب یا بد، شاهکار یا مستهجن، به جهتی فیلم مهمی در سال‌های اخیر سینمای ایران است. از آن دست فیلم‌هایی که پروانه نمایش گرفتنش در نظام سینمایی و ساختارهای ممیزی وزارت ارشاد، بزرگ‌ترین سؤال پیش روی مخاطب در لحظات ابتدایی مواجهه با فیلم است: چطور به این فیلم اجازه اکران و اصلاً پیش از آن پروانه ساخت داده‌اند؟ تصورش را بکنید، فیلمی بر پرده سینماها اکران شده است که نه‌تنها خانوادگی نیست بلکه پدرها در سالن مداما جلوی چشم کودکانشان را می‌گیرند تا فیلم برایشان به‌اصطلاح بدآموزی نداشته باشد. (صحنه‌ای که بارها در سالن سینما در حین تماشای فیلم شاهدش بودم.) و حالا این فیلم بدون حذفیات خاصی وارد شبکه نمایش خانگی شده است و در دسترس عموم قرارگرفته. اتفاقی که باید آن را قدمی مثبت در مقابله و برخورد دولتی و اجتماعی با سانسور دانست، حالا چه به‌واسطه هوشمندی کارگردان و تهیه‌کننده و چه سهل‌انگاری وزارت ارشاد. هرچه عامل این اتفاق (بگذارید ممنوع الپخش نشدن و ممیزی نخوردن «دراکولا» را یک اتفاق بنامیم!) است، برای سینمای ایران و مهم‌تر از آن برخورد تماشاگر عام با رسانه سینما واجد اهمیت ویژه‌ای است.

مخاطب عامی که سینما را برای سرگرمی و مثلاً تفریح خانوادگی دنبال می‌کند و هفته‌ای، دوهفته‌ای یک‌بار به همراه خانواده‌اش به سینما می‌رود مسلماً از تماشای «دراکولا» بهت‌زده خواهد شد و اصلاً در نحوه مواجهه و برخورد و ادراکش از رسانه سینما تأثیر خواهد گذاشت: سینما دیگر آن مدیوم فانتزی و مهربان و البته در ایران بی‌جهت ملودراماتیک و اخلاق‌مداری که مورد تائید نگاه غالب است و داستان‌هایش پند و درس عبرت برای مردم، نیست. چنین تماشاگری (به‌خصوص اگر زیاد هم به دنبال تماشای فیلم‌های خارجی زبان نباشد.) با تماشای «دراکولا» به جنبه مهم و در ایران زنده‌به‌گور شده دیگری از سینما توجهش جلب می‌شود یعنی سینمای زیرزمینی که عموماً در آن خبری از گل‌وبلبل‌های رایج روی پرده سینماهای ایران نیست بلکه از معضلات اجتماعی و لجن‌هایی صحبت می‌کند که مردم همیشه سعی می‌کنند از مواجهه با آن فرار کنند و آنچه پرداختن به این خط قرمزهای اجتماعی –نه عقیدتی یا سیاسی بلکه صرفاً اجتماعی- را این‌طور رادیکال و دریده می‌کند شکل فیلم‌سازی چرک و میان‌مایه رضا عطاران است.

اگر «دراکولا» را دیده باشید یا حتی قصه‌اش را بدانید، احتمالاً تا الان ذهنتان شدیداً به سمت مصرف مواد مخدر که حکم گل‌وبلبل در «دراکولا» را دارد و نهایتاً استفاده بی‌رویه از شبکه‌های اجتماعی، مصرف‌گرایی و مشکلات مالی و فقری که قهرمان داستان یعنی جواد با آن دست‌به‌گریبان است، رفته است. هرچند که در سطح اولیه «دراکولا»، این دغدغه‌ها را همراه با موضع انتقادی خاص خودش که پیش‌تر هم در آثار قبلی کارگردان چه فیلم و چه سریال قابل‌بازشناسی هستند، به نمایش می‌گذارد اما فیلم در بطن داستان و مضمون خود، حرف‌های مهم‌تری میزند. به همین میزان این مقابله خاموش با سانسور و البته مبهوت و گیج کردن تماشاگر و احوالات درونی‌اش هم تنها منوط به نمایش افیون، استعمال آن و جزییات و چگونگی مصرفش (شبیه به صحنه استعمال مواد در داستان‌های عامه‌پسند) یا هرزه‌گردی‌ها و الواطی‌های عده‌ای معتاد نمی‌شود. «دراکولا» نشان می‌دهد که چطور مصرف مواد مخدر چه صنعتی و چه سنتی آن به این شکل همه‌گیر شده، استفاده بیش‌ازحد از شبکه‌های اجتماعی و خاله‌زنکی‌ها و سریال‌های ترکی چطور مردم را مبتذل کرده‌اند و…
ترکیب همه این‌ها در کنار یکدیگر اما پرده از همان لایه پنهانی و درونی بر می‌دارد که «دراکولا» را ویژه می‌کند: این میزان از پوچی گرایی و نهیلیسم که دراکولا به مخاطبش منتقل می‌کند عجیب‌وغریب و گیج‌کننده است. پوچی مفرطی که از طرفی همه ارزش‌های انسانی و اجتماعی را که رسانه‌های رسمی همواره در پی تحمیل آن به ذهن مردم بوده‌اند را زیر سؤال می‌برد و با آن‌ها به‌مثابه یک شوخی دستی برخورد می‌کند. از عاطفه و صداقت در بنیان خانواده گرفته تا تلاش‌های فردی قهرمان برای نجات از چنگال مرگ همه را به سخره می‌گیرد و از طرف دیگر از همه معضلات اجتماعی/عقیدتی/ اقتصادی و پیشینه آن‌ها دراکولایی می‌سازد تا قهرمان فیلم در کنار او نه‌تنها به سرنوشتش راضی شود که هر دم باهم «یه دودی» بگیرند. این میزان از ناامیدی به نجات بشر، برخورد گروتسک با آرمان‌خواهی‌های انسان و فراتر از این‌ها برداشت چنین پوچ و تهی از زندگی در میان آثار این سال‌های سینمای ایران، آن‌هم در لوای اثری کمدی و در کنار خنداندن تماشاگر، کمیاب که حتی نایاب است.
در اینکه دراکولا از آن دست فیلم‌هایی است که بسیار بد ساخته‌شده و بیشتر شبیه سریال‌های تلویزیونی خود عطاران مانند بزنگاه است تا یک فیلم سینمایی مهم و جدی شکی نیست. لودگی‌های وقت و بی‌وقت فیلم‌نامه و نگاه تعمداً سطحی و جعلی‌اش به وقایع و کارگردانی متوسط رو به ضعیف عطاران اذیت کننده و اعصاب خورد کن هستند و تجربه تماشای آن حتی باوجودی که تماشاگر را می‌خنداند، آن‌قدر لذت‌بخش نیست. «دراکولا» مانند مخلوق ناقص‌الخلقه و بدفرمی است که هرچند نمی‌توانید از تماشایش لذت ببرید اما به‌هیچ‌وجه هم نباید منکر اهمیت ساخته‌شدن چنین فیلمی شوید.

 

برای دریافت فیلم «دراکولا» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

«دراکولا» گستاخ‌ترین و زننده‌ترین فیلم عطاران

عطاران در باهوش‌ترین و پیچیده‌ترین شکل خود، به هیچ‌کس رحم نمی‌کند و زیرآب همه چیز را می‌زند. انگار که او در تمام این سال‌ها با لبخندی بر لب در حال جمع‌کردن تنفر بوده و حالا همه انزجارش را پیچیده در استعاره دراکولا توی صورت مخاطب می‌زند. مخاطبی که انتظار تماشای چنین فیلمی را ندارد و بهت‌زده و البته غرق در خنده به مناسبات غریب فیلم می‌خندد. علاوه بر اینها عطاران با تمام آیکون‌های مهم فرهنگ عامه در سال‌های اخیر شوخی می‌کند و در لحظه‌ای که تماشاگر انتظارش را ندارد، با خنده از راه می‌رسد و خرخره او را می‌جود و با حسی از وحشت و پوچی تنهایش می‌گذارد.

بعد از فیلم بد و بیش از حد تحسین‌شده «رد کارپت» که ایده «خود تحقیر پنداری» از نوع فیلم‌های کاهانی، نابودش کرده بود، عطاران به خودش و گذشته‌ی درخشانش در تلویزیون رجوع کرده است. به بهترین سریالی که ساخته؛ «بزنگاه». اینجا و در «دراکولا» شخصیت معتادش را احضار می‌کند تا هم‌نشین دراکولا شود. دریکی از بامزه‌ترین و خواستنی‌ترین همراهی‌های دو مرد در سینمای سال‌های اخیر ایران، او به صورت اتفاقی طعمه دراکولا (لوون هفتوان) می‌شود و در قصرش زندانی؛ اما به وسیله یک‌چیز دراکولا را از خوردن خونش منصرف می‌کند و به عیاشی در قصر وامی‌دارد. به وسیله تریاک. این ایده عجیب حتی در تاریخ فیلم‌های دراکولایی هم عجیب می‌نماید چه برسد به سینمای ایران و سنت فقیر کمدی سازی. کل فیلم صرف همراهی دو مرد می‌شود و اعمال جفنگی که از آن‌ها سر می‌زند.

در این میان بقیه هم سر می‌رسند و بساط را از چیزی که هست، دیوانه‌وارتر می‌کنند. گویی در حال تماشای نسخه هجوآمیز «بانو» ی داریوش مهرجویی هستیم. در روزگاری که زن اشرافی بدل به دراکولای اشرافی شده و فقرا به‌جای دزدی به دنبال عیاشی و نشئه بازی هستند. بی‌معنی و پوچ. بی‌ربط در نسبت بافرهنگ عاشق «مفاهیم عمیقه» و معانی فربه اما از تو خالی. خبری از پیام و درس عبرت و تقدیس بازی الکی نیست. این فیلمی است که اتفاقا به شیوه‌ای منفی و ضد اخلاق به شور و هیجان زندگی می‌رسد. به آن لحظه کمیاب نمایش جنون و دیوانگی. آن‌هم در فرهنگی که باسمه‌ها و معمولی‌ها را ستایش می‌کند و همیشه جانب اخلاق قراردادی را می‌جوید. به عبارت بهتر همان گفته معروف ولی احمقانه «ادب مرد به ز دولت اوست»؛ اما عطاران در ضدیت با این‌ ایده‌ها و وحشی‌تر از همیشه‌اش به این خرافه‌ها حمله می‌کند و آن‌ها را به لجن می‌کشد.

بعد از کمدی سیاه «خوابم میاد»، حالا و در «دراکولا» باز هم عطاران دست به تجربه‌ای جدید زده و یک کمدی وحشت ساخته است. این ذوق آزمایی و ریسک قابل تحسین است و نشان می‌دهد که او فیلم به فیلم جاه‌طلب‌تر و هنجارگریزتر می‌شود. از معدود هنرمندان واقعی این روزگار که ظاهر فیلم‌هایش را مشحون از خنده و شوخی می‌کند و در باطن به جنگ خود می‌رود. وجود پیچیده‌ای که رهایی را در نابودی و نیستی می‌بیند و در پایان هر دو فیلم، در پایان یکباره و سرد هر دو فیلم، مرگ را در آغوش می‌کشد؛ درون ماشینی که به دره سقوط می‌کند و در چنگال دراکولایی که خرخره‌اش را می‌جود.
بارها فراتر از استانداردهای تثبیت‌شده در سینمای ایران، عطاران همه چیز را وارونه می‌کند و به آن بخش از احساسات تماشاگرش چنگ می‌زند که در تمام این سال‌ها مغفول مانده و جایش را روایت‌های دروغین و پاستورال گرفته بوده است. «دراکولا» ادعانامه‌ای علیه اخلاق رسمی و قراردادی سال‌های اخیر است. باورش سخت است اما انگار سینمای ایران هم صاحب فیلمی جان واترزی شده که با رویکردی ضد فرهنگ، حیوانی و آمیخته با رذالت، از همه چیز و همه کس انتقام می‌گیرد.
«دراکولا» می‌تواند یکی از مهم‌ترین فیلم کالت‌های تاریخ سینمای ایران باشد. فیلمی خاص، بی‌بدیل و تکرار نشدنی. فیلمی که انتظارش را نداشتیم و تبدیل به بزرگ‌ترین سورپرایز این سال‌ها شد. با همراهی دیالوگی که چون نگین بر تارک چنین فیلم کثیفی می‌درخشد: «بریم یه دود بگیریم».

 

برای دریافت فیلم «دراکولا» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «ماجرای نیمروز»

«ماجرای نیمروز» درباره اتفاقات یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر کشور است. مقطعی از تاریخ انقلاب اسلامی که کشمکش‌های سیاسی، آن هم حین جنگ، به اوج خود رسید و شهرها عرصه یک جنگ دیگر شد. یک‌طرف اسلحه دستش داشت و یک‌طرف بمب دستش گرفت. پیش از آن درگیری‌ها محدود به چوب و چماق و زنجیر و پنجه‌بوکس بود و کمتر به کشته شدن طرفین درگیری منجر می‌شد اما با یکسره شدن منازعات سیاسی در مجلس شورای اسلامی و کنار گذاشته شدن نهایی ریاست جمهور وقت، چوب‌ها و چماق‌ها زمین گذاشته شد و سلاح‌ها بیرون آمد. محمدحسین مهدویان فیلمش را درست از همین مقطع شروع می‌کند. از آخرین روز درگیری‌های فیزیکی و شروع رفتن سازمان به فاز نظامی و حاکمیت به برخورد در خیابان. فیلم با یک درگیری خیابانی از نوع درگیری‌های مرسوم جلوی دانشگاه در سال‌های ۵۸ و ۵۹ شروع می‌شود ولی پیش از آن بیانیه‌ای که دخترک با شکل و شمایل معمول اعضا و سمپات‌های گروهک منافقین خبر از تغییر فاز سازمان به مقاومت مسلحانه می‌دهد. پس از آن با یک کپشن در گوشه تصویر به روز ۳۰ خرداد ۶۰ می‌رویم؛ و این از سخت‌ترین چالش‌های مهدویان در این فیلم بوده است. او هم‌زمان باید درباره این مقطع تاریخی به مخاطبی که احتمالاً از خیلی از این وقایع نامطلع است اطلاع‌رسانی کند، نمایشش را شکل دهد و گروهش را جمع کند و در عین حال مواظب باشد راه رفتن روی این لبه تیز تیغ کارش را تمام نکند چون درباره مقطعی فیلم می‌سازد که هنوز در یادها زنده است، عمده کسانی که درگیرش بوده‌اند در قید حیات هستند و خانواده‌های زیادی در هردو طرف صدمه‌های جبران‌ناپذیری خورده‌اند و دیدن این فیلم و روایت فیلم از وقایع برایشان می‌تواند غیرقابل‌تحمل باشد.

اگر بتوانیم برای لحظاتی از تابستان داغ سال ۶۰ و تروریسم و اوین و تعیین تکلیف نهایی فاصله بگیریم، از «ماجرای نیمروز» می‌توانیم خوانشی ژنریک داشته باشیم. این یک فیلم پلیسی با مایه جستجو است که نیمه اول آن به شرح فعالیت‌های قطب شر ماجرا و شکل گرفتن یک‌به‌یک این گروه پنج نفره می‌گذرد و با شرح شکست‌های پی‌درپی گروه و عقب ماندنش از قطب شر ادامه پیدا می‌کند و در انتها با ضرب شست نهایی گروه خاتمه پیدا می‌کند. رعایت قواعد ژانر در ترکیب گروه پنج‌نفره نیز رعایت شده است. کمال (با بازی بی‌نظیر هادی حجازی‌فر) نفر عملیاتی و زودجوش گروه است. کسی که حوصله حرف زدن ندارد و دائم از گروه عمل می‌خواهد. او که از میانه جنگ به شهر و جنگ شهری احضار شده است بی‌تاب انتقام گرفتن است و کسی که عملیات ضربت را برعهده‌گرفته دارد. در مقابل مسعود با بازی مهدی زمین‌پرداز آدم ستادی و اهل فکر است که در اوین با بازداشتی‌ها سروکله می‌زند و از نظر بقیه چنان وقتش را با اعضای سازمان گذرانده که انگار به یکی از آن‌ها تبدیل‌شده است. اگر هادی حجازی‌فر پلیس بد است، او پلیس خوب محسوب می‌شود و تقابل برونگرایی اولی و درون‌گرایی دومی، میل به انتقام و تندروی اولی در مقابل بخشش و رافت دومی اساس و پایه درام گروه و نگاه خاکستری فیلم‌ساز است. احمد مهران‌فر در نقش رئیس و سرپرست گروه حضور مؤثری دارد گرچه جدا کردن او از تمام نقش‌هایی که تا پیش‌ازاین داشته و قرار دادنش در کالبد جوانی با عقاید و ظاهر و رفتار انقلابی آن سال‌ها کمی سخت است. مغز متفکر گروه صادق با بازی جواد عزتی همان کسی است که از همه کمتر سروصدا دارد و درنهایت توطئه نفوذ را کشف می‌کند و جوان‌ترین عضو گروه با بازی مهرداد صدیقیان که منطبق بر نمونه‌های ژانر همان کسی است که در طول فیلم بزرگ می‌شود و در کنار بزرگ‌ترهایی که او را جدی نمی‌گیرند به بلوغ می‌رسد. از این نگاه آن‌ها یک دسته جدا افتاده هستند با یک مأموریت بزرگ که باید آرامش را به شهر برگردانند و جلوی ترور را بگیرند.

نیمه اول فیلم کمی پرحرف است. مهدویان باید هم‌زمان با پیش رفتن فیلم روی اتفاقات سیاسی و حوادث تروریستی هم تمرکز می‌کرده است و در این مقطع هشت‌ماهه از ۳۰ خرداد ۶۰ تا بهمن‌ماه همان سال اتفاقات زیادی افتاده است که یک اشاره کوچک به هرکدام هر فیلمی را می‌تواند پرحرف کند. در راستای ساختن یک تریلر سیاسی او از رفتن به سمت یک عاشقانه در کشاکش هیاهوهای سیاسی هم طفره رفته است و راه فیلم «سیانور» برای نزدیک شدن به تاریخ را انتخاب نکرده است. با وجودی که آشنایی قبلی بین جوان‌ترین عضو گروه با دختری که عضو سازمان است وجود داشته و مواد و مصالح لازم برای ساختن یک عاشقانه سیاسی و دوراهه عشق یا وظیفه (به همان شکل که مطلوب آثار حاتمی‌کیاست در به رنگ ارغوان و برخی دیگر از آثار او) موجود بوده است اما او خیلی ساده کاراکترش را در مسیر وظیفه و اعتقاد قرار می‌دهد و مواجهه‌اش با عشق زندگی‌اش را به تعلیقی در هر عملیات تبدیل می‌کند و تا سکانس آخر این تعلیق را ادامه می‌دهد. پایان‌بندی فیلم با هوشمندی از دراماتیزه شدن یک واقعیت حاصل‌شده است.

می‌دانیم در عملیات زعفرانیه، موسی خیابانی و اشرف رجوی کشته شدند (این لو دادن داستان نیست چون همه به‌عنوان یک واقعیت تاریخی دانسته بودن تماشاگر فرض گرفته می‌شود) و فرزند خردسال اشرف و مسعود رجوی در خانه پیدا می‌شود. فرزندی که الآن هم در ایران و کنار بستگانش زندگی می‌کند؛ اما هوشمندی مهدویان در استفاده از این فاکت تاریخی برای بستن فیلمش یک پایان‌بندی باشکوه برای فیلم فراهم می‌کند و به ترسیم چهره مثبت از قهرمانانش هم کم کرده است. فیلم‌ساز جوان طرف هسته پنج‌نفری اطلاعات نخست‌وزیری ایستاده است و در این شکی نیست؛ اما آن‌قدر باهوش هست که نگاهش به تاریخ سیاه‌وسفید نباشد و ریشه‌های رادیکالیزه شدن اوضاع را در هردو طرف و واکنشی بودن اتفاقات آن سال از نظر دور نکند. لانگ شات پایانی «ماجرای نیمروز» از تصاویر به‌یادماندنی در سینمای ایران خواهد بود.

 

برای دریافت فیلم «ماجرای نیمروز» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد انیمیشن ایرانی «مبارک»

انیمیشن و یا پویانمایی هنر مغفولی است در میان صنعت فیلم‌سازی ایران که علیرغم همه امکانات و قابلیت‌های فرهنگ‌سازی و کمک به رونق سینما تاکنون نتوانسته خود را به‌عنوان یک عضو مستقل در سینمای ایران مطرح کند. باوجوداینکه انیمیشن در کنار سینما و فیلم‌سازی ایرانی، پدیده‌ای نوظهور محسوب می‌شود (انیمیشن از اواخر دهه ۵۰ میلادی وارد ایران شد) اما با تلاش افرادی چون اسفندیار احمدیه، جعفر تجارتچی، پرویز اصانلو، نصرت‌الله کریمی، پطرس پالیان و اسدالله کفافی امروز انیمیشن وارد مرحله‌ای شده است که می‌توان به‌صورت جدی آن را بررسی کرد. بعد از موفقیت «شاهزاده روم»، به کارگردانی هادی محمدیان در کسب جایزه ویژه جشنواره فجر، نوبت به «مبارک» ساخته محمدرضا نجفی امامی می‌رسد که عنوان اولین رئال انیمیشن ایران را یدک می‌کشد. اتفاقی که به‌نوبه خود می‌تواند بسیار هیجان‌انگیز و امیدوارکننده باشد.

«مبارک» داستان دختری است به نام گل پری با بازی‌ الناز شاکردوست که درگیر ماجرای عروسک‌هایی می‌شود که از داستان‌های نقالی پدربزرگش وارد زندگی او شده‌اند. باید در نظر داشته باشیم که وقتی در مورد انیمیشن صحبت می‌کنیم، درواقع دو مقوله کاملاً جدا از هم را موردبررسی قرار می‌دهیم. سبک ساختاری و فیلم‌سازی در کنار انیمیشن و تصاویر متحرک که درنهایت با کنار هم قرار گرفتن کلیت اثر را می‌سازند.«مبارک» یک پیروزی تمام و کمال است در انیمیشن و تصاویر زیبایش. عوامل فیلم «مبارک» با موفقیت توانسته‌اند بر امکانات محدود فائق آیند و شخصیت‌هایی بیافرینند که چشم‌نواز هستند و جلوه‌های بصری ارائه دهند که بسیار بالاتر از سطح استانداردی است که از سینمای ایران سراغ داریم. فراموش نکنیم که اولین و مهم‌تریم مخاطبان یک اثر انیمیشن، کودکان هستند و برای جذب و ترغیب آن‌ها به تماشای چنین اثری نیاز به تصاویری جذاب و خیره‌کننده داریم. مخصوصاً که اکنون چه دوست داشته باشیم یا نه در یک سینمای ایزوله به سر نمی‌بریم و رقبای قدری در میدان هستند تا دل بچه‌هایمان را بربایند و مسحورشان کنند. سینمای هالیوود هرساله با تولید چندین اثر انیمیشن که اتفاقاً در ایران هم دوبله و پخش می‌شوند قدرتمندترین رقیبی است که در این عرصه حضور دارد. سینمای هالیوود به لطف بودجه‌های کلان و امکانات گسترده با تولید چندین انیمیشن بی‌محتوا و فقط زیبا توانسته نه‌فقط در ایران که در همه جهان کاراکترهایش را به کودکان بشناساند و با دنباله‌های تمام‌نشدنی آن‌ها را به دنبال خود بکشد. فراموش نکنیم که شخصیت­هایی چون «سوپرمن»، «بتمن»و «مرد عنکبوتی» از دل فرهنگی می­آید که فاقد اسطوره است و این­ها درواقع مابه­ازای فرهنگی اسطوره­هایی هستند که وجود ندارند. در مقابل در ایران، با فرهنگی غنی و آمیخته با اسطوره، ما با تمرکز بر محتوا و پیام فیلم‌هایمان و طبق معمول محرومیت از امکانات روز دنیا، هرچقدر در قصه‌گویی هم موفق باشیم، در اولین هدف انیمیشن که جذب کودکان است هر بار شکست‌خورده‌ایم. اما «مبارک» همان‌گونه که از تیزرها و پوسترهای تبلیغاتی‌اش مشخص است، برای اولین بار توانسته کودکان ایرانی را در میان هیاهوی انیمیشن‌های رنگارنگ هالیوودی کنجکاو کند و آن‌ها را به سالن‌های سینما بکشاند. فروش موفق و نزدیک به دومیلیاردی این فیلم هم حاکی از همین موضوع است. فروشی که صد در صد در پخش خانگی بیش از این هم خواهد بود، چراکه اساساً خانواده‌های ایرانی خیلی اهل سینما رفتن نیستند و کمتر پیش می‌آید چنین زمانی را برای کودکان خود در نظر بگیرند. همه این‌ها نویدبخش شروع تازه‌ای در انیمیشن ایرانی است که باید موردتقدیر قرار گیرد.

اما متأسفانه «مبارک» ازلحاظ فرم ساختاری و شگردهای فیلم‌سازی بسیار ناموفق است. روایتی که داستان «مبارک» را پیش می‌برد آن‌چنان بی‌سروته است و از فیلم‌نامه‌ای ضعیف رنج می‌برد که دنبال کردن خط داستانی آن برای یک بزرگ‌سال سخت است چه برسد به یک کودک. کاراکترها پرداخته نشده‌اند و انگار در میان کابوسی رهاشده‌اند. ورود و شکست شخصیت بد داستان هیچ منطقی ندارد و اساساً این کاراکتر فاقد انگیزه‌های قابل‌قبول است و همین موضوع هم از اهمیتش می‌کاهد و اجازه نمی‌دهد که نیروی شر عاملی پیش برنده در داستان باشد و در بیش تر سکانس ها به‌کلی از یاد می‌رود. روایتی اسطوره‌وار بین خیر و شر که نه انگیزه نیروهای خیرش مشخص است و نه شر، نمی‌تواند با مخاطب ارتباط لازم را برقرار کند. آن‌هم مخاطبانی که کودکانی هستند که باشخصیت‌های چون «بن تن»، «مرد عنکبوتی» و «لاک‌پشت‌های نینجا» و ماجراهایشان بزرگ‌شده‌اند. این کودکان شاید با فیلم‌نامه و نقطه اوج و امثالهم آشنا نباشند اما ماجرا و روایت را خوب می­شناسند و ماجراجویی و نبرد میان خیر و شر را از کودکی آموخته­اند. امامی به‌عنوان فیلم‌ساز آشکارا سعی داشته تا به‌جای تقابل مدرنیته و سنت، به همزیستی مسالمت‌آمیز این دو اشاره می‌کند و پیام فیلمش این است که در دنیای مدرن امروزی باید اسطوره‌هایی چون «آرش»، «کاوه» و «رستم» بافرهنگ جاری درآمیزند تا وارد زندگی و تفکر کودکانمان شوند و این برگ برنده تفکری است که پشت «مبارک» قرار دارد. گل پری به‌عنوان نویسنده‌ای جوان که کودکی‌اش میان افسانه‌های ایرانی و نقالی پدربزرگش گذشته مأموریت یافته تاجانی دوباره به این شخصیت‌ها بدهد. این دید امامی راهی است برای شروع، اما کافی نیست. امامی با همه نگرش قابل‌ستایشش از این حقیقت غافل شده است که این شخصیت‌های اسطوره‌ای با همه جذابیت و اصالتشان، برای کودک امروز ناشناخته و غریب هستند؛ اگر برای بزرگ‌سالان آشنا باشند. در «مبارک» می‌بینیم که این شخصیت‌ها دربند کشیده شده‌اند و گل پری باید آزادشان کند اما مسئله این است که مخاطبان فیلم عموماً هیچ آشنایی با این شخصیت‌ها ندارد و درنتیجه این شخصیت‌ها و داستان‌ها و افسانه‌هایشان با همه قدمتشان در حد داستان چند عروسک باقی می‌ماند. کودکی که از ایستادگی کاوه در مقابل ضحاک خبر ندارد، از به پادشاهی رسیدن فریدون هیچ ایده‌ای ندارد و دلاوری‌های رستم را حتی نشنیده است، در میان روایت بی‌سروته «مبارک» گم می‌شود و امامی در اثبات همان ایده اولیه خودش شکست می‌خورد. به‌علاوه «مبارک» باوجوداینکه از میان افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی می‌آید اما درنهایت فیلمی است در ژانر کودک و این نوع فیلم‌سازی شگردهای خاص خودش را می‌طلبد. درواقع «مبارک» نه‌تنها یک ماجراجویی جذاب نیست بلکه چندان شاد و مفرح هم نیست. اگر شخصیت‌پردازی ضعیف و بازی نامربوط الناز شاکر دوست را کنار بگذاریم، فقط چندتکه کلامی شخصیت مبارک کافی نیست تا کودکان را در سینما مجذوب و همراه کند. در «مبارک» نه خبری از فضاسازی است و نه از رنگ‌های شاد و جذابی که در کارهای مشابه خارجی زیاد می‌بینیم و حتی موسیقی به‌عنوان کاتالیزوری برای به هیجان آوردن مخاطب کودک هم کاربرد محدودی دارد. فقدان این عوامل شاید در هر فیلم دیگری آن‌قدر خودش را نشان نمی‌داد، اما به تماشای «مبارک» نشستن یعنی از کودک پرهیجان و شیطان امروزی بخواهید نود دقیقه بنشیند و قصه گوش دهد.

درنهایت، با همه کاستی‌ها و ایرادات،«مبارک» یک تلاش ستودنی است. مسلماً اولین قدم در آشنا کردن نسل امروز ایران با افسانه‌ها و اسطوره‌هایی است که به‌شدت پتانسیل‌های نمایشی دارند. اگر به یکی از پردیس‌های سینمایی بروید و کودکتان مجذوب پوستر جذاب «مبارک» و شخصیت‌های بامزه آن شد، یعنی یک پیروزی برای سینمای انیمیشن و کودک ایران. اگر بعد از تماشای این اثر کودکتان درباره شخصیت‌هایی که دیده است کنجکاو شد، اگر خواست درباره آن‌ها بداند و قصه‌شان را آن‌گونه که بوده است بشنود، یعنی یک‌قدم بزرگ به سمت انیمیشن و سینمای ملی و چه چیز از این می‌تواند بهتر باشد؟

 

برای دریافت انیمیشن «مبارک» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «برادرم خسرو»

«برادرم خسرو» بعد از نمایش در سی و چهارمین جشنواره فجر بالاخره اکران شد. یک فیلم اولی ناب و درست‌وحسابی دیگر که علیرغم اقبال منتقدین و مخاطبان نتوانست به بخش سودای سیمرغ جشنواره سی و چهارم راه یابد. میگویند، دلیل کنار گذاشته شدن «برادرم خسرو» از رقابت اصلی در آن سال به استعفای شهاب حسینی از سمت دبیر جشنواره بازمی‌گردد. اقدامی که حسینی در پی اعتراض به عدم صدور پروانه نمایش فیلم «آشغال‌های دوست‌داشتنی» بعد از چند سال متوالی انجام داد. مهم نیست این شایعات چقدر درست باشد یا چه بازی‌های پشت پرده‌ای «برادرم خسرو» را از رقابت در سودای سیمرغ بازداشته است، مهم این است که یک فیلم قوی و حساب‌شده با همه پتانسیل‌هایش، به دلایلی، آن‌طور که باید دیده نشد و مورد تحسین قرار نگرفت.

«برادرم خسرو»، اولین تجربه بلند سینمایی احسان بیگلری است که قبلاً در فیلم‌های تحسین‌شده‌ای چون «اتوبوس شب»، «۵۰ قدم آخر»، «درباره الی» و «گیس‌بریده» دستیار کارکردان بوده است. مطمئناً همکاری با فیلم‌سازان بزرگی چون اصغر فرهادی و کیومرث پوراحمد در شکوفایی هنر فیلم‌سازی بیگلری مؤثر بوده است؛ اما خبر خوب این است که این تأثیر مثبت بر نگاه و جهان‌بینی بیگلری تأثیر چندانی نداشته است. بیگلری در اولین تجربه بلند فیلم‌سازی‌اش به سراغ یک درام روان‌شناختی رفته است. تجربه‌ای که اگر نگوییم در سینمای ایران همانندش را نداریم باید اعتراف کنیم که حداقل کمتر مشابهش را دیده‌ایم.فیلم بیگلری بر فیلم‌نامه‌ای استوار است که‌برگ برنده اوست. بیگلری در نگارش این فیلم‌نامه به کمک پریسا هاشمی پور، شخصیت‌هایی را می‌آفریند که علاوه بر جذاب و باورپذیر بودن از تیپ دور می‌شوند و به کاراکتر نزدیک می‌شوند.«برادرم خسرو» یک فیلم سطحی نیست که قصه‌ای را تعریف کند و تمام شود. گرچه، فیلم روایت خطی دارد که مشتاقان سینمای کلاسیک و روایت‌های ساده را هم راضی می‌کند؛ اما نکته مهم فیلم اول احسان بیگلری، لایه‌های زیرین فیلم‌نامه‌اش است که در روایت تبلور می‌کند و آن‌هم کنکاش روان‌شناختی و شخصیت گرایی است که روایت اصلی را شکل می‌دهد. همان‌طور که گفتیم، «برادرم خسرو» یک روایت ساده و خطی دارد؛ خسرو (شهاب حسینی) که مبتلابه اختلال دوقطبی است و سال‌ها با خواهرش در رشت زندگی کرده است مجبور است دو هفته در منزل برادرش مهمان باشد. این‌همه چیزی است که در «برادرم خسرو»اتفاق می‌افتد. ناهید (بیتا فرهی) خواهر بزرگ‌تر، سال‌ها از خسرو نگهداری کرده است و به‌شدت به او وابسته است اما به‌واسطه مشکلی که برای دخترش پیش‌آمده مجبور است مدتی خسرو را به برادر دیگرشان بسپارد. ناصر (ناصر هاشمی) برادر بزرگ‌تری است که در کارش موفق است و خانواده خوشبختی دارد اما از همان دیالوگ‌های اولیه بین این شخصیت‌ها متوجه می‌شویم که ناصر و خسرو رابطه خیلی خوبی باهم نداشته‌اند؛ اما در ورای این روایت ساده و حتی سرگرم‌کننده، شخصیت‌هایی هستند که کنش‌های متقابلشان روایت را پیش می‌برد. کنش‌هایی که نه از واقع‌گرایی می‌آید و نه مرسوم و عادی است.

شخصیت‌های بیگلری هرکدام نماینده طیف مشخصی از الگوهای رفتاری و ویژگی‌های شخصیتی هستند. در«برادرم خسرو» خوبی و بدی معنا ندارد. هیچ سیاه‌وسفید مطلقی نیست و همه المان‌های تمیز دهنده در هم ادغام‌شده‌اند. با پیشرفت روایت خسرو را به‌عنوان هنرمندی سرخورده و تنها می‌شناسیم که از نقاب زدن خسته شده است و خود واقعی‌اش است. خسرو خودش را سانسور نمی‌کند و حتی از کودکانه رفتار کردن هم ابایی ندارد. این ویژگی‌های اخلاقی هیچ ربطی به بیماری خسرو ندارد، کما اینکه در ابتدای فیلم، ناهید تأکید می‌کند که بیماری خسرو کنترل‌شده است و جای هیچ نگرانی نیست؛ اما قابل‌انکار نیست که در کنار ناصر بودن، خسرو را مضطرب کرده است. در مقابل خسرو، ناصر قرار دارد. مردی که یک دندان‌پزشک موفق است، خانواده‌ای خوب وزندگی قابل قبولی دارد؛ اما بیننده نمی‌تواند باورش کند. انگار ناصر دائماً در حال پنهان کردن چیزی است. ناصر مردی است که نظم و اصول زندگی‌اش برایش از هر چیزی مهم‌تر است.در یک ملودرام خانوادگی معمولی احتمالاً یک راز بزرگ آشکار می‌شد و ناصر به‌عنوان شخصیت منفی ماجرا شناخته می‌شد؛ اما در «برادرم خسرو»چنین اتفاقی نمی‌افتد. کم‌کم که پیش می‌رویم و واکنش‌های ناصر را نسبت به رفتارهای سرخوشانه خسرو را می‌بینیم، متوجه می‌شویم چیزی که ناصر سعی در پنهان کردنش دارد شخصیت واقعی‌اش است. ناصر آن‌قدر در پشت نقابی که برای خودش تعریف کرده است، یا بهتر بگوییم پدرش برایش تعریف کرده است، گم‌شده که ورود خسرو او را به تب‌وتاب می‌اندازد که مبادا این نقاب کنار برود. همین شباهت ناصر به پدر و تمایل به قضاوت گری‌اش هم هست که خسرو را مضطرب می‌کند. رفتارهایی که ناصر در خسرو بیمارگونه می‌داند، از طرف سایر اطرافیانش کاملاً پذیرفته می‌شود. خسرو در جمع دوستان خانوادگی ناصر و همسرش میترا (هنگامه قاضیانی) کاملاً پذیرفته می‌شود و هیچ‌کدام نشانی از بیماری در وی نمی‌بینند. ناصر اما از این عریانی شخصیت خسرو هراس دارد.

با ورود خسرو به زندگی ناصر، تنشی در شخصیت و رفتارهای ناصر می‌بینیم که طبیعی نیست، چنانکه بعدتر، میترا هم به تغییر رفتار ناگهانی ناصر اعتراف می‌کند. در سکانسی اوایل فیلم، خسرو سرخوشانه آواز می‌خواند و جمع کوچک دوستانه را دعوت به همراهی می‌کند. او خاطره‌ای از کودکی ناصر تعریف می‌کند که خنده همه را برمی‌انگیزد اما ناصر، غضب‌آلود میز را ترک می‌کند و این پرسش را برای همه باقی می‌گذارد که ناگهان چه اتفاقی افتاد. اینجا نقاب ناصر برای لحظه‌ای کنار رفت و باوجوداینکه دیگران از این تصویر استقبال کردند اما ناصر توانایی پذیرش این تصویر را ندارد و آشفته این جمع را ترک می‌کند. بعدتر هم در طی یک درگیری لفظی با خسرو اعتراف می‌کند که همیشه فشار لجام‌گسیختگی شخصیت خسرو بر دوش او بوده و مجبور بوده است دیگران را راضی کند. اشکال کار در آنجاست که خسرو، درهرحال یک بیمار دوقطبی است. چنین بیمارانی به‌شدت حساس هستند و ناامنی دائمی ثبات شخصیت آن‌ها را تهدید می‌کند. این عصبانیت ناصر اگر برای دیگران نشانی از نامتعادل بودن اوست برای خسرو به‌منزله اشتباهی است که در رابطه با برادرش و در ناخودآگاهش در رابطه با پدرش مرتکب شده است. همین اتفاق کوچک جرقه درگیری‌های بعدی این دو برادر است. کمی بعدتر، ناصر مجدداً شکیبایی‌اش را در رابطه با خسرو از دست می‌دهد و یک درگیری فیزیکی پیش می‌آید. حادثه‌ای که شروع فاز شیدایی خسرو است و هرچه خسرو بیشتر در این حال غرق می‌شود ناصر بیشتر دست‌وپا می‌زند تا کاری کند.از سوی دیگر همسر ناصر که باردار است را می‌بینیم. زنی که همه علائم افسردگی را دارد اما همسرش با انتخاب‌های نادرستش بیشتر از پیش به او صدمه زده است و اصرارش بر کنترل همه رفتارهای میترا گرچه آشکار نیست اما عنان زندگی را از دست میترا ربوده است. ناصر در جواب صحبت‌های خسرو دائماً تکرار می‌کند که او دچار توهم شده است، چیزی که نزدیکی‌های پایان فیلم به همسرش هم می‌گوید و اینجا بیننده از خود می‌پرسد آیا وضعیت وخیم خسرو، آینده میترا است؟ اگر بخواهیم پا راکمی فراتر بگذاریم و فیلم بیگلری را بر اساس پایه‌های روان‌شناختی آن بررسی کنیم باید به موشکافی در شخصیت‌ها بپردازیم. بر اساس نظریه گئورگ گورجیف، ناصر شخصیتی رهبراست. او می‌خواهد همه‌چیز مطابق میل خودش باشد. گورجیف عنوان می‌کند که رهبرها در حالت ناسالم به قضاوت گری روی می‌آورند و به دیکتاتور تبدیل می‌شوند. این دقیقاً باشخصیت ناصر همخوانی دارد. ناهید از سوی دیگر بر اساس این دسته‌بندی مهر طلب است. شخصیتی که فقط می‌خواهد دیگران را راضی کند. در اواسط فیلم سکانسی است که ناهید با برادرش تماس می‌گیرد تا به او بگوید درگیری‌اش ممکن است بیش از دو هفته طول بکشد. ناصر آشفته می‌شود و تهدید می‌کند خسرو را به بیمارستان منتقل می‌کند. از زندگی‌اش می‌گوید و کارهای عقب‌مانده‌اش. از طرف دیگر وقتی دختر ناهید به این برخورد اعتراض می‌کند ناهید او را ساکت می‌کند.

میترا را می‌توان بر اساس آنچه این تئوری می‌گوید به گروه وفا خوی شکاک نسبت داد. میترا مهربان است و همیشه با خسرو مدارا می‌کند؛ اما دائماً به همسرش شک دارد و می‌ترسد دیگران از بیماری‌اش آگاه شوند. درنهایت خسرو است که یک هنرمند رمانتیک است. این گروه به‌شدت خلاق هستند، همان‌گونه که در آواز خواندن خیابانی خسرو و استقبال مردم از او می‌بینیم، یا وقتی عکس‌هایش را به میترا نشان می‌دهد می‌توانیم توانایی خلق هنری را در او ببینیم. او همچنین بسیار خوش‌مشرب است و علی‌رغم گوشه‌گیری ابتدایی‌اش که یکی دیگر از مشخصه‌های شخصیتی‌اش است، در جمع می‌جوشد و توجه همه را به خود جلب می‌کند. در نوع ناسالم، این گروه به‌شدت بدبین و انزواطلب هستند. اختلال شخصیتی خسرو او را بین این دو حالت سوق می‌دهد. در مقابل همه این‌ها هم کودکی است که شخصیتش شکل نگرفته است و درست مانند فیلم‌های فرهادی نقش ناظری را دارد که ضبط می‌کند و قضاوت می‌کند.
بازی‌های خیلی خوب ناصر هاشمی و شهاب حسینی در نقش این دو برادر انکارناپذیر است. هرچقدر خسرو عصبی و پرخاشگر است و حسینی این را از طریق بازی برونگرایش نشان می‌دهد، ناصر آرام است و همه اقداماتش را هم در سکوت و به‌صورت پنهانی انجام می‌دهد و هاشمی به زیبایی این ویژگی‌های شخصیتی را از طریق یک بازی درون‌گرا نشان می‌دهد. هاشمی که بعد از پنج سال دوری از سینما بازگشته است یکی از بهترین بازی‌های کارنامه بازیگری‌اش را ارائه می‌دهد. شهاب حسینی هم که انگار هر وقت فکر می‌کنیم بهتر از این نمی‌شود یک آس رو می‌کند و همه را شگفت‌زده می‌کند. اگر فکر می‌کنید نقشش در «جدایی» را بی‌عیب و نقص بازی کرده است، یا بهترین بازی‌اش در «فروشنده» بوده است،

حتماً «برادرم خسرو» را ببینید و بعد قضاوت کنید. عدم حضور فیلم در سودای سیمرغ سی و چهارمین جشنواره فجر شانس نامزد شدن در رشته‌های اصلی را از این فیلم گرفت وگرنه هم فیلم‌نامه و هم کارگردانی حداقل لیاقت نامزدی را داشتند و شهاب حسینی می‌توانست یک رقیب قدر برای پرویز پرستویی باشد.
انتخاب بهترین سکانس در چنین فیلم حساب‌شده و دقیقی کار سختی است؛ اما شاید بتوان سکانس پایانی فیلم را یکی از بهترین سکانس‌های فیلم دانست. کمی قبل‌تر خسرو از خود فیلمی می‌گیرد تا برای ناهید بفرستد و ما نمایی از دوربین تبلت او می‌بینیم. این نما همین‌جا رها می‌شود و شاید حس عدم تداوم ایجاد کند، اما در سکانس پایانی بقیه این نما نمایش داده می‌شود و خسرو به اطلاعاتی دست می‌یابد که در طی چند دقیقه آخر فیلم تماشاگر می‌دانسته است. مخاطب به‌شدت منتظر یک واکنش از طرف خسرو است. تا فریاد بزند و حقیقت را برملا کند؛ اما خسرو فقط در آیینه نگاهی به ناصر می‌اندازد و نگاه دو برادر تلاقی می‌کند. خسرو کلاهش را روی صورتش می‌کشد و چشم‌هایش را می‌بندد. یک پایان زیبا که نه می‌توان جز پایان باز دسته‌بندی‌اش کرد و نه یک سرنوشت مشخص و معلوم. یک پایان‌بندی که با فضای روان‌شناختی فیلم و ویژگی‌های شخصیت‌ها کاملاً همخوانی دارد. این سیر منطقی حوادث، روایتی دقیق و منسجم و بازی‌های حساب‌شده در کنار موضوعی جذاب و شخصیت‌هایی چندبعدی و پیچیده می‌تواند دلایل خوبی باشد تا به تماشای «برادرم خسرو» بنشینید. شاید بتوان با اغماض، «برادرم خسرو» را در کنار فیلمی چون «اتوبوسی به نام هوس» گذاشت. فیلمی که در ورای روایت ساده یک درام کاملاً روان‌شناختی بر مبنای ویژگی‌های شخصیتی است. «برادرم خسرو» به‌اندازه کافی مظلوم واقع‌شده است، حداقل در اکران مستحق دیده شدن است.

 

برای دریافت فیلم «برادرم خسرو» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

نقد فیلم «امتحان نهایی»

برای مخاطبان سینمای مستقل، نام عادل یراقی با فیلم «آشنایی با لیلا» نام شناخته‌شده‌ای است. فیلمی که استاد عباس کیارستمی طراح فیلم‌نامه و نویسنده‌اش بود و به دلیل روایت خاص و عجیب‌وغریبش از آشنایی یک زن و مرد، بسیار موردتوجه قرار گرفت. عادل یراقی، متولد ۱۳۴۶ و تحصیل‌کرده آمریکاست. فیلم‌سازی را از کارگاه‌های کیارستمی آموخته و فیلم‌نامه‌نویسی را از ناصر تقوایی. آخرین کار عادل یراقی، «امتحان نهایی» دومین و متأسفانه آخرین همکاری شاگرد و استاد است. طرح فیلم‌نامه مانند «آشنایی با لیلا» را عباس کیارستمی نوشته است و بازهم مثل کار قبلی فیلم‌نامه را عباس کیارستمی با کمک عادل یراقی به رشته تحریر درآورده است. «امتحان نهایی» همه المان‌های یک فیلم ناب کیارستمی را دارد. فیلم ریتم کندی دارد که افت‌وخیز چندانی ندارد. خبری از گره‌افکنی و گره‌گشایی در آن نیست و نقطه شروع داستان، نقطه عطف ماجراست و بعدازآن اتفاق دراماتیک خاصی نمی‌افتد.

فیلم ایرانی امتحان نهایی

«امتحان نهایی» داستان معلم ریاضی مسئول و دلسوزی به نام فرهاد (شهاب حسینی) است که ازقضا با مادر یکی از شاگردانش به نام سعید آشنا شده و قصد ازدواج با او را دارد. دوران حساس بلوغ و قرار گرفتن در محیطی جدید و دوستانی نه‌چندان باب، شرایط را برای سعید و به طبعش، مادر و معلمش بسیار بغرنج کرده است. سعید به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند فرهاد را به‌عنوان عضوی از خانواده‌شان بپذیرد و از همین روی سر لج افتاده است. از سوی دیگر، دوستش، غلام که قبلاً به خاطر ۰٫۲۵ نمره درس ریاضی را رد شده، کینه‌ای عمیق نسبت به فرهاد دارد و با تحت تأثیر قرار دادن سعید اوضاع را خراب‌تر کرده است. این‌همه ماجرای «امتحان نهایی» است. برای مخاطب عادی که شاید انتظار یک نقطه اوج اساسی داشته باشد، یا پایان فیلم را فاقد آن تراژدی که در انتظارش بوده است ببیند، «امتحان نهایی» یکی از آن فیلم‌هایی می‌شود که آخرش بگوید خب که چه؟ اما مسئله این است که یراقی در «امتحان نهایی» جا پای استاد می‌گذارد و روایتی را به‌پیش می‌برد که کاملاً از دل زندگی روزمره انسان‌های این شهر آمده است. «امتحان نهایی» فقط برشی کوتاه از زندگی این آدم‌هاست. ما نه پیشینه‌ای از روابط فرهاد و سعید داریم و نه در آخر می‌فهمیم بالاخره عاقبت انتقام‌گیری بچه‌گانه سعید و غلام به کجا می‌کشد؛ اما هنر یراقی هم در این است که با همین فیلم‌نامه ساده و بدون پیچیدگی شخصیت‌ها را به‌خوبی معرفی می‌کند و فضای روایتش را می‌سازد.

هیچ سکانسی در «امتحان نهایی» بیهوده نیست. در هر سکانس، برای معرفی فضا و شخصیت‌ها تلاش شده است و به‌خوبی هم به بار نشسته است. فرهاد یک معلم دلسوز است، این را در سکانسی می‌بینیم که شاگردی سر جلسه امتحان برگه‌اش را تحویل می‌دهد و فرهاد صدایش می‌کند و به او می‌گوید پاسخی که خط‌زده درست است و برگه‌اش را به او پس می‌دهد، یا در سکانسی که مادر پیری در منزلش آمده تا برای بچه‌اش نمره بگیرد و فرهاد مؤدبانه به او قول می‌دهد هر کاری از دستش برمی‌آید بکند تا پسر پیرزن ترک تحصیل نکند یا در سکانسی که مأمور پلیسی به او می‌گوید خواهرزاده‌اش شاگرد فرهاد بوده و اکنون دانشگاه شریف درس می‌خواند، انگار فرهاد کیف می¬کند. در کنار این کنش‌هاست که سعی فرهاد برای امتحان دادن سعید به‌عنوان آخرین فرصتش معنا پیدا می‌کند. فرهاد دیگر مردی نیست که برای به دست آوردن دل زن دلخواهش هر کاری می‌کند، او فقط معلمی است که نمی‌خواهد شاگردش آخرین فرصت را از دست بدهد و این درجایی تبلور پیدا می‌کند که همه فکر می‌کنند فرهاد سر جلسه امتحان به سعید تقلب رسانده است و بعد معلوم می‌شود روی برگه‌ای که به سعید داده از او خواهش کرده با سرنوشتش بازی نکند. سوی دیگر این معادله سعید است. پسرکی که تا پایان فیلم شاید ده تا دیالوگ نگوید امانگاه خصمانه‌اش به فرهاد گویای همه‌چیز است. سعید در مسیر لجبازی با مادرش و فرهاد در یک مسیر خود تخریبی افتاده است که حتی خودش هم نمی‌تواند به‌درستی تشخیصش دهد؛ اما مهره اصلی این ماجراها، غلام دوست سعید است. غلام، بی‌کس و تنهاست و در یک آهنگری کار می‌کند؛ اما کینه‌ای عمیق نسبت به فرهاد دارد. همه نقشه‌های انتقام‌گیری توسط وی کشیده می‌شود و اوست که هر دم در گوش سعید می‌خواند که فرهاد نه برای کسی معلم می‌شود و نه برای مادر سعید شوهر. فرهاد و مادر سعید، پوران (لیلا زارع) معتقدند که تأثیر منفی غلام است که سعید را به این راه انداخته است؛ اما غلام، درواقع فقط یک پسربچه است. پسربچه‌ای که محبت ندیده و تنها به حال خودش رهاشده است. غلام در شهر خودش غریبه است. ظاهرش، رفتارش و صحبت کردنش با سعید و بقیه بچه‌های هم‌سن‌وسالش فرق می‌کند و از شهری می‌نالد که دیگر برایش آشنا نیست. انتخاب محله لویزان به‌عنوان لوکیشن اصلی نهایت هوشمندی یراقی را نشان می‌دهد. خیابان‌های تنگ و بافت قدیمی محله‌ای که در قرق ساختمان‌های بلند و برج‌های عظیم قرارگرفته است، درواقع وضعیتی است که غلام اسیرش است. اوج هنرنمایی یراقی در سکانسی اوایل فیلم است که تماماً در ماشین می‌گذرد. فرهاد وارد کوچه تنگ و باریک محله‌اش می‌شود و با کسبه احوال‌پرسی می‌کند و جلوی در منزلش پارک می‌کند. دوربین داخل ماشین است و از آن خارج نمی‌شود و هیچ نمایی از بیرون به ما نمی‌دهد و تقلای فرهاد برای جا دادن ماشینش در این کوچه قدیمی از طریق همین نما منتقل می‌شود. تلاش فرهاد برای پارک ماشینش و سرگیجه‌ای که از این نما به مخاطب دست می‌دهد، حس گیر افتادن در یک محیط بسته که راه فراری ندارد و از هر سو احاطه گر است، دقیقاً احساساتی است که احتمالاً غلام تجربه کرده است و حالا از سر گذرانده است. غلام علاوه بر آهنگری مرغ هم قربانی می‌کند. کاری که وقتی از سعید خواسته می‌شود ترس چشمانش را پر می‌کند آن‌هم درست زمانی که غلام برای قربانی کردن یک گوسفند فرستاده می‌شود. غلام در ابتدا اعتراض می‌کند که تاکنون این کار را انجام نداده است، اما خیلی راحت مجاب می‌شود و راهی مقصد.

فیلم ایرانی امتحان نهایی

برای یک نوجوانی به سن و سال غلام، تجربه چنین خشونتی، روحش را می‌پژمرد و او را نسبت به اطرافش بی‌حس می‌کند؛ مسیری که سعید تازه در ابتدای آن قرار دارد. از همین رو هم هست که نقشه انتقام پایانی سعید و غلام از فرهاد، گرچه خیلی دراماتیک نیست و انتظار بیننده را از یک پایان شگفت‌انگیز برآورده نمی‌کند، اما در عین بچه‌گانه بودن نوعی خشونت در خود دارد که هولناک به نظر می‌رسد. یراقی همان‌قدر که به روایتش اهمیت می‌دهد، «امتحان نهایی» را بافرم بی‌نظیری اجرا می‌کند. میزانسن ساده، درعین‌حال چشمگیر و دکوپاژهای بی‌نظیر که قبلاً هم در «آشنایی با لیلا» از یراقی دیده بودیم گوشه‌ای از هنرنمایی این فیلم‌ساز جوان است.
به‌هرحال همان‌طور که گفتیم شاید، «امتحان نهایی» ریتم یکنواختی داشته باشد و افت‌وخیزی که بیننده سینمای ایران به آن عادت دارد را نداشته باشد، اما یراقی برای دومین بار بعد از «آشنایی با لیلا» ثابت می‌کند که شاگرد خلف استادش، عباس کیارستمی است و اگر او نیست، مسیرش در سینمای ایران همچنان ادامه دارد.

برای دریافت فیلم «امتحان نهایی» از سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.

بلاگ پیشرو دانلود

بسمه تعالی

همراهان گرامی پیشرو دانلود، از این لحظه به بعد شما عزیزان می توانید تمامی نقد و تحلیل فیلم و سریال های دنیا و البته بیوگرافی و زندگی نامه

هنرمندان و بازیگران و اخبار و حواشی سینما ایران و جهان را از بلاگ پیشرو دانلود نظاره گر باشید.

امیدواریم که با کمک خداوند منان و شما عزیزان در بهبود این امر ما را یاری نمایید، که بتوانیم با قدرت خیلی بیشتری این راه را

ادامه دهیم که انشالله مورد رضایت شما واقع گردد.

خدمات پیشرو دانلود

بسمه تعالی

سایت رسمی پیشرو دانلود ، قصد دارد در زمینه دانلود فیلم و سریال و موزیک های کاملا مجاز و تابع قوانین جهموری اسلامی ایران فعالیت خود را آغاز کند. و به امید خدا

 بتوانیم تمامی نیاز های شما را در این زمینه ها برطرف کنیم. بخش فیلم و سریال های خارجی سایت در دسته بندی های متفاوتی بر اساس ژانرفیلم ها و

سریال ها  مرتب شده اند که کار شما را آسان تر می کند. و در بخش فیلم و سریال های ایرانی سایت فیلم و سریال های متنوعی در ژانر های

متنوع در سایت قرار داده  خواهد شد که سعی ما این است که بروزترین فیلم و سریال های خارجی و داخل کشور را برای شام عزیزان

آماده کرده تا شما بتوانید بدون حتی یک لحظه تاخیر از تماشای آنها لذت کافی را ببرید.

 

همچنین سایت پیشرو دانلود در زمینه موزیک هم فعالیت خود را آغاز کرده و به کمک خدا و یاری شما عزیزان با قدرتی بیشتر جلو خواهیم آمد

و روزانه بروزترین موزیک های ایرانی را برای شما عزیزان در سایت قرار خواهیم داد ، که انشالله بهره کافی را  ببرید.

اما خبر خوش دیگر این است که خوانندگان هنرمند عزیز کشورمان هم می توانند اثار مجاز خود را

با هماهنگی مدیر سایت، در سایت قرار دهند تا دیگران از آن اثار بهره مند شوند.

خدمات موزیک ویدیو های ایرانی پیشرو دانلود

همراهان عزیز سایت پیشرو دانلود، در بخش موزیک ویدیو های ایرانی سایت، سعی ما این است که بتوانیم تا حد امکان تمامی موزیک ویدیو های ایرانی کاملا مجاز را در سایت

قرار داهیم تا شما بتوانید با جستجو در سایت نیاز خودتون رو به راحتی در این زمینه برطرف کنید. در بخش موزیک ویدیو های ایرانی سایت، تمامی موزیک ویدیوها بصورت رایگان

قرار داده  می شود و اغلب موزیک ویدیوها با دو کیفیت ۷۲۰ و ۱۰۸۰ در سایت قرار خواهد گرفت.

امیدواریم که ما را در ادامه راه یاری نمایید.

 

پیشنهاد ویژه

معرفی موزیک ویدیو های ایرانی پیشرو دانلود

همراهان گرامی سایت پیشرو دانلود ، بخش موزیک ویدیو های ایرانی سایت فعال میباشد و روزانه چند تعداد موزیک ویدیو های ایرانی در سایت قرار میگیرد و در این بین موزیک

ویدیو های جدید ایرانی هم به محض انتشار در سایت قرار خواهد گرفت تا شما عزیزان بتوانید حتی بدون یک لحظه تاخیری از تمامی موزیک ویدیو های داخل کشور لذت ببرید.

 

پیشنهاد ویژه

برای استفاده از مطالب بیشتر سایت پیشرو دانلود کلیک نمایید.